ماشین کامپیوتری خان دایی
شرکت خان دایی نرم افزاری برای کنترل ماشین طراحی کرد.
خان دایی داشت دور امتحانی رو با ماشین می زد که ناگهان یک کامیون از روبرو بطرفش اومد.
خان دایی ctrl+b را برای ترمز زدن فشار داد.
یک بنچره pop-up باز شد و از او پرسید؛ آیا مطمئنید که می خواهید ترمز را فشار دهید؟
قبل از اینکه خان دایی کلید فرمان آری را فشار بده، با کامیون تصادف کرد و ماشین خان دایی آتش گرفت.
استرس خان دایی رو گرفت و رمزعبور باز کردن در رو فراموش کرد.
خان دایی شروع به فریاد زدن کرد؛ F1 F1 ولی voice recognizer کامپیوترش فعال نبود که دستور خان دایی رو اجرا کنه.
بعد خان دایی سعی کرد از پنجره بیاد بیرون.
یک پیغام روی صفحه نمایشگر ماشین ظاهر شد؛ عملی غیرمجاز در حال اجرا شدن است. همه پنجره های ماشین بسته شد.
این بود که خان دایی بیچاره ما جان به جان آفرین تسلیم گفت.
عزائیل روح او را از بدنش خارج کرد و به او گفت، تو هیچ کار خوبی در زندگی انجام ندادی. تو همیشه رمز عبور دیگران را دزدیده ای. جایگاه تو جهنم خواهد بود.
خان دایی عاجزانه گفت؛ من حاضرم برم به جهنم ولی امکان داره یه کامپیوتر در اختیار من قرار بدین؟
عزرائیل با لبخند کامپیوتر را در اختیار خان دایی قرار داد ولی بدون کلید های Alt، Ctrl و Delete روی صفحه کلیدش!
