در باب قیافه شعر نو
شعر نو ــ در مصداقی کلان ــ که شامل میشود همه ی تجربیات نیما را و شاملو را و فروغ را و رویایی را و اخوان را ، بگیر تا مفاهیمی چون شعر حجم و شعر دیگر و پسا نیمایی و غیره در ساحت فرم ایرادی عمده دارد . شاعران نو پرداز ما در وادی فرم و قیافه ی شعر بی وسواس هستند . اینکه در چه جایی از شعر ما مجاز به خط عوض کردن هستیم ؟ کجا میتوانیم پلکانی یا نردبانی شعرمان را بنویسیم ؟ سوالاتی است که در حد بضاعت وبلاگستان چیزکی درباره ی آن مینویسم .
پای آبله ز راه بیابان رسیده ام
بشمرده دانه دانه کلوخ خراب او
برده به سر به بیخ گیاهان و آب تلخ .
در بر رخم نبند که غم بسته بر درم
دلخسته ام به زحمت شب زنده داریم
ویرانه ام ز هیبت آباد خواب تلخ
با یکی از درخشان ترین اشعار نیما رو به رو هستیم . این شعر که هم در وادی فرم و هم در محتوا شاهکاری بی بدیل است از جمله ی تجربیات آغازین نیما شماره میشود . نیما در این شعر وزنی جدید به شعر کلاسیک ــ و نه شعر نو ــ پیشنهاد میدهد . او در این شعر همچنان پابند است به اصول هارمونیک شعر کلاسیک فارسی ؛ یعنی نظم ظاهری شعر . اما به راستی ، فارغ از هر گونه دعوی مدرنیستی ، نباید این شعر را اینچنین نوشت ؟
پای آبله
ز راه بیابان
رسیده ام ؛
بشمرده دانه
دانه
کلوخ خراب او ،
برده به سر
ــ به بیخ گیاهان و
آب تلخ .
در بر رخم نبند
که غم بسته بردرم .
دلخسته ام
به زحمت شب زنده داریم .
ویرانه ام
ز هیبت آباد ِ خواب ِ تلخ !
در این شیوه و قیافه ی نگارش ما لحن شعر را منظور کرده ایم . تنها و تنها لحن را که میراث شعر نو است به ظن من ، در وادی ارائه . پای آبله مهمترین توصیف مصرع اول است . توصیفی که نیاز به آکسان دارد . در خوانش هم خواننده نا خواسته پس از پای آبله مکث میکند . پس بهتر است بعد از پای آبله به خط بعدی رجوع کنیم . توجه کنید که پای آبله به ضرورت وزن pAy – Ab-leh خوانده میشود و نه pAy-Abeleh . و بعد از آن از راوی میپرسم از کجا رسیده یی ؟ پاسخ میدهد « ز راه بیابان » این پاسخ دومین درجه ی اهمیت شعری را دارد :
پای ابله
ز راه بیابان …
آبله ی پای ، زخم خوردن و شرحه شدنش نتیجه ی راه بیابان است . پس علاوه بر رعایت آکسان صوتی لازم است که بر مفهوم و روایت نیز آکسان بگذاریم و این تکه را به خط بعد انتقال بدهیم . فعل این جمله ( رسیده ام ) از لحاظ ریتم چینش کلمات با یک نیم مکث همراه است و بهترین راه القاء نیم مکث در شعر استفاده از چینش پلکانی سطور است .
پای آبله
ز راه بیابان
رسیده ام ؛
در پایان این بند نشانه ی نگارشی نقطه غلطی فاحش است . معنا در این بند کامل نشده ، جمله ادامه دارد . در اینجا باید از نقطه ویرگول استفاده کرد که کیفیت رسیدن را تشریح میکند .
در بند بعد « دانه دانه » موجد تکرار است . استفاده از فرم نردبانی ( زیر هم ) این روزها بهترین راه رساندن مفهوم تکرار است ــ مگر در جایی که شاعر از تکرار کلمه ، قصدی به غیر از تکرار داشته باشد . همچون :
کاشکی کاشکی
داوری داوری داوری
در کار در کار درکار درکار …
از شاملو که در آن شاعر میخواهد انعکاس صدا را برساند ــ البته من ترجیح میدهم که در چنین مواقعی نیز شاعر از ویرگول یا خط تیره استفاده کند . اما به جهت سلیقه ی روزمره فرم نردبانی پیشنهادی کلیدی است .
بشمرده دانه
دانه
کلوخ خراب او ،
و یا درست تر آنکه :
بشمرده دانه ــ دانه
کلوخ ِ خراب او
شاعر بی نظیر ما ، به اینجای شعر که میرسیم جوهر شعر را به کمال میرساند . این خط یکی از نوادر شعر نو ماست . در اینجا شاعر چند نحو ویژه را با یکدیگر ترکیب میکند تا به این نتیجه برسد :
برده به سر
ــ به بیخ گیاهان و
آب تلخ .
جمله شاید چنین است : سر برده به بیخ گیاهان و آب تلخ . آب تلخ همان چاله های گل آلود و باتلاقی کویر است و بیخ گیاهان اشاره دارد به ریشه های خنک گیاهان کویری . اما ترکیب برده به سر متضمن معنای از سر گذراندن هم هست . به همین قرابت چینش فوق سطح معنایی عمیق تر را شامل میشود . برده به سر چه چیز را ؟ این شبه جمله عنایت به جمله ی پیش از خود ــ کلوخ خود ــ دارد یا جمله ی پسین ــ به بیخ گیاهان و… ــ ؟ تازه فعل نوشیدن یا اکسیون و عمل نوشیدن در نحو جمله حذف شده است به قرینه ی شاعرانه : سر برده است به بیخ گیاهان و آب تلخ را نوشیده است . اوج هنر نیما در این است که این همه بیگانگی در شعر را با نحوی ساده بیان میکند .
باری فرم شعر ، چینش کلمات و جملات در شعر نو ــ که فارغ است از همه ی تنگناهای مصرعی ــ یکی از امکانات ویژه ی شعر نو است که شاعران باید از آن بهره بگیرند. شعر تنها یک فرایند احساسی در صورت زبان نیست . شعر صنعت واژگان است . شاعران باید شعر را جدی بگیرند .
منبع : وبلاگ کاریز

دوست عزیز
عنوان در باب قیافه است . خواهش میکنم اصلاحش کن تا من کتک نخوردم .