افغانستان بر لبه پرتگاه!
رویداد ها و حوادث روز های اخیر خصوصا فاجعه ای که در مراسم هشت ثور رخداد و در ادامه آن درگیری که روز گذشته در منطقه گذرگاه کابل بوقوع پیوست نا پایداری و متزلزل بودن وضعیت جاری را کاملا آشکار و مسلم ساخت .
با اینکه در سالهای اخیر بحران و جنگ کاملا از کشور رخت برنبسته و موضوع نا امنی هم در صدر خبر های ناگوار کشور قرار دارد ، اما این امید و انتظار وجود داشت که در نهایت با تقویت اردو , پولیس و نیروهای امنیتی نسبت به روند نامطلوب جاری اصلاحات و باز سازی صورت خواهد گرفت . مقامات حکومتی نیز هر بار در برابر انتقادات و انتظارات مردم از عملکرد خویش دفاع نموده و حکومت را یک حکومت کار آمد و فعال معرفی می نمودند . مقامات همیشه بر این نکته تاکید می ورزیدند که مشکلات کشور بزرگ نمایی می شود و گر نه حکومت کاملا بر اوضاع مسلط بوده و کنترل و هدایت اوضاع را بدست دارد . روند کاری نیز مطلوب بوده و هم چنان با دست آورد های قابل توجه به پیش می رود . مقامات همراه با برخی اعضای جامعه جهانی با وجود اوج گیری نا امنی و فعالیت های مخالفین ، خصوصا طالبان مصر بر این بودند که افغانستان به عقب بر نخواهد گشت . مخالفین هر روز ضعیف تر شده می روند . به هر روی فاجعه هشت ثور نشان داد که افغانستان طی شش سال گذشته در راستای تامین امنیت و مبارزه با تروریزم با وجود تبلیغات وسیع داخلی و بین المللی هیچگونه پیشرفتی نداشته است ؛ سیاست مداران داخلی و خارجی در طی این مدت مردم را فقط به حرف و شعار و نوید دادن سرگرم و امیدوار ساخته بودند . این به مفهوم آن خواهد بود که طی چند سال گذشته اگر کشور اندکی از لبه پرتگاه سقوط فاصله گرفته بود ولی اینک دقیقا بر لبه پرتگاه قرار دارد . در این باره دلایل و شواهد کافی می توان ذکر نمود :
۱/ فقدان یک نظام سیاسی هدفمند و منسجم : در طی فرصت بدست آمده افغانستان قادر نگردید که به یک نظام سیاسی هدفمند و منسجم دست یابد . آنچه در این کشور بعنوان نظام سیاسی یاد می شود بیشتربه یک اداره محلی و تجمع کتله های متعارض و غیر همسو و غیر مسئول میماند . چیزی که گردانندگان اصلی این اداره را متفق ساخته اهداف و خواست های بسیار کوتاه و سطحی و شخصی می باشد . به بیان رساتر حاکمیت فعلی بر کشور فاقد تئوری و اندیشه سیاسی بوده و به همین لحاظ در ساختار تشکیلاتی خود فاقد کار آمدی می باشد . هیچ انگیزه فراتر از حفظ قدرت و بدست آوردن منافع مادی در مخیله سیاست مداران و حکومتگران وجود ندارد . آنان برای هیچ بخشی و موضوعی طرح و استراتژی ندارند . اساسا با مفهوم استراتژی بیگانه اند . هر جز از این اداره بر محور منافع و مقتضیات خود تصمیم گرفته و عمل می نماید . بخش های تابعه در مرکز و ولایات هرگز خود را موظف به اطاعت از مافوق خود نمی بینند . مقامات مرکزی نیز با شیوه ” چند روز پرده و گذران شود ” با مسایل عمده و سرنوشت ساز جامعه برخورد می نمایند . در یک کلام سکان داران این مملکت هرگز با شیوه و اصول مملکت داری بلدیت نداشته و همانطور که خود بر زبان رانده اند از سر اتفاق و در حال نا باوری شاهین ریاست بر شانه شان نشسته است . این اعتراف صریحترین و واقع نماترین بیان برای تشریح وضع موجود می باشد .
۲/ خلاء امنیتی : با وجود آنکه در طی چند سال گذشته تبلیغات عظیم و گسترده برای تشکیل اردو و پولیس ملی و نیروهای امنیتی صورت گرفته است اما گام عملی و موثر تا هنوز برداشته نشده است . نیروهای امنیتی موجود فاقد انگیزه , ابتکار ، خلاقیت و حس وفاداری می باشند . در قسمت آموزش و تجهیز شان توجه و دقت لازم صورت نگرفته است . این ضعف ها اگر قبلا بعنوان بهانه تراشی و انتقاد نا بجا تلقی می گردید ولی در وقوع فاجعه هشت ثور این خلاء ها کاملا آشکار بود . اساسا ریشه این خلاء را می توان در نگاه غیر تخصصی مقامات امنیتی بخصوص در وزارت دفاع و داخله جستجو نمود . بنا براین از چنین نیرویی نمی توان انتظار داشت که مسئله امنیت را در گوشه گوشه کشور تامین سازند .
۳/ فاصله گرفتن ازمردم : یکی از عواملی که موجب گسترش بحران گردیده است ایجاد فاصله میان حکومت و مردم است . اگر با نگاه دقیق نگریسته شود در خواهیم یافت بجز لفاظی و شعار ، مردم هیچ جایگاه و تعریف روشن در نظام سیاسی و اداره مملکت ندارند . مشارکت سیاسی مردم فقط خوراک تبلیغاتی گردیده است که در هنگامه های انتخابات بکار می آید . در طی چند سال گذشته هرگز راهکار های لازم برای تحقق مشارکت مردمی در تعیین سرنوشت شان و مسایل کشوری ارائه نگردیده است . در شرایط کنونی میان مقامات حکومتی و مردم فاصله و دیوار بلندی بوجود آمده است که هرگز یکدیگر را نمی توانند بنگرند . مقامات از پشت شیشه های دودی و از میان موتر های لوکس بر بدبختی های مردم و وضع تاسفبار شان نظاره می نمایند . مردم در حمایت از حکومتگران در خود هیچ احساس اشتراکی نمی بینند . بلکه در بسیاری از موارد آنان را غاصبین حقوق خویش می دانند . نتیجه فاصله و بیگانگی حکومت و مردم بدانجا رسیده است که مشروعیت نظام به صفر تقلیل یافته است . طبیعی خواهد بود که در خلاء حضور مردم و عدم حمایت مردمی مخالفین برنده میدان خواهند بود .
۴/ نگرش ابزاری جامعه جهانی به افغانستان : اگر از ادعا های داغ و آتشین روز های نخستین تهاجم بر موضع طالبان بگذریم پس از آن با گذشت هر روز احساسات و فعالیت های جامعه جهانی در کشور کمرنگ و ضعیف گردیده است . اکنون طالبان دیگر نیروی خطرناک تلقی نمی گردند . بلکه کاملا در جهت عکس آن تلاش های دیپلوماتیک و سیاسی در جریان است که به تدریج طالبان در ساختار نظام سیاسی کشور جذب شوند ؛ حتی اگر این مسئله به قیمت حذف بخشی از چهره ها و نیروهای موجود در ساختار سیاسی تمام شود . روند معکوس مبارزه با تروریزم از آغاز تاکنون گواه این نکته می باشد که جامعه جهانی با مسئله افغانستان کاملا برخورد ابزاری و منفعت جویانه می نماید . موضع سست و چند گانه آنان سبب گردیده است که مخالفین حکومت روحیه بگیرند . بی توجهی جامعه جهانی تنها در قسمت تامین امنیت و مبارزه با تروریزم محدود نمی گردد ؛ بلکه در عرصه باز سازی نیز می توان یادآور شد. افغانستان از مجموع کمک های جهانی که برای کشور های چون عراق و بوسنیا و … صورت می گیرد , کمترین کمک ها را دریافت میدارد ولی بیشترین تبلیغات در مورد آن صورت می گیرد . لذا این ادعای جامعه جهانی که ” افغانستان را تنها نخواهند گذاشت ” صورت واقعی نمی تواند داشته باشد . هر چند که همین اکنون امنیت نسبی موجود بیشتر مرهون حضور قوای ائتلافی است تا نیروهای داخلی . اما این هرگز به معنی نادیده انگاشتن و چشم پوشی از واقعیت های جاری و کاستی ها در عملکرد جامعه جهانی و بایسته های آن نخواهد بود .
۵/ فقدان برنامه مکافات و مجازات : یکی از خصوصیت های عمده در بررسی عملکرد فردی و جمعی در همه جوامع اینست که تابع مکافات و مجازات باشد . نبود سیستم مکافات و مجازات موجب خواهد گردید که انگیزه های تشویقی برای موفقیت ها کاهش یابد و انگیزه برای ارتکاب مجدد خطاها و لغزش ها تقویت گردد . عدم تشویق در دستگاه حاکمه موجب گردیده است که انگیزه خدمت و وفاداری به منافع جامعه و کشور کاهش یابد؛ در مقابل عدم مجازات متخلفین سبب گردیده است که متخلفین نسبت به اعمال ناروای خویش جسارت و جرأت بیشتری پیدا نمایند . از جانب دیگر این موضوع ضعف و بی کفایتی دستگاه قضایی و عدلی کشور را نیز ثابت می سازد . در طی این چند سال هیچ متخلف دانه درشت مورد مآخذه قرار نگرفته است . فساد در دستگاه عدلی و قضایی کشور نسبت به هرجایی دیگر بیشتر وجود دارد . نحوه محاکمات صورت گرفته و مدت زمانی را که یک متهم در توقیف بسر می برد و….همه حاکی از نبود عدالت و انصاف در دستگاه محاکم و عدلی کشور می باشد . بنابر این وقتی در یک نظام سیاسی در برابر خیانت و خدمت بی تفاوتی مطلق وجود داشته باشد بخوبی می توان دریافت که چه انگیزه و نیروی می تواند وجود داشته باشد که در راستای سازندگی و ترقی جامعه کوشش بخرج دهد . آنچه را که رئیس امنیت ملی در صحبت های خود در مجلس نمایندگان ابراز داشت گوشه های بسیار اندکی از واقعیت های تلخ و موجود کشور می باشد .
با بر شمردن نکاتی چند می توان دریافت که افغانستان به راستی در لبه پرتگاه قرار گرفته است . شاید از اینکه تاکنون سقوط کامل روی نداده است خواست مخالفین و ملاحظات آنان اقتضا می نموده است . با شیوه ای که تاکنون بر مجموعه ای از دستگاههای اداری و امنیتی کشور حاکم بوده و سیاست های که تعیین گردیده نمی توان کشتی توفان زده مملکت را به ساحل نجات رساند . برای نجات از این وضعیت تاسف بار نیاز مند تجدید نظر جدی و صادقانه می باشیم . همان سخنی که ریئس امنیت ملی در پارلمان بر آن تاکید ورزید که رفتن و آمدن آدم ها و تغییر مهره ها کاری را به پیش نخواهد برد مگر اینکه در پی ایجاد یک سیستم مناسب و کار آمد و مطابق به نیازمندی ها و ضرورت های جامعه باشیم .

نظر خود را به دیگران بگویید
تذکر: لطفاً نظر خود را به فارسی تایپ کنید. از نوشتن مطلب به انگلیسی یا پنگلیسی خودداری کنید. برای راحتی در خواندن نظرات لطفاً به این تذکر توجه کنید.