نگاه به فروغ
فروغ در پاره یی از اشعار خود ( از قضا درخشان ترین آثارش ) وام دار احمدرضا احمدی است . این نکته هرچند خشم دوستداران او را بر میانگیزاند ، عاری از حقیقت نیست . نمیخواهم اکنون مجال این نوشته را صرف اثبات این ادعا بکنم ، چراکه هدف چیز دیگری است. اما چند اشاره شاید مفید باشد . نخست اینکه شعر فروغ ــ به ظن من ،گستره یی بی انتهاست که هر غواص را در آن صیدی است و این ویژگی شعر اوست . وامی را که او از احمدرضا ستانده نیز این چنین میتوان تعبیر کرد . از ویژگی های شعر احمدرضا یکی زبان ساده است و دیگری نگاه او به جهان و کلمه . اشتراک فروغ و احمدرضا نیز بر همین محورهاست . زبان فروغ در نگاه اول ساده و صمیمی است . لازم به یادآوری نیست که این سادگی در عین تقید به اوزان عروضی است. اما گاه اتفاق میافتد که این نخ نامرئی وزن ، آنچنان ظریف پرداخته شده که دریافتنش ممارست میخواهد . « من جمله را به ساده ترین شکلی که در مغزم ساخته میشود به روی کاغذ میاورم و وزن مثل نخی است که از میان این کلمات رد شده بی آنکه دیده شود ، فقط آنها را حفظ میکند و نمیگذارد بیفتند …» این سادگی ، صرف نظر از وجود وزن که به دید نمیاید ، همچون نگاه احمدرضا به زبان شعر است که دست کم پیش از او یافت نمیشود . نکته ی بعد در برخورد شاعر با کلمات نهفته است . فروغ کلماتی تازه را وارد عرصه ی شعر میکند . کلماتی که در تصور خشک مغزان در بافت شعر جایی ندارند . « من به سابقه ی شعری کلمات و اشیاء بی توجهم . به من چه که تا به حال هیچ شاعر فارسی زبانی مثلا ً کلمه ی انفجار را در شعرش نیاورده است … » این برخورد ، زبانی ساده و صمیمی را موجد میشود که بافت ملفوظ و بیانی شعر را رنگی تازه میدهد . تازگی یی که در شعر احمدرضا نیز موجود است . تمام اینها به کنار ، کتاب طرح احمدرضا احمدی در آذر ماه ۱۳۴۱ منتشر شده و فروغ پس از یک دوره سکوت در ۱۳۴۲ تولدی دیگر را منتشر کرده است . هرچند که شعر فروغ در ایمان بیاوریم به آغاز فصل سرد به پختگی میرسد . هنگامی که مجلات پایتخت نم نم حرکت فروغ را درک میکردند ــ یعنی تیر ماه ۱۳۴۳ با نقد م . آزاد در انتقاد کتاب ــ اعضای حلقه ی موج نو و سر آمد ایشان احمدرضا ، کتاب اول طرفه را منتشر کردند . شعر بلند ایمان بیاوریم … نیز برای بار نخست در حالی در دهمین شماره ی مجله ی آرش ( آبان ۱۳۴۴) به چاپ رسید که مجموعه ی دوم احمدرضا ، روزنامه ی شیشه یی ، شش ماه قبل روانه ی بازار شده بود . در این میان چند نفری این تاثیر و شباهت را متذکر شدند ، از جمله مهرداد صمدی نوشت : « بر شاعران تثبیت شده هم تاثیر او { احمدرضا } را میتوان دید و از همه بیشتر فروغ فرخزاد که از تصاویر احمدی استفاده میکند و عجیب قدرت تحلیل بردن آنها را هم دارد و به آنها رنگ فروغی زدن … » به نظر میرسد که با مرگ ناگهانی فروغ این ماجرا مسکوت ماند و دیگر بدان پرداخته نشد .
پس از این مقدمه به سراغ شعر پرنده مردنی است میرویم . این شعر آخرین شعر رسمی فروغ است . میگویم رسمی چرا که شخص فروغ در ویرایش و چاپ آن دخیل بوده است . این شعری به غایت کامل است بی آنکه از چس ناله های گاهی به چند فروغ بهره برده باشد ، بی مانیفست های روشنفکرانه و عاری از زنانگی عریان . ــ که اینها شاید مهمترین آفات شعر او به شمار میروند .
دلم گرفته است
دلم گرفته است
به ایوان میروم و انگشتانم را
بر پوست کشیده ی شب میکشم
چراغهای رابطه تاریکند
چراغهای رابطه تاریکند
کسی مرا به آفتاب
معرفی نخواهد کرد
کسی مرا به میهمانی گنجشگها نخواهد برد
پرواز را به خاطر بسپار
پرنده مردنی است .
وقتی دست نوشتهای فروغ را میخوانیم متوجه میشویم که او با هوش و باریک اندیشی شعرش را درست و بر اساس اصول فرمالی که پیش از این برشمردیم ، نوشته است . یعنی به همین صورتی که در اینجا آمده است . اما در هیچ کدام از چاپ ها ، این صورت شعر منتشر نشده است و بازماندگان ، چون همیشه ، شیوه و قیافه ی شعر را به غلط اصلاح کرده اند ! در این چاپ ها بعد از دو خط اول ، چند خط فاصله گذاشته شده و کلا ً تصحیح کنندگان این شعر دو پارتی را به شعری چهار پارتی تقسیم کرده اند . اما این شعر همان طور که خواست فروغ بود از دو پارت کلان تشکیل شده است .
در پارت اول شاعر بی هیچ اضافه گویی مهمترین معنای شعر را عریان میکند . دلم گرفته است . فرم تکرار این بند را به یکی از شاهکارهای شعر فارسی مبدل کرده است . تکراری که بر سه محور استوار است .
۱- از وجه معنایی فروغ این مهمترین معنا و ایماژ شعر را تکرار میکند :
دلم گرفته است
دلم گرفته است
۲- از وجه فرمال فروغ با عنایت به فرم بند اول به سراغ ساختمان دایره یی میرود . اینجاست که شاهکار خلق میشود . او برای رسیدن به فرم دایره یی جمله یا مفهومی را تکرار نمکند بلکه فرم را تکرار میکند و آن فرم چیزی نیست مگر : تکرار !
چراغهای رابطه تاریکند
چراغهای رابطه تاریکند
۳- از وجه ریتم درونی شعر شاعر در خطوط میانی به تکرار واج ِ زنشی شین میپردازد .
به ایوان میروم و انگشتانم را
بر پوست کشیده ی شب میکشم
انگشت بر پوست کشیده ی شب کشیدن به سبب تکرار واج زنشی هم حس سایش را القا میکند و هم تاکیدی دوباره بر تکرار است .
همچنان در این بند سه تاش عمده وجود دارد . تاش اول با جمله ی دلم گرفته است زده میشود . اما فروغ به یک تاش بسنده نمیکند . برای اینکه این تاش در جان مخاطب اثر کند آن را بی هیچ تغییری تکرار میکند . انتخاب هوشمندانه ی او باعث میشود که مخاطب شعر بی هیچ گزافه گویی متوجه عمق و میزان دلگرفتگی شود . تاش بعدی موجد تصویری به غایت شاعرانه است :
به ایوان میروم و انگشتانم را
بر پوست کشیده ی شب میکشم
پوست کشیده ی شب و انگشتانی که آن را لمس میکنند . همین تک جمله کافی است تا ما شاعر را ستایش کنیم . و در تاش بعدی ، شاعر همچون آغاز سرسری نمیگذرد و تاکید میکند بر خاموشی چراغهای رابطه .
بند دوم شعر به ظن من موجد ارجاعاتی پست مدرنیستی است . شاعر در این بند به موضوعات همیشگی شعر خود ( مهمانی گنجشگها ، معرفی شدن به آفتاب ) ارجاع میدهد ؛ ارجاعاتی که با طنزی تلخ همراه است : در این شب و دل گرفتگی و پوست کشیده و چراغهای خاموش ، تو سراغ آفتاب و مهمانی گنجشکها هستی ؟
پس تاش بعدی تاش تناقض است . تناقض ، شاعرانه ترین درک شاعران از جهان ، اینجا هدف قرار گرفته است باری شاعر در این مرحله با عنایت به آن طنز گزنده خودش را رها میکند . او که متوجه ی تمام این تناقضات است انگار که بگوید : بی خیال ! میگوید :
پرواز را به خاطر بسپار
پرنده مردنی است .
لابد این همه گفتن از باغچه و مهمانی گنجشکها و فصل سرد و درختان فراموشکار اثر خود را همچون پروازی برجا گذاشته است . این پایان تلخ شعر برای فروغ همچون پایان تلخی است که شاملو در آخرین مجموعه ی خود رقم میزند و شعر از خود با خویشتن را میسراید . در آنجا نیز شاملو به خودش ارجاع مدهد و حاصل شعرش را در شعر میجوید :
هی برخود میزنم که مگر در واپسین مجال ِ سخن
هر آنچه میتوانستم گفته باشم گفته ام ؟
ــ نمی دانم .
منبع: وبلاگ کاریز
