امضا به نام جلال آل احمد
اگر یک وقتی با مرگ روبه رو شوم- که می شوم- مهم نیست، مهم این است که زندگی یا مرگ من، چه تأثیری در زندگی دیگری داشته باشد. «صمد بهرنگی»
جلال در تاریخ ۱۱آذر ۱۳۰۲ در محلۀ سید نصر الدین یا همان بازار کنونی متولد شد. پدرش او را سید حسین ملقب به جلال الدین نامید، اما در شناسنامه، نام وی جلال الدین سادات آل احمد درج شد، نهایت امر این که او با نام جلال آل احمد مطلب نوشت و امضاء کرد.
دوران کودکی و نوجوانی ۱۳۲۲-۱۳۰۲/ ( دیکتاتوری پدر جلال ) :
پدر جلال یعنی سید احمد، امام جماعت مسجد پاچنار و مسجد لباسچی بود. وزیر دادگستری آن دوران یعنی علی اکبر داور نامه ای را به روحانیون، مبنی بر نظارت دولت بر کار محضر ها نوشته بود و از آن جایی که پدر جلال از امضاء این نامه سر باز زده، و به امام جماعت مسجد و آقای محل بودن قناعت کرده بود، همین امر موجب بد اخلاقی او و تأثیر سوء آن بر تربیت جلال شده بود.
جلال در خانواده ای بزرگ شد که توسط رضاخان پهلوی و اصلاحات غربی او هر روز عرصه بر آنان تنگ تر می شد. زیرا او به گفتۀ خودش « در خانواده ای روحانی (مسلمان – شیعه) برآمده ام. پدر و برادر بزرگ و یکی از شوهر خواهرهایم در مسند روحانیت مردند. و حالا برادرزاده ای و یک شوهر خواهر دیگر روحانی اند. و این تازه اول عشق است. که الباقی خانواده همه مذهبی اند. با تک و توک استثنایی. برگردان این محیط مذهبی را در« دید و بازدید » می شود دید و در « سه تار» وگـُله به گـُله در پرت و پلاهای دیگر… » جلال در این دوره رشد می کند و با ناباوری شرایط اجتماعی را درک می کند که در آن روحانیت هیچ جایگاه قابل توجهی نداشت. و یا در حال از دست دادن موقعیتش بود.
جلال پس از اتمام تحصیلات دورۀ ابتدایی از سوی پدر به ادامۀ تحصیل محروم شد. خود او به این امر اشاره می کند و می گوید « دبستان را که تمام کردم دیگر نگذاشت درس بخوانم که: (برو بازار کار کن) تا بعد ازم جانشینی بسازد. و من به بازار را رفتم اما در دارلفنون که هم کلاسهای شبانه باز کرده بود پنهان از پدر اسم نوشتم .
روز ها کار؛ ساعت سازی، بعد سیم کشی برق، بعد چرم فروشی و از این قبیل … و شبها درس. و با در آمد یک سال کار مرتب، الباقی دبیرستان را تمام کردم. بعد هم گاهگذاری سیم کشی های متفرق. بر دست « جواد»؛ یکی دیگر از شوهر خواهر هام که اینکاره بود. همین جوریها دبیرستان تمام شد. و توشیح « دیپلمه» آمد زیر برگه وجودم، در سال ۱۳۲۲ یعنی که زمان جنگ.»
جلال به این امر نیز اشاره می کند که از طرف پدر با زور به شاه عبدالظیم برده می شده و از او می خواسته که دعای کمیل بخواند. قطعاً چنین تربیتی و چنین محیطی بر رفتار جلال تأثیر گذارد بود که نتایج آن در دوره های بعدی زندگی جلال نمایان می شود. در اواخر همین دوره وی به عضویت انجمن اصلاح یا انجمن تبلیغات اسلامی در می آید و از طرفی نیز با افکار احمد کسروی آشنا می گردد.« سالهای آخر دبیرستان با حرف و سخنهای احمد کسروی آشنا شدم و مجله « پیمان » و بعد « مرد امروز» و « تفریحات شب » و بعد مجله « دنیا » و مطبوعات حزب توده … و با این مایه دست فکری چیزی درست کرده بودیم به اسم« انجمن اصلاح ». کوچه انتظام، امیریه. و شبها در کلاسهایش مجانی فنارسه درس میدادیم و عربی و آداب سخنرانی. » اندیشه های کسروی در مذهب گریزی و مذهب ستیزی اولیۀ آل احمد تأثیر بسزایی داشت.
« به این ترتیب که جوانکی با انگشتری عقیق و دست و سر تراشیده و نزدیک به یک متر و هشتاد، از آن محیط مذهبی تحویل داده می شود به بلبشوی زمان جنگ دوم بین الملل. که برای ما کشتار را نداشت و خرابی و بمباران را. اما قحطی را داشت و تیفوس را و هرج و مرج را و حضور قوی نیروهای اشغال کننده را.»
جلال در این دوره دست به ترجمه و چاپ کتاب عزاداری های نامشروع اثر حجت السلام سید محسن امین عاملی می زند، که البته این کتاب توسط بازاری های مذهبی خریده و سوزانده می شود.
دوران ورود به عرصۀ سیاست و عضویت در حزب توده ۱۳۲۶-۱۳۲۲/ بارزترین ویژگی این دوره از زندگی جلال آل احمد عضویت وی در حزب توده می باشد. اگر چه فعالیت های اجتماعی، فرهنگی و سیاسی را جلال از دوران دبیرستان آغاز کرده بود اما فعالیت جدی اجتماعی و سیاسی او در زمان بعد از جنگ دوم در قالب حزب توده آغاز می شود. او در این حزب با کار هایی که انجام می دهد خود را یک عضو فعال نشان می دهد که همین امر منجر می شود که طی چهار سال به سمت نماینگی کنگرۀ حزب توده برسد.
وی در سال ۱۳۲۲ وارد دانشسرای عالی تهران می شود و در رشتۀ ادبیات ادامۀ تحصیل می دهد. او در این دوران قصۀ زیارت را که در واقع سر آغاز نویسندگیش است، می نویسد و همچنین دست به گرد آوری قصه های چاپ شده در مجلات (سخن) و (مردم برای روشنفکران) می زند که حاصل آن دید و بازدید می شود. همچنین کتاب از رنجی که می بریم، که حاوی قصه های شکست حزب توده است را در سال ۱۳۲۶ به سبک رئالیسم سوسیالیستی می نویسد. در اواخر همین دوران است که دست به ترجمه و چاپ کتاب محمد و آخرالزمان اثر پل کازنو فرانسوی می زند که همین امر باعث می شود حکم تکفیر جلال صادر گردد. اما از آن جایی که جلال با روحانیون برجسته ای ارتباط داشت طلب عفو و بخشش وی پذیرفته می شود.
فعالیت های او در قالب نویسندگی و سخنرانی با قلم و زبان تند، شخصیت گیرا ، جوان پسندی و شجاعت او باعث رشد پی در پی او در حزب توده شد و سرانجام زمانی که با عدم صداقت رهبران حزب توده و همچنین ارتباط آن ها با شوروی پی می برد از این حزب کناره گیری می کند.
نگرش در خویشتن و دوران مسافرت ۱۳۴۱-۱۳۳۲:
جلال پس از سرخوردگی از حزب توده و جبهه ملی دچار سردرگمی بی کرانی می شود و این زمان برای بازنگری گذشته اش بهترین فرصت می شود. این دوره که در واقع دوران آرامش و دوری از فعالیت های سیاسی است زمینه را برای مسافرت های جلال و کار های فرهنگی او هموار می کند. حاصل این سفرنامه ها و مشاهدات؛ اورازان، تات نشینان بلوک زهرا، و جزیرۀ خارک است که به نوعی جلال را به سمت تک نگاری ( منوگرافی ) سوق می دهد. سرگذشت کندوها را به زبان فابل می نویسد که در آن به شکست جبهۀ ملی و برد کمپانیها در قضیۀ نفت به طور کنایه اشاره می کند.
وی به نقد و بررسی مقالات گوناگون می پردازد که حاصل آن هفت مقاله می شود. مقالۀ « هدایت، بوف کور» در هفت مقاله، نمونه ای از این دست است. وی در مورد این مقاله می نویسد: « بوف کور یک داستان کوتاه- ناول- نیست. رمان هم نیست. محاکات است. مکالمه است با درون. درون بینی است. کاوش در خطرات است.» آل احمد در این داستان پر رمز و راز جای پای نبرد طبقاتی را دنبال می کند و می نویسد: « بوف کور تجسم تمام کینه های است که یک فرد ناتوان نسبت به توانا ها دارد، کینه ای است که از سر محرومیت بر می خیزد.»
شرح جلال دربارۀ داستان سوررئالیستی، اما واقع گرایانۀ بوف کور تا آن جا می کشد که هدایت را به عنوان « فرزند دورۀ مشروطیت و نویسندۀ دورۀ دیکتاتوری »…. کسی که « شاهد هرج و مرج سیاسی و دیکتاتوری خفقان آور » است می داند و سعی می کند تا واقعیتی که « جز ابتذال، جز گول و فریب و جز فقر و مسکنت جز هرج و مرج و دست آخر جز قلدری » نبوده است را به شیوۀ زیبا ترین کار هنری توصیف کند. در همین دوران (۱۳۳۷)، مدیر مدرسه را می نویسد که در واقع اندیشه های خصوصی و برداشت های سریع عاطفی از حوزۀ بسیار کوچک، اما بسیار مؤثر فرهنگ مدرسه می باشد و در آن اشارت صریح و گزنده ای به اوضاع کلی زمانه می کند. مدیر مدرسه سرگذشت مدیری بیپناه است که بعد از کودتای ۲۸ مرداد۱۳۳۲ ، فضای اداری فاسد سرانجام او را به ناامیدی میکشاند. رمان نون و القلم در سال ۱۳۴۰ نوشته می شود که کوشش دیگری است برای بازگویی اوضاع اجتماعی، و فرهنگی جامعه.
بازگشت به اصالت ها و تأمل در غربزدگی ۱۳۴۸-۱۳۴۱/ جلال در این دوران بازگشت معناداری به سنن، فرهنگ و مذهب ایرانی دارد و این مقوله را به عنوان وسیله ای در برابر غربزدگی تلقی می کند.
آل احمد در این دوران متوجۀ تضاد اصلی بنیادهای سنتی اجتماعی ایرانیها با آنچه به اسم تحول و ترقی و در واقع دنباله روی سیاسی و اقتصادی از فرنگ و آمریکا بود، می شود و در نتیجه همین عامل محرک اصلی برای نوشتن غربزدگی در سال ۱۳۴۱ می گردد. وی قبل از نوشتن غربزدگی مقالات بلبشوی کتاب های درسی، ورشکستگی مطبوعات و دربارۀ خط و زبان فارسی را نوشته بود که در واقع تمرینی برای ایدۀ نهایی خود یعنی غربزدگی و مبارزه با غربزدگی بود. جلال در همین دوران ارزیابی شتابزده، کارنامۀ سه سال، خسی در میقات و در خدمت و خیانت روشنفکر را می نویسد، همچنین در همین سال ها است که اقدام به ترجمۀ کتاب کرگدن اثر اوژن یونسکو و عبور از خط قرمز اثر ارنست یونگر می کند. داستان نفرین زمین در سال ۱۳۴۶ نوشته می شود که در واقع ادامۀ مدیر مدرسه است و در آن معلم روستا به گزارش تحولات روستاها در روزگار اصلاحات ارضی میپردازد . این کتاب یکی از نخستین رمانهایی است که در آن ، نویسنده به مسائل روستا و ادبیات روستا میپردازد.
در کل این دوره از زندگی جلال که در واقع دوران پایانی زندگیش است را می توان دورۀ پختگی او و بازگشت به اصالت ها و فرهنگ و مذهب ایرانی تلقی کرد. از این حیث جلال به مانند فیلسوف نامدار آلمانی یعنی ایمانوئل کانت است . کانت نیز در خانواده ای به دنیا آمد که شدیداً تحت تأثیر مذهب و سخت گیری در اصول و فروع دین قرار داشت که نهایتاً منجر شد او در سنین کمال از رفتن به کلیسا خودداری کند اما هرچه به پیری نزدیک می شد میل شدیدی در خود احساس می کرد که خود و مردم دیگر اصول ایمانی را که در دوران کودکی به وی تلقین شده بود حفظ کنند. جلال در این دوره با تکیه بر ذخایر فرهنگی و ملی به نقد استعمار و استبداد پرداخت.
نهایت امر این که جلال در تاریخ ۱۸ شهریور ۱۳۴۸ در اسالم گیلان به طرز مرموزی وفات یافت. پیکر پاک او در مسجد فیروز آبادی شهر ری دفن شده است.
منابع:
- میرزایی حسین- جلال اهل قلم ( زندگی آثار و اندیشه های جلال آل احمد )- تهران- سروش ( انتشارات صدا و سیما )
- آل احمد جلال- یک چاله و دو چاله، و مثلاً شرح احوالات- تهران انتشارات رواق، چاپ اول ۱۳۴۳/
- آل احمد جلال- در خدمت و خیانت روشنفکر- جلد اول تهران انتشارات سپهر ۱۳۵۷/
- تنهایی حسین ابوالحسن- جامعه شناسی تاریخی و نظریات متفکرین مسلمان:” جامعه شناسی و انسان شناسی نزد متفکرین مسلمان”- تهران انتشارات بهمن برنا ۱۳۸۳/
