هیچ وقت به همسرت دروغ نگو
خان دائی همسرشو صدا زد و گفت، عزیزم برا تعطیلات من با رئیسم و چند تا از دوستام می خوایم بریم ماهی گیری.
یک هفته ای اونجا می مونیم. این فرصت خوبیه برای مخ زنی، من آخه رئیسم هم میاد. لطفاً لباس کافی برای یک هفته و جعبه و وسائل مخصوص ماهیگیری رو برام آماده کن. ما بعد از تعطیل شدن اداره فوراً می خوایم حرکت کنیم برا همین باید سریع بیام منزل وسائلم رو بردارم و به بقیه ملحق بشم. اُه راستی لطفاً پیژامه آبی ابریشمی ام رو هم برام بذار.
صغری خانم بنظرش کار شوهرش یکم مشکوک اومد ولی مثل یک همسر خوب هر چی شوهرش ازش خواسته بود رو انجام داد.
بعد از یک هفته خان دائی به خونه برگشت، خسته ولی سرفرم!
صغری خانم به شوهرش خوش آمد گفت و ازش پرسید که آیا تونستن ماهی بگیرن؟
خان دائی پاسخ داد، خیلی! آزاد،قزل الا، اره ماهی و یه چند تای دیگه. ولی عزیزم چرا پیژامه آبی ابریشمی منو برام نذاشته بودی؟
می خواین جواب رو بدونید ……..
خانم پاسخ داد، عزیزم گذاشته بودم. تو جعبه مخصوص ماهیگیریت بود!
