امتناع دوراندیشی جمعی در جامعه ما
عباس عبدی: دوراندیشی مفهومی نسبی است، چرا که افراد به طور معمول دوراندیشانه تصمیم میگیرند و عمل میکنند، اما مشکل اصلی در افق زمانی است که فرد آن را دور یا نزدیک مینامد، و این قیدهای زمانی و مکانی (دور و نزدیک) برحسب گوینده و وضعیت او میتواند کاملاً متفاوت باشد. اگر ما با هواپیما سفر کنیم، فاصله تهران تا اصفهان نزدیک ولی فاصله تهران تا توکیو دور محسوب میشود. اگر پیاده سفر کنیم، فاصله تهران تا قم هم بسیار دور توصیف خواهد شد.
دوراندیشی از جهت دیگری هم نسبی است، زیرا مفهوم زمان برای افراد متفاوت است. برخی جامعهشناسان مثل گورویچ به نسبی بودن درک ما از زمان اشاره کردهاند، از این حیث نیز دوراندیشی نیز مفهومی سیال پیدا میکند. اینکه فرد چه تصوری از زمان و مکان دارد. و زمان برای او چگونه سیر میشود، نقش بسزایی در کیفیت دوراندیشی او دارد. در جامعهای که «برند» و «نشان» معتبری وجود ندارد، و همه چون دستفروشان عمل میکنند، دوراندیشی لزوماً افق بسیار محدودی خواهد داشت.
ابعاد دوراندیشی از جهت امکانات نیز محدود میشود. با چشم عادی تنها میتوان افق معینی از جغرافیا را نظاره کرد و براساس آن گام برداشت، در حالی که با چشم مسلح، امکان برداشتن گام براساس افق دید بلندتر هم وجود دارد. در شب تیره و تار محدوده دید فرد بسیار اندک میشود، و بیش از چند متر را بیشتر نمیبیند، اما اگر به دوربین دید شب مجهز باشد، فاصله طولانیتری را در برداشتن گام خود تحت نظر قرار میدهد.
محدودیت دیگر حد و حدود دوراندیشی، ناشی از کنترلپذیری متغیرهاست. فرض کنیم که بخواهیم سرمایه خود را در کشاورزی و آباد کردن زمین صرف کنیم، برای این کار باید ارزیابی اقتصادی نمود که آیا این کار به صرفهتر است یا مثلاً تأسیس شرکت بازرگانی. در حالت اول اگر سیاستهای پولی و مالی دولت، مالکیت، مالیات، قیمتگذاری، تسهیلات بانکی و حتی سیاستهای بازرگانی و تعرفهای و نیز سیاست خارجی و سیاست اشتغال و قانون کار، بیمهها و… شناخته شده و از ثبات نسبی برخوردار باشد، میتوان محاسبات لازم را برای به صرفه بودن سرمایهگذاری در زمینه کشاورزی در بلندمدت (مثلاً ۱۰ یا ۲۰ ساله) را محاسبه و اتخاذ تصمیم نمود، اما اگر این متغیرها نامتعین و بیثبات باشند و بدتر اینکه ضمانت اجرای کافی هم نداشته باشند، طبعا در چنین فضایی دوراندیشی غیرممکن است، و برنامهریزی فقط در کوتاهمدت متصور است.
فقدان دوراندیشی در این شرایط نه از آن روست که چنین افرادی دوراندیش نیستند، بلکه بدین دلیل است که دوراندیشی بیثمر و ممتنع است، و حتی اگر افرادی که در موارد دیگر در دوراندیشی تجربه و تبحر داشتهاند را در این شرایط قرار دهید، روزمرگی را پیشه خواهند کرد، چرا که روزمرگی به صرفهتر و هم ممکنتر است.
در جامعهای که مرز میان دوراندیشی و روزمرگی زایل شود، هزینههای تولید (هر نوع تولیدی، اعم از مادی یا معنوی. اقتصادی یا سیاسی و…) افزایش مییابد، کیفیت تولیدات پایین میآید و اعتماد هم زایل میشود. شما میتوانید میزان اعتماد خود را به یک دستفروش سر چهار راهی شلوغ، با اعتمادی که به یک فروشنده دارای نشان و مغازه ده ساله و بیست ساله مقایسه کنید.
در جامعه کنونی ما، دوراندیشی تقریباً ممتنع است، زیرا از هر جهتی که به آن نگاه کنیم، شرایطی را میبینیم که مخل عمل دوراندیشانه است، متغیرهای اجتماعی و اقتصادی و سیاسی از ثباتی کافی برخوردار نیستند و تغییرات آنها از روند قابل درکی تبعیت نمیکند، از این رو نمیتوان فرآیندها را در بلندمدت برآورد و سپس براساس آن، تصمیم دوراندیشانه گرفت. جامعهای که در آن به سر میبریم، به تعبیر آقای کاتوزیان کلنگی است، اگر قرار باشد، ساختمانی را که میسازیم در اولین فرصت خراب شود، چه نیازی به پیشبینی نیازهای محتمل در آینده است؟ وقتی که در جامعه نشان و اعتبار شناخته شدهای وجود ندارد و در اکثر حوزهها چون دستفروشها عمل میکنیم، چه جایگاهی برای دوراندیشی وجود خواهد داشت؟
سیاستهای اقتصادی و آنچه که مربوط به تورم میشود بهترین معرف برای غیبت دوراندیشی در جامعه و اقتصاد است. تزریق درآمدهای نفتی به اقتصاد، دارای منافع کوتاهمدت و نقد، گرچه ناپایدار است. اما مقاومت در برابر وسوسه این تزریق ارزی، میتواند منافع بلندمدت و پایداری را نصیب جامعه کند. با وجود این، از آنجا که پایداری اجتماعی وجود ندارد، زمان نیز برای متولیان امر بسیار تنگ و محدود تعریف میگردد، لذا رابطه منافع با زمان و پایداری به نحوی برقرار ، که در نهایت نتایج کوتاهمدت بر آثار بلندمدت ترجیح داده میشود. یکی از عوامل موثر بر این پدیده، فقدان توافق جمعی و به تعبیر دیگر توافق بر منافع و اهداف ملی میان گروههای مختلف است، و شاید بتوان گفت هنوز حتی زمینههای چنین مفهومی (منافع ملی) در جامعه ما به صورت جامعی شکل نگرفته است، تا براساس آن سیاستهای دوراندیشانه اتخاذ و اجرا گردد.
دوراندیشی مستلزم وجود یک مقصد واحد دور دست است که برنامهریزی و رهروی براساس و معطوف رسیدن به این هدف باشد. از این منظر دوراندیشی فردی در ایران امکانپذیراست، زیرا فرد میتواند هدف معینی را برای خود برگزیند، اما با این حال، رعایت کلیه جوانب در دوراندیشی فردی هم نسبتاً سخت است، زیرا متغیرهای موجود در مسیر ،چندان قابل شناسایی نیست. مثل اینکه مسیر و جاده اصلی را با سرعت قانونی طی میکنید و طبعاً نیازی به توجه خودرویی که از فرعی وارد میشود ندارید، زیرا او موظف است که کلیه جوانب را برای ورود به جاده اصلی رعایت کند، اما در ایران این قاعده وجود ندارد، شما باید مواظب خودروی مذکور باشید، و نمیتوانید به سرعت قانونی خود اتکا کنید، چون وقتی تصادف شد، فقط در آن دنیا میتوانید پیگیر کار خود باشید.
بالاتر از سطح فردی و در سطح گروهی هم تا حدی میتوان اهداف را در دوردست تعیین کرد، اما هم تعیین این اهداف سختتر است و هم رسیدن و برنامهریزی برای رسیدن به آن مشکلتر است. تعیین اهداف سختتر است، زیرا تعامل آزاد میان افراد گروه در حدی نیست که بتوان در یک فرآیند عادی همه افراد ،خود را چنان که هستند، نشان دهند و در نهایت نقطهای را به عنوان هدف برگزینند. بعلاوه متغیرهای تأثیرگذاری که غیر متعینتر هم هستند بر این نوع اهداف بیشتر و خطرات احتمالی در طی مسیر نیز افزونتر است.
اما مشکل اصلی ما در تعیین اهداف ملی است، اهدافی که راهنمای عمل و سیاست دوراندیشانه در سطح کلان است. این اهداف وقتی شکل میگیرند که در درجه اول همه مردم احساس هویت و گروه واحدی داشته باشد. و در مرحله بعد به طور مستقیم یا از طریق رسانهها یا از طریق گروههای اجتماعی، با یکدیگر گفتگو و تعامل آزاد داشته باشند، و از خلال این تعامل به هدف مشترکی که تأمینکننده منافع جمعی است برسند. چون هیچ یک از این دو شرط در جامعه ما چنان که باید وجود ندارد، لذا چنین هدفی هم در شرایط حاضر عملاً وجود نخواهد داشت. و امید آن میرود که به مرور و با رسیدن به مفهومی حداقلی از هویت ملی و نیز تعامل آزاد میان آحاد جامعه بتوانیم، مصادیق روشنی از منافع ملی را تعیین و هدفگذاری کنیم و براساس این اهداف سیاستهای دوراندیشانه خود را اتخاذ و اجرا کنیم.
منبع: شهروند امروز
