دغدغه های آق بهمن
مریم: همراه آق بهمن بودن ، همراهی با لحظات ، وقایع و حوادثی است که به دقت بخش مهم و حساسی از رخدادهای دنیای اطراف ما را توصیف می کند . وبلاگ آق بهمن از بدو تولد (تابستان ۸۱) تا به امروز عرصه ی نگارش وقایع و نظراتی است که بخش مهمی از افکار و رویکرد فکری – سیاسی بهمن آقا را نشان می دهد.
از شروع نگارش دغدغه هایی از درون و نیاز هایی از بیرون آق بهمن را شکل میدهد که تا به امروز نیز تلاشی پیگیر بوده برای بیان آن دغدغه ها وپاسخ گویی به نیازها.
آق بهمن پیوسته و به دقت بخشی از تاریخ و حوادث روزهای حساسی از زندگانی سیاسی تاریخ زندگانی ما را می نگارد. پستهایی از وبلاگ آق بهمن، امروز، مانند برگ زدن تاریخ است که ما را به سالها و روزهای پر التهاب نه چندان دوری می برد که کمتر کسی از ما با آن روزها و التهاب آن روزها بیگانه است .آق بهمن بخشی از شناسنامه جبنشهای دانشجویی است که چندان از زمان ما دور نیست .
بهمن آقا در آق بهمن هرگز تنها برای خود نمی نویسد بلکه برعکس ، برای خوانده شدن می نویسد و سعی در اطلاع رسانی دارد و می کوشد به شیوه خود تا حد ممکن برای آگاهی و بیداری از حوادث ورخدادها بنویسد اگر خود می داند می نویسد اگر نه لینک به مطالبی که لازم است می دهد و اگر نه در پستهای بعدی اگر فراموش نکند پیگیرانه مطالب را دنبال می کند.
بخش مهم و حجم قابل ملاحظه ای از پستها به نوشته ها و نظرات سیاسی آق بهمن مربوط می شود که به گفته ی خود او جنبه ی پررنگی از شخصیت او را تشکیل میدهد. آنچه قابل ستایش است آن است که این موضوع و پرداختن به مسائل سیاسی اکثرا منصفانه و با ادبیات خاص آق بهمن بیان شده است و حدود و مرزهای اخلاقی مسائل رعایت و آق بهمن در خور یک روزنامه نگار سیاسی جوان و پر دغدغه می نویسد اما هرگز ازحد نمی گذراند و وضعیت خود را در این عرصه به گفته خود او در این گروه می داند :
“…برای کار سیاسی روزنامهنگار شدهاند و هرگاه راه بهتری برای تأثیرگذاری پیدا کنند از این وادی خروج خواهند کرد.”
در وبلاگ آق بهمن با تحلیلهای سطحی و روبنایی روبه رو نیستیم ، آق بهمن ریشه ای به امور می نگرد و دغدغه های مطرح در ذهن بسیاری از ما را ، مطرح و با بیانی مناسب بدان میپردازد نگاه او به مذهبی بودن و تلاشش برای داشتن اخلاق مذهبی خواندنی است :
“…چرا نیمچه مذهبی هستم؟
من نیمچه مذهبی هستم و دوست ندارم این تهمانده مذهبی بودنم را هم از دست بدهم. چرا؟ من دوست دارم آدم بااخلاقی باشم. با همان تعریفی که بیشترمان از اخلاق داریم. در واقع دوست دارم آدم خوبی باشم. این یعنی اینکه هم من خودم خودم را خوب بدانم و هم دیگران من را. “
اما در مقابل به خوب بودن و بهتر شدن جامعه نیز می اندیشد و می نویسد…
“وقتی هم در خیالاتم یک جامعه خوب را تصور میکنم بیشتر جامعهایست که آدمهایش این چیزهایی را که گفتم رعایت میکنند و اداره جامعه هم دموکراتیک است. ولی در ذهنم یک جور اولویت برای خوب بودن آدمهای جامعه قائلم. یعنی جامعهای فرضی …. [که] هزار تا خوبی ساختاری هم داشته باشد ولی آدمهایش در رانندگی به هم راه ندهند و وقتی دور هم مینشینند یا یکی از حضار را مسخره کنند یا پشت سر کسی که نیست حرف بزنند، برای من مطلوب نیست. شاید برای همین است که در دعوای فرضی بین آزادی و عدالت -با اینکه دنبال راهی میگردم که جفتش را بیشینه کند- ولی در صورت تعارض ترجیح میدهم کمی جانب عدالت را بگیرم، چون بیشتر از جنس اخلاق است.”
دغدغدهای آق بهمن در زمینه های دین ، جنگ، آزادی ، عدالت و آگاهی خواندنی است و خواندنی تر برخورد منطقی و مناسب با مسائل است .دغدغه ی دینی آق بهمن به خوب بودن خود و جامعه ختم نمی شود و او احساس خطر خود را از آنچه در جامعه ما در حال رخداد است این چنین بیان می کند …
” …اینها را نوشتم که بگویم کمرنگ شدن و کمرنگ کردن دین در ایران من را خوشحال نمیکند. دین میتواند پایهای باشد برای اخلاق مد نظر من. من هم مثل شما میبینم که دین در ایران دارد به چه گندی کشیده میشود. ولی من راه مقابله با این رویه را کمرنگ کردن دین نمیدانم. من دوست دارم گرایشی اخلاقی و شخصی از دین در ایران پررنگ شود و فکر میکنم تقویت این گرایش برای دموکرات شدن ایران و رسیدن به چیزهای خوبی که خیلی از ماها به دنبالش هستیم خیلی مفید است. شاید هم اصلاً لازم باشد.”
شاید همین اخلاق دینی است که باعث می شود آق بهمن در برابر مردان و زنان جنگ و ناخوشایندهایی که در اثر جنگ بر آنها می گذرد احساس دِین کند و از جنگ و کسانی چون شهید مدق بنویسد و در مورد مسائل مربوط به جنگ بی تفاوت نباشد و پیوسته در پی لمس افکار و درک صاحبان افکار مردان و زنان جنگ باشد، نگاه منتقدانه ی روزنامه نگار جوان در مورد جنگ نیز خواندنی است …
“خیلیها سعی میکنند جنگ و خوب و بدش را انحصاری خودشان کنند. خیلی هم سعی میکنند و با خیلی از غیرخودیهایی که بخواهند وارد این حیطه شوند برخورد میکنند. از این ور هم خیلیها در بازی آنها شرکت میکنند و جنگ ۸ ساله را چیزی جلوه میدهند که هیچ خوبیای نداشته. “
جنگ و نا برابری ، اشغالگری و تلاش برای آزادی در خارج از مرزهای ایران نیز به وفور در وبلاگ آق بهمن دیده می شود ، انقلاب شیلی و کوبا ، تلاش و جنگ طولانی مردم فلسطین برای آزادی موضاعاتی است که مسولانه و به جد به آنها پرداخته شده است ، آق بهمن در پستهایی انسانهای مطرح دراین مبارزات را با مطالعه و بررسی به خوانندگان وبلاگش معرفی می کند و خوانندگان در مورد دانستن مطالب بیشتر در مورد آنها ترغیب می کند.
او شکل ناخوشایند جهان امروز و چهره ی خشن ترورکه تنها فلسطین قربانی آن نیست – اما شاید برگترین آن است – را بررسی و راهکاری انسانی جالبی ارائه می دهد …
“بنیادگرایی و ترور نتیجه مستقیم سیاستهای فعلی جهانی هستند.
چاره کار هم کشتن تروریستها -که بوش و شارون هم جزو آنها هستند- و بیشتر کردن بودجههای امنیتی نیست. وقتی کسی برای کشتن دیگری از جان خودش هم مایه بگذارد، سخت میتوانی جلویش را بگیری. شاید چاره کار انسانیتر کردن سیاستها باشد. اگر کار از کار نگذشته باشد.”
وبلاگ آق بهمن نزدیک ۸ سال است گاه کمترو گاه بیشتر مامن افکار و نظرات روزنامه نگاری از نسل ماست که نوشته هایش در زمینه های مختلف همواره دارای تعداد معقولی خواننده است ، کمتر پستی را می توان در وبلاگ آق بهمن یافت که اطلاعات لازم و کافی ار مورد موضوعی ارائه ندهد و کمتر نوشته ای ناقص و بدون هدف نوشته یا رها شده باشد . آق بهمن ساده اما روان می نویسد .
وبلاگ آق بهمن تنها وبلاگی برای ارائه نظر و شرح و تفسیر نیست ، آق بهمن به خواننده می اندیشد و سعی می کند در حد توان و بضاعت خویش آن چه می دانند به دیگران نیز بیاموزد و از ابزارهای موجود تا حد امکان بهره می جوید از این رواست که در این وبلاگ بسیار از کتاب ، فیلم ، تئاتر ، موسیقی و وبلاگ می خوانیم .پستهای بسیاری در باب معرفی کتاب ، فیلم و وبلاگ می خوانیم که نویسنده با تحلیل کوتاه اما تقریبا جامع به معرفی اثر می پردازد و خواننده را به مطالعه و بررسی اثر ترغیب می کند.به گفته آق بهمن نمایشگاه کتاب و جشنواره فیلم دو رخداد فرهنگی برجسته در سال برای اوست و این ادعا به خوبی ودر تمام وبلاگ آق بهمن مشهود و از جهت تلاش ارزشمندشان قابل ستاش است .
آق بهمن همواره و با نگاهی منتقدانه و عمیق به مسائل می نگرد و کمتر شتابزده واحساسی قضاوت می کند اما در کشاکش تلاش ، ایده ، ثمره و واقعیت جنبش نسل قبل از ما از دیدگاه خود اینگونه تقابل و تفاوت تلاش دو نسل را به تصویر می کشد ….
“… یه عامل به ذهن من میرسه که بنظر من خیلی مهمه: جوونای اون موقع برای برعهده گرفتن نقشهای مختلف آمادگی لازم رو نداشتن. منظورم از آمادگی تا حد زیادی آگاهی و دانشه. درسته که بعضی از اونها خیلی خودشون رو تربیت میکردن ولی من فکر میکنم این تربیت بیشتر درجهت توانا شدن برای پیروزی بر دشمن مشخص بوده.
اگر تو این دوره ماها هیچ کدوم دنبال کارایی از جنس فعالیتهای اونا نیستیم، ولی بنظر من هرکدوم از ما باید خودشو جوری بار بیاره که اگه فردا امکان کار کردن بوجود اومد (با فرض اینکه الآن وجود نداره)، یه کاری ازش بربیاد. بتونی گوشه یه چیزیه بگیره از زمین بلندش کنه.میخواد مهندس خوبی باشه، نویسنده، نوازنده، محقق، چه میدونم نجار، هرچی. فقط واقعاً به یه دردی بخوره، تو اون رشته خودش آگاه و کاردرست باشه. “
بهمن آقا درد مشترک هم نسلان خود را به خوبی درک کرده است و از زبان آلنده چه زیبا و دلنشین این درد را مظلومانه بیان می کند و سخن آلنده به واسطه همین درد به دل خواننده می نشیند….
“نسل ما بدون آنکه سقفی بالای سر داشته باشد، و در هراس از آزار دولت رشد یافت. میخواستیم دنیا را عوض کنیم، ولی نمیدانستیم چه باید کرد. جوانان، […] این سرزمین را ترک میگویند. برخی از اینجا میروند، بدون اینکه بدانند چرا. استادان دانشگاه میروند، دانشجویان میروند، هنرمندان و ورزشکاران ترک وطن میکنند. همه آنها میخواهند دنیا را فتح کنند، اما جایی برای فتح کردن نمییابند… خدا میداند باید چند سال بگذرد تا بفهمیم ما نیز میتوانیم به دنیایی بهتر دست یابیم؟ …ناشاد و بیاعتماد به چشمان من مینگرید و میگویید من از این کشور میروم و دیگران هم هرچه میخواهند بکنند، […] من کلاف خود را میبافم و سخت هم میبافم. من فقط راهی را دنبال میکنم که آن را با قلبم درک میکنم و میفهمم. به راه مظلومان میروم و طرف آنها را میگیرم، اما نه طرف آنها را که خاموشاند… “
آن چه از دیدگاه من وبلاگ آق بهمن را خواندنی و ستودنی نموده است صحبت از شخصیتها و چهره هایی معاصر با ماست که هریک خود به تنهایی تندیسی از آزادگی ، مردانگی و شجاعتند و هر انسان آزاده ای باهر سلیقه و به دور از غرض وزی برتری این چهره ها را تحسین می کند و از آشنایی با چنین بزرگانی به خود می بالد اما ! آنچه زیبایی بیان و شرح افکار در مورد این بزرگان را در وبلاگ آق بهمن خواندنی تر و تاثیر گذار ترکرده است آن است که آق بهمن با تمام ابراز ارادت و تحسین که در فکر و نظر خود از برتری های آن بزرگمردان دارد به تبع آنها آزادگی را در افکارش نفی نمی کند و از برترهای افکار آنها آن چه را قابل درک می داند می پذیرد . در مورد آیت اله طالقانی می نویسد …
“طالقانی یک استثناست. او از همه کسانی که من تابحال شناختهام به آن چیزی که من از انسان کامل در ذهنم دارم نزدیکتر است. این اصلاً به این معنی نیست که مثلاً همه عقایدش را قبول دارم یا تأیید میکنم.”
جنبه ی شخصی نویسی وبلاگ و روانی نوشته هایی ازاین دست در وبلاگ اگر چه اندک است اما خواندنی است ، نوشته های آق بهمن از شخصیتهای موجود در زندگی شخصی اش و به تصویر کشیدن فضاهای ساده و زیبا از خاطراتش جالب و به تصویر کشیدن بخشهایی از زمانهای نه چندان دور است که بخشهایی زیبا از نوشته های او به حساب می آید مانند …
“دلم برای زمستون تنگ شده. یعنی همیشه این موقعا که میشه دلم زمستون میخواد. اونم نه زمستونای قلابی الآن. نمیدونم قدیما شماها هم خونهتون مثل ما بود یا نه. اون موقعا زمستون واقعاً کانون گرم خانواده تشکیل میشد. همهمون مجبور بودیم بشینیم دور بخاری. برقام که میرفت همه جمع میشدیم دور یه گردسوز و میشستیم مشقامونو مینوشتیم…. میشستیم دور و بر خانجان و اون هم بهمون دعای توسل یاد میداد یا قصه فاطمهخانوم (سیندرلای ایرانی) رو تعریف میکرد. شبا هم پای اوشین و آیینه عبرت خوابمون میبرد. یادش بهخیر. کاشکی هیچ وقت تهرون گازکشی نمیشد. کاشکی اکبر این همه نیروگاه نساخته بود. کاشکی خانجان هنوز زنده بود.”
با احترام
آق بهمن: بچه های سیفون از من خواسته اند درباره آق بهمن بنویسم. به روی چشم.
آق بهمن در تابستان ۸۱، حدود پنج سال و نه ماه پیش، به دنیا آمد. این “آق بهمن” می توانست “داش بهمن”، “مش بهمن” یا هر ترکیب دیگری با بهمن باشد. آن موقع که رویش اسم می گذاشتم هیچ فکر نمی کردم روزی برسد که بیشتر کسانی را که اینجا را می خوانند، نشناسم. جماعت خوانندگان احتمالی بیست، سی نفر از دوستان بودند که انتخاب اسم هم می توانست یکی از شوخی های دوستانه باشد.
تا یکی دو سال روال بر همین بود. تقریبا همه کسانی که آق بهمن را می خوانند دوستانم بودند و کمتر پیش می آمد کسی که نمی شناسمش گذارش به اینجا بیفتد.
نه از سابقون وبلاگ نویسی بودم (اولین وبلاگ ها هفت، هشت ماه پیش از آن راه افتاده بودند و آن موقع ها هفت، هشت ماه خیلی بود) و نه با سابقون وبلاگ نویسی دوستی داشتم و نه آدم سیاسی یا مطبوعاتی یا سینمایی شناخته شده ای بودم.
بعد از یکی دو سال ورق برگشت. در روزنامه ای مشغول به کار شدم و کم کم سری در میان سرهای عالم رسانه درآوردم. لینک آق بهمن کم کم به بغل وبلاگ های بیشتری اضافه شد و دیگر خیلی هایی که نمی شناختمشان شروع کردند به اینجا سر زدن.
این مرحله دو تا ویژگی داشت. یکی اینکه مدل نوشتنم را تا حدودی تغییر داد. پیش از آن پیش می آمد که پست هایی شخصی بنویسم. زیاد هم پیش می آمد. بیشتر درباره دغدغه های خیلی شخصی ام، و کمتر درباره حس و حالم. اما بعد از آن پست های شخصی کم و کمتر شدند. عادت نداشتم که جلوی آنهایی که نمی شناسمشان چیزهای شخصی ام را بگویم.
البته از آن موقع تا حالا، که آق بهمن تقریبا همان است که هست، سعی می کنم هر چه می نویسم از خودم باشد. یعنی دغدغه های خودم. دغدغه های لحظه ای خودم. برای همین شده که مثلا در روزی که اتفاق سیاسی مهمی افتاده من از یک مسابقه فوتبال نوشته ام، و در مواردی هم کنایه خورده ام. اما سعی کرده ام تا می توانم نقش بازی نکنم. نقش آدم حساس به امور سیاسی و اجتماعی و یک روزنامه نگار که خود را به پیشبرد آزادی و دموکراسی در ایران متعهد می داند. زیادی کلیشه بود؟ خب من هم خواستم در این کلیشه فرو نروم. از چیزی نوشتم که همان موقع ذهنم را مشغول کرده بوده. البته خیلی وقت ها هم اصلا ننوشته ام. بگو به دلیل تنبلی، خستگی، سرشلوغی.
ولی دوره عمومی شدن آق بهمن یک خوبی دیگر هم داشت. آن هم آشنا شدن با آدم های جدید و شناسانده شدن به آدم های جدید. من هم مثل همه وبلاگ نویس ها یک سری دوست از این راه پیدا کردم. وبلاگ نوشتن و خواندن مرحله های اول آشنا شدن و دوست شدن را سریع می کند.
خلاصه که آق بهمن شده برای خودش یک شخصیت درست و حسابی. دوستانی دارد و آشنایانی. خیلی ها نویسنده اش را هم “آق بهمن” صدا می کنند، که بد هم نیست.
ولی من به آق بهمن معتاد شده ام. چند وقت داشتم شغلی انتخاب می کردم که ممکن بود به خاطرش مجبور شوم دیگر در آق بهمن ننویسم. به وضوح می دانستم که اگر مجبور به انتخاب شوم آق بهمن را انتخاب خواهم کرد و نه شغل جدید را.
زیادی تعریف کردم. عزت همگی زیاد.
سردبیر: خواندن آق بهمن آن هم تمام قد (۲۲۵۰ پست) لذت عجیبی برایم داشت. حس هم ذات پنداری زیاد با تک تک نوشته های آق بهمن و خوااندن دغدغه هایی که نمی دانی دغدغه های تو هستند یا نویسنده دوست داشتی بود. دانشگاه صنعتی شریف، بارسلونای کبیر و عقاید سیاسی و اجتماعی مشترک سبب شده تا احساس کنم آق بهمن خیلی از پست ها را از زبان من نوشته است.
آق بهمن بی شک یک فرد سیاسی است، آق بهمن بی شک یک فرد سیاسی اصلاح طلب است،
آق بهمن بی شک یک فرد سیاسی اصلاح طلب منطقی است.
یک اصلاح طلب منطقی، که دور از هرگونه مصلحت اندیشی در خیلی از نوشته ها از استراتژی های سیاسی و اقتصادی اصلاح طلبان انتقاد می کند.
آق بهمن بی شک یک فرد سیاسی اصلاح طلب مذهبی است.
یک اصلاح طلب مذهبی، و من نمی فهمم او بر چه معیاری خود را نیمچه مذهبی می داند؟ التزام به مذهب در نوشته های او بوضوح به چشم می آید، شاید او با معیارهای حکومت خود را نیمچه مذهبی می داند.
یکی بودن اسم وبلاگ و اسم نویسنده اتفاقی نیست، آق بهمن خودش را می نگارد و آن چه بر او می گذرد، نقد مریم از آق بهمن خواندنی است.
با عذرخواهی از آق بهمن که آنطور که او می خواست نقد شدید و کوبنده نشد.
اینجا را هم بخوانید.

نظر خود را به دیگران بگویید
تذکر: لطفاً نظر خود را به فارسی تایپ کنید. از نوشتن مطلب به انگلیسی یا پنگلیسی خودداری کنید. برای راحتی در خواندن نظرات لطفاً به این تذکر توجه کنید.