درحال مشاهده > پيش خوان / اجتماعی, خبر اول / تعارض‌‌ جهان‌بيني‌ فردي‌ و‌ جمعي‌ در فرار مغزها

تعارض‌‌ جهان‌بینی‌ فردی‌ و‌ جمعی‌ در فرار مغزها

تعارض‌‌ جهان‌بینی‌ فردی‌ و‌ جمعی‌ در فرار مغزها

اکنون‌ ما در کشور خود با عارضه‌ای‌ به‌ نام‌ فرار مغزها مواجه‌ هستیم‌ که‌ به‌ هیچ‌ وجه‌ نباید با پدیده‌ مهاجرت‌ نخبگان‌ اشتباه‌ گرفته‌ شود. این که‌ برخی‌ از جوامع‌ پیشرفته‌ از امکانات‌ بالقوه‌ و بالفعل‌ بیشتری‌ نسبت‌ به‌ سایر جوامع‌ برخوردارند، پدیده‌ای‌ است‌ که‌ عمدتاً با فرار مغزها یکسان‌ پنداری‌ می‌شود. “مهاجرت‌ نخبگان‌”، پدیده‌ای‌ است‌ طبیعی‌ که‌ نه‌ تنها جامعه‌ ما، بلکه‌ تقریباً تمامی‌ جوامع‌ با آن‌ رو به‌ رو هستند که‌ بر اثر تفوق‌ نسبی‌ در حوزه‌های‌ مختلف‌ اقتصادی‌، تکنولوژی‌، اجتماعی‌ و فرهنگی‌ برخی‌ از جوامع‌ در مقایسه‌ با جوامع‌ دیگر به وجود می‌آید. در حالی‌ که‌، فرار مغزها، عارضه‌، آسیبی‌ اجتماعی‌ یا به‌ عبارت‌ دقیق‌تر فاجعه‌ای‌ است‌ که‌ از عدم ‌توانمندی‌ یک‌ جامعه‌ در جذب‌ جهان‌بینی‌ فردی‌ نخبگان‌ و دگراندیشان‌ در کل‌ فرهنگ‌ و جهان‌بینی‌ جمعی ‌جامعه‌ برمی‌خیزد و با تقابل‌ آن‌ دو جهان‌بینی‌، منجر به‌ آن‌ می‌شود که‌ نخبگان‌ و دگراندیشان‌ احساس‌ کنند دیگر نمی‌توانند در جامعه‌ خود زندگی‌ کنند. چرا که‌ تقابل‌ جهان‌بینی‌ فردیشان‌ با جهان‌بینی‌ جمعی‌ جامعه‌ خود به ‌مرحله‌ای‌ رسیده‌ است که‌ در بهترین‌ شرایط، خلاقیت شان‌ مورد استفاده‌ قرار نمی‌گیرد و در بدترین‌ شرایط حذف‌ می‌شوند. تا این‌ مرحله‌، پدیده‌ فرار مغزها هیچ‌ ارتباطی‌ با جوامع‌ پیشرفته‌ و توانمندی‌ افزون تر آن ها ندارد، بلکه ‌عارضه‌ای‌ است‌ که‌ کاملاً مربوط به‌ جوامعی‌ می‌شود که‌ نخبگان‌ در آن‌ ظهور می‌کنند و برخاسته‌ از جامعه‌ای ‌است‌ که‌ به‌ سبب‌ عدم‌ توانایی‌ در جذب‌ جهان‌بینی‌ فردی‌ اعضایش‌ در کل‌ جهان‌بینی‌ جمعیش‌، نخبگان‌ خود را به‌ معنای‌ دقیق‌ کلمه‌ “فراری‌” می‌دهد. در این‌ اثر کوشش‌ ما بر این‌ است‌ تا پس‌ از شناسایی‌ علل‌ و ریشه‌های‌ چنان‌ تعارضی‌ در نهادهای‌ مختلف‌ اجتماعی‌ به‌ دورنمایی‌ برای‌ برطرف‌ ساختن‌ یا تقلیل‌ ان‌ دست‌ یازیم‌.

نوع‌ پژوهش‌ و روشناسی

این‌ اثر، پژوهشی‌ بنیادی‌ است‌. بدین‌ معنی‌ که‌ برای‌ پاسخگویی‌ به‌ پرسش هایی‌ که‌ بدنبال‌ علل‌ باورها و رفتارهای‌ اجتماعی‌ است‌ به‌ نظریه‌ تعاملی‌ ـ تناقضی‌ دست‌ یافته‌ است‌ که‌ فرار مغزها تنها بخش‌ کوچکی‌ از آن‌ رفتارها را تشکیل‌ می‌دهد. تعاملی‌ از نقطه‌ نظر موضوع‌ پژوهش‌، چون‌ بر اثر نحوه‌ تماس‌ افراد با دنیای‌ پیرامون‌ شکل‌ می‌گیرند و تعاملی‌ از زاویه‌ روش‌، چون‌ در طی‌ تعاملات‌ مداوم‌ با گزاره‌های‌ مشاهده‌، گزاره‌های‌ کلی‌ (نظریات‌) خود را استخراج‌ می‌کند. تناقضی‌ به‌ جهت‌ موضوع‌، زیرا هر برنامه‌ مغزی‌ در یک‌ سطح‌ از منطق‌ خاص‌ خود تبعیت‌ کرده‌ که‌ با منطق‌ برنامه‌ مغزی‌ دیگر که‌ در سطحی‌ دیگرست‌، متناقض‌ است‌، و تناقضی‌ به‌ سبب‌ روش‌، از آن‌ روی‌ که‌ روند استخراج‌ نظریات‌ به‌ گونه‌ای‌ است‌ که‌ در بسیاری‌ از موارد با استخراج‌ گزاره‌هایی‌ متناقض‌ با گزاره‌های‌ پیشین‌ به‌ پیش‌ می‌رود، به‌ طوری‌ که‌ گاه‌ با رد مفروضات‌ نظریات‌ پیشین‌ تحقق‌ می‌یابند. این‌ پژوهش‌ با استفاده‌ از روش‌ اسنادی‌ به‌ جمع‌ آوری‌ اطلاعات‌ پرداخته‌ است‌ (احمدی‌، ۱۳۸۰).

چارچوب‌ نظری

یکی‌ از مهمترین‌ موضوع هایی‌ که‌ در گستره‌ جامعه‌شناسی‌ مطرح‌ بوده‌ و هست‌، جایگاه‌ و حدود آزادی‌ فرد در تعقیب‌ خواسته ها، ایده‌ها، باورها و رفتارهایی‌ است‌ که‌ در تقابل‌ با ایده‌ها، باورها و رفتارهای‌ جامعه‌ قرار می‌گیرد و دستاوردهایی‌ که‌ کیفیت‌ این‌ تقابل‌ به‌ دنبال‌ دارد. مکاتب‌ فکری‌ و نظریات‌ علمی‌ مختلف‌ هر یک‌ از زاویه‌ دید خاص‌ خود به‌ این‌ پدیده‌ پرداخته‌اند.

بر طبق‌ نظریات‌ مکتب‌ کنش‌ متقابل‌ نمادی‌، افراد از “خود”، دو تعریف‌ متفاوت‌ در ذهن شان‌ دارند، “من‌ فاعلی‌”(۲) و “من‌ مفعولی‌”(۳) (Mead. G.H, 1967: 175). من‌ فاعلی‌ شامل‌ کلیه‌ انگیزه‌ها، ایده‌آل ها، تصورات‌،ارزش ها و برداشت های‌ شخصی‌ افراد است‌. در حالی‌ که‌، من‌ مفعولی‌ برمی‌گردد به‌ تمامی‌ ایده‌ها، تفکرات‌، هنجارها، ارزش ها و برداشت هایی‌ که‌ سایرین‌ به‌ ما انعکاس‌ داده‌ و در ذهنمان‌ نقش‌ می‌بندد(I bid, 176). منظور از “خود” نیز، یک‌ فرایند و توانایی‌ هوشیار انسان‌ در واکنش‌ نسبت‌ به‌ خویش‌ است‌ (ریتزر، ۱۳۷۴: ۲۷۹ ـ ۲۸۰). همین‌ مسئله‌ از دیدگاه‌ نظریه‌ تعاملی‌ ـ تناقضی‌(۴) به‌ گونه‌ای‌ دیگر و نه‌ تنها با گستره‌ شمولی‌ وسیع‌تر مطرح‌ می‌شود، بلکه‌ همواره‌ از تعامل‌ حاصل‌ می‌شود، که‌ برخی‌ فردی‌ و برخی‌ جمعی‌ است‌. آن ها تمامی‌ تعاریف‌ اشیاء، افعال‌، پدیده‌ها، موجودات‌ و حتی‌ تصورات‌ و تخیلات‌ را در برمی‌گیرد. بدین‌ معنی‌ که‌، افراد از نقطه‌نظر تعاملات‌ خودشان‌، تعاریفی‌ را از تمام‌ موجودات‌ دنیای‌ پیرامون‌ در ذهن‌ شکل‌ می‌بخشند که‌ جهان‌بینی‌ فردی‌(۵) نامیده ‌می‌شود (احمدی‌، در دست‌ بررسی‌: ۲۸۳-۲۸۲). در حالی‌ که‌، از تعاملات‌ سایر افراد جامعه‌ نیز تعاریفی‌ در اذهان‌ شکل‌ می‌گیرد که‌ فصول‌ مشترک اش‌ به‌ شکل‌ دیدگاه‌ جمع‌ به‌ فرد عرضه‌ می‌شود که‌ آن‌ را در ذهن‌ تثبیت ‌می‌کند و جهان‌بینی‌ جمعی‌(۶) نام‌ دارد (همان‌، ۲۸۳-۲۸۲). به‌ بیان‌ دیگر، باورها، رفتارها، آرزوها، علایق‌ و حتی‌ تخیلات‌ فرد یا افراد تنها به‌ وسیله‌ تعاملات شان‌ تعیین‌ می‌شود. افراد می‌بینند، تصور می‌کنند، برگزیده‌ یااجتناب‌ می‌کنند و خلاصه‌ پسندیده‌ و رفتار می‌کنند، یا متنفر شده‌ و دوری‌ می‌گزینند، آن‌ گونه‌ که‌ تعاملاتشان ‌تعریف‌ می‌کند. اما این‌ تعاملات‌ تمایزاتی‌ با هم‌ دارند. هر فردی‌ از آمال‌، آرزوها، ایده‌ها، سلایق‌، باورها و رفتارهایی‌ برخوردار است‌ که‌ بر حسب‌ تعاملات‌ شخصی‌اش‌ کسب‌ کرده‌ و می‌تواند منحصر به‌ او باشد که‌ “جهان‌بینی‌ فردی‌” او را می‌سازد. در مقابل‌ در محیط خانوادگی‌ و محیط اجتماعی‌ زندگی‌ می‌کند که‌ بر حسب‌ تعاملات‌ آن‌ آمال‌، آرزوها، ایده‌ها و سلایق‌ جامعه‌ را به‌ او انعکاس‌ می‌دهد که‌ جهان‌بینی‌ جمعی‌ او را شکل‌ می‌بخشد. منظور از جهان‌بینی‌ جمعی‌، جهان‌بینی‌ دیگران‌ نیست‌، بلکه‌ فصل‌ مشترکی‌ از جهان‌بینی‌ دیگران‌ است‌ که‌ در قالب‌ سنت ها، ارزش ها، عرف ها و حتی‌ در صورت‌ منطق‌ و عقل‌ سلیم‌ متجلی‌ می‌شود.

در این‌ شرایط تفاوت‌ و تناقضی‌ بین‌ جهان‌بینی‌ فردی‌ و جمعی‌ وجود دارد که‌ در حقیقت‌ بیان‌ کننده‌ همان ‌تعاریف‌ متمایزشان‌ است‌ که‌ در گزینش‌ها، تصمیمات‌ و عملکردها و در قالب‌ تقابل‌ و تصادم‌ با یکدیگر روبرو می‌شوند. این‌ تقابل‌ هنگامی‌ که‌ بین‌ اندیشمندان‌ و روشنفکران‌ با جهان‌بینی‌ جمعی‌ یک‌ جامعه‌ بروز کند می‌تواند دستاوردهای‌ مختلفی‌ را به‌ بار آورد که‌ فرار مغزها تنها یکی‌ از تجلیات‌ آن‌ است‌. اما پیش‌ از آن‌ که‌ به ‌موضوع‌ فرار مغزها بپردازیم‌، ضروری‌ است‌ تا به‌ فرایندی‌ توجه‌ کنیم‌ که‌ منجر به‌ وقوع‌ فرار مغزها می‌شود.

تقابل‌ جهان‌بینی‌ فردی‌ و جمعی

هر گاه‌ جهان‌بینی‌ جمعی‌ در یک‌ جامعه‌ به‌ گونه‌ای‌ باشد که‌ درصدد یکرنگ‌ کردن‌ هر چه‌ بیشتر جهان‌بینی‌ فردی ‌برآید، جهان‌بینی‌ فردی‌ دو راه‌ در پیش‌ روی‌ دارد. یا جهان‌بینی‌ جمعی‌ را پذیرفته‌ و با گذشت‌ از خواست های ‌فردی‌، به‌ نفع‌ جهان‌بینی‌ جمعی‌ کنار می‌رود و در نتیجه‌ فردیت‌ رشد نکرده‌ و تضعیف‌ می‌شود و در نهایت‌ مانع ‌از تحقق‌ خلاقیت‌ می‌شود، یا به‌ مقابله‌ برمی‌خیزد که‌ نتیجه‌ این‌ مقابله‌ می‌تواند در جهت‌ اعتلای‌ شخصیت‌ فرد، خلاقیت‌ و شناخت‌ نوین‌ مؤثر افتد. ولی‌ این‌ اعتلا در چه‌ جهتی‌ صورت‌ می‌گیرد؟ در جهتی‌ که‌ تصادم‌ و تقابل‌ صورت‌ گرفته‌ است‌ و سایر موارد توافق‌ بلااستفاده‌ باقی‌ می‌مانند. نتیجه‌ این‌ تقابل‌ در هر دو صورت‌ فوق‌ عاید جامعه‌ای‌ نمی‌شود که‌ در آن‌ جهان‌بینی‌ جمعی‌ در صدد همرنگ‌ و هم‌ محتوی‌ کردن‌ جهان‌بینی‌ فردی‌ برمی‌آید. چرا که‌ حرکت‌ افراد در جهت‌ اعتلای‌ جهان‌بینی‌ فردی شان‌، چون‌ در کنار جهان‌بینی‌ جمعی‌ در کل‌ فرهنگ‌ جامعه‌ جذب‌ نمی‌شود، بهره‌ آن‌ به‌ جامعه‌ نمی‌رسد، بلکه‌ عاید فرهنگ‌ و جوامعی‌ می‌شود که‌ بتواند جهان‌بینی‌های ‌فردی‌ را در کنار جهان‌بینی‌ جمعی،‌ در کل‌ فرهنگ‌ جامعه‌ جذب‌ کند، و این‌ همان‌ پدیده‌ای‌ است‌ که‌ به‌ شکل “فرار مغزها” متجلی‌ می‌شود. به‌ بیان‌ دیگر، فرار مغزها پدیده‌ای‌ است‌ که‌ علل‌ تحقق‌ آن‌ را، نه‌ باید در توطئه ‌برخی‌ از جوامع‌ بر علیه‌ جوامع‌ دیگر دانست‌، نه‌ پدیده‌ای‌ اتفاقی‌ که‌ بتوان‌ با پند و اندرز یا خواهش‌ و تشویق‌ عده‌ای‌، مانع‌ از تحقق‌ آن‌ شد. فرار مغزها فرایندی‌ است‌ پیوسته‌ و طولانی‌ که‌ از عدم‌ توانایی‌ جامعه‌ مرجع‌ در جذب‌ جهان‌بینی‌ فردی‌ دگراندیشان‌ و نخبگانش‌ در کل‌ جهان‌ بینی‌ جمعی‌ جامعه‌ مرجع‌ شروع‌ شده‌ با تقابل‌ جهان‌ بینی‌ فردی‌ با جهان‌بینی‌ جمعی‌ جامعه‌ مرجع‌ ادامه‌ یافته‌ و با جذب‌ جهان‌بینی‌ فردی‌ نخبگان‌ و دگراندیشان‌ در جهان‌بینی‌ جمعی‌ جامعه‌ای‌ که‌ توانایی‌ و ظرفیت‌ هضم‌ آن‌ را در کل‌ فرهنگ‌ خود داراست‌ به ‌پایان‌ می‌رسد. توجه‌ به‌ نکات‌ فوق‌ بسیار ضروری‌ است‌، چرا که‌ اکثراً “مهاجرت‌ نخبگان‌” به‌ جوامع‌ پیشرفته‌ را با فرار مغزها اشتباه‌ گرفته‌ می‌شود.

۱/ فرار مغزها یا مهاجرت‌ نخبگان‌؟!

بر طبق‌ آمارهای‌ منتشر شده‌ در سال‌ ۱۹۸۸ در ایالات‌ متحده‌ آمریکا، مهاجرت‌ نخبگان‌ به‌ کشورهای‌ عضو (OECD)((7 نشان‌ می‌دهد که‌ وضعیت‌ ایران‌، کره‌ جنوبی‌ و فیلیپین‌ قابل‌ تأمل‌ است‌. بدین‌ معنی‌ که‌ ایرانیانی‌ که ‌دارای‌ تحصیلات‌ دانشگاهی‌ بوده‌ و در کشورهای‌ OECD مقیم هستند، ۲۵ درصد کل‌ افراد دارای‌ تحصیلات‌ دانشگاهی‌ در ایران‌ است‌!؟ کره‌ جنوبی‌ ۱۵ و فیلیپین‌ ۱۰ درصد از تحصیلکردگان‌ مقیم‌شان‌ را شامل‌ می‌شود(ارشاد، ۱۳۸۰: ۴۵). این‌ ارقام‌ برای‌ کشور ما موقعی‌ خطرناک‌تر جلوه‌ می‌کنند که‌ بسیاری‌ از ایرانیانی‌ را که‌ مقیم‌ ایالات‌ متحده‌ و کانادا نبوده‌اند، ولی‌ به‌ نوعی‌ در آن‌ کشورها زندگی‌ می‌کنند، بر آن ها بیافزاییم‌. نخبگان‌ پس‌ از درک‌ این‌ واقعیت‌ که‌ جامعه‌شان‌ توانایی‌ طرح‌ و بهره‌مندی‌ ایده‌ها و افکارشان‌ را ندارد، در جستجوی‌ آن‌ برمی‌آیند تا جامعه‌ای‌ بیابند که‌ توانمندی‌ جذب‌ جهان‌بینی‌ فردی شان‌ را در کل‌ فرهنگ‌ خود داشته‌ باشند. تنها پس‌ از این‌ مرحله‌ است‌ که‌ موضوع‌ تفوق‌ جوامع‌ پیشرفته‌ آغاز می‌شود. تا پیش‌ از این‌ برای‌ یک‌ نخبه‌ یا دگراندیش‌ پس‌ از آزمون‌ و خطاهای‌ پی‌ در پی‌، یک‌ چیز مسلم‌ می‌شود: “او دگر قادر نیست‌ در جامعه‌ خود به ‌راهش‌ ادامه‌ دهد”. به‌ بیان‌ دیگر، در چنین‌ شرایطی‌، حتی‌ ممکن‌ است‌ فرد نخبه‌ به‌ جامعه‌ای‌ فرار کند که‌ از توانایی‌ کمتری‌ نسبت‌ به‌ جامعه‌اش‌ برخوردارست‌ و پس‌ از آن‌ دریابد که‌ به‌ جامعه‌ای‌ مراجعت‌ کرده‌ که‌ از امکانات‌ مناسبی‌ برای‌ او برخوردار نیست‌. ولی‌ تا پیش‌ از آن‌ اصلاً مسئله‌ جوامع‌ دیگر و توانمندی‌ آن ها مطرح ‌نیست‌، زیرا آن‌ علتی‌ که‌ سبب‌ ترک‌ دیار او شده‌ جوامع‌ دیگر نیست‌، بلکه‌ عدم‌ توانمندی‌ ادامه‌ زندگی‌ در جامعه‌ خود است‌. از این‌ روی‌ او ممکن‌ است‌ دست‌ به‌ هر انتخاب‌ دیگری‌ بزند تا از شرایطی‌ که‌ جامعه‌ خودش‌ برای‌ او ساخته‌ فرار کند. و پس‌ از آن‌ است‌ که‌ در جستجوی‌ جامعه‌ای‌ بر می‌آید که‌ از ظرفیت‌ بالاتری‌ برخوردار باشد. با رجوع‌ به‌ اطلاعات‌ بنیاد علوم‌، دانشمندان‌ و مهندسان‌ تابعیت‌ جو در ایالات‌ متحده‌ که‌ در مورد مشخصات‌، نگرش ها و عوامل‌ مهاجرت‌ نخبگان‌ از خاورمیانه‌ به‌ آمریکا صورت‌ گرفته‌ می‌توان‌ به‌ خوبی‌ دید که‌ ۹ عامل‌ از ۱۶ عامل‌ اصلی‌ تنها مربوط به‌ ناگواری‌ شرایط وطن‌ نخبگان‌ مذکور بوده‌ و ۴ مورد علاوه‌ بر شرایط وطن‌، شرایط کشور میزبان‌ نخبگان‌ (ایالات‌ متحده‌) مدنظر بوده‌ و جنبه‌ مقایسه‌ای‌ داشته‌ است‌ و تنها ۳ مورد صرفاً به‌ شرایط خاص‌ کشور میزبان‌ مربوط بوده‌ است‌ (رجوع‌ شود به‌ جدول‌ شماره‌ ۱). با جدولی‌ که‌ ما از اطلاعات‌ بنیاد علوم ‌به‌ تفکیک‌ عوامل‌ استخراج‌ کردیم‌ می‌توان‌ دریافت‌ که‌ در کشورهای‌ جهان‌ سوم‌ فرار مغزها تا چه‌ حد از مهاجرت‌ نخبگان‌ اساسی‌تر و تعیین‌ کننده‌تر است‌ (رجوع‌ شود به‌ جدول‌ شماره‌ ۲). چشم‌ اندازهای‌ ناامید کننده‌ در وطن‌، حقوق‌ اندک‌ برای‌ حرف‌ مورد نظر در وطن‌، تنفر از نظام‌ طبقاتی‌ اجتماعی‌ در وطن‌، عدم‌ وجود حرفه‌ای‌ برای‌ بهره‌گیری‌ از مهارت ها در وطن‌، وضعیت‌ شغلی‌ پایین‌ در وطن‌، استقلال‌ شغلی‌ پایین‌ در وطن‌، بالا بودن‌ مالیات ها در وطن‌، تنفر از شرایط سیاسی‌ وطن‌ و فرصت های‌ مطالعاتی‌ غیرکافی‌ در وطن‌ شامل‌ ۹ عاملی‌ است‌ که‌ فرار نخبگان‌ و دگراندیشان‌ را شکل‌ می‌بخشند. ازدواج‌ با شهروند ایالات‌ متحده‌، داشتن‌ بستگان‌ در آمریکا و کنجکاوی‌ در مورد آمریکا از ۳ عاملی‌ است‌ که‌ به‌ فرار مغزها مرتبط نیست‌ و نوعی‌ مهاجرت‌ نخبگان‌ را در برمی‌گیرد و ۴ عامل‌ رسیدن‌ به‌ استانداردهای‌ بالاتر زندگی‌، بهتر کردن‌ فرصت ها برای‌ کودکان‌، بهبود فرصت های ‌استخدامی‌ همسر و بهبود فرصت های‌ فرهنگی‌ از جمله‌ عواملی‌ هستند که‌ مشترکاً بر پدیده‌های‌ فرار مغزها و مهاجرت‌ نخبگان‌ تأثیر دارند (رجوع‌ شود به‌ جداول‌ ۱ و ۲).

Sample Image

اما ظرفیت‌ بیشتر جوامعی‌ که‌ نخبگان‌ و دگراندیشان‌ را جذب‌ می‌کنند، از کجا ناشی‌ می‌شود؟ اشتباه‌ نکنید، توانمندی‌ و ظرفیتی‌ که‌ از آن‌ سخن‌ می‌گوییم‌ چیزی‌ نیست‌ که‌ ناگهان‌ پدید آید. به‌ عبارت‌ دقیق‌تر پست ها و مشاغلی‌ که‌ در جوامع‌ پیشرفته‌ وجود دارند، خالی‌ نیستند تا نخبه‌ای‌ از جامعه‌ دیگر آمده‌ و آن‌ را پر کند! آن ‌پست ها توسط افراد دیگر اشغال‌ شده‌اند، ولی‌ جامعه‌، مراکز علمی‌ و پژوهشی‌، ساختاری‌ که‌ از ارتباط بخش های ‌مختلف‌ اقتصادی‌، تولیدی‌، صنعتی‌ و خدماتی‌ با مراکز علمی‌ و پژوهشی‌ پدید می‌آید و مکانیسم‌ شایسته‌گزینی‌ آن‌ جامعه‌، از توانمندی‌ لازم‌ برخوردارست‌ که‌ نه‌ تنها نخبگان‌ را جذب‌ کند، بلکه‌ از آن ها در کنار سایر شایستگانی ‌که‌ در جامعه‌ وجود داشته‌ و پست هایی‌ را اشغال‌ کرده‌اند، استفاده‌ کند. اما شرایطی‌ ناگوار کشورهایی که‌ از آن‌ سخن‌ راندیم‌ چگونه‌ است‌ که‌ با تمام‌ کاستی‌هایش‌ توانسته‌ معدودی‌ از نخبگان‌ را همچنان‌ در خود حفظ کند؟ باید دید که‌ چه‌ بر سر نخبگانی‌ می‌آید که‌ ماندن‌ را ترجیح‌ می‌دهند.

۱- جدول شماره یک: عوامل مربوط به تصمیم برای مهاجرت نزد دانشمندان و مهندسان خاورمیانه (درصد)

مل

مهم

غیر مهم

بدون کاربرد یابی پاسخ

رسیدن به استانداردهای بالاتر زندگی

بهتر کردن فرصتها برای کودکان

فرصت های مطالعاتی غیر مکفی در وطن

کنجکاوی در مورد ایالات متحده

تنفر از شرایط سیاسی وطن

چشم اندازهای ناامید کننده برای پیشرفت در وطن

بستگان در آمریکا

بهبود فرصتهای فرهنگی

حقوق اندک برای حِرَف مورد نظر در وطن

تنفر از نظام اجتماعی در وطن

عدم وجود حرفه ای برای بهره گیری از مهارتها در وطن

ازدواج با شهروند ایالات متحده

استقلال شغلی غیر مکفی در وطن

وضعیت شغلی پایین در وطن

بهبود فرصتهای استخدامی همسر

بالا بودن مالیاتها در وطن

۶/۶۰

۸/۴۶

۸/۴۳

۶/۴۱

۵/۳۷

۵/۲۶

۳/۲۶

۵/۲۵

۱/۲۵

۱/۲۰

۱/۱۷

۳/۱۵

۸/۱۱

۳/۱۰

۸/۶

۵/۶

۹/۱۰

۵/۶

۸/۱۱

۶/۲۰

۲/۱۴

۷/۴

۳/۱۰

۲/۲۰

۸/۱۶

۱/۱۷

۸/۱۵

۵/۳

۰/۱۳

۵/۱۴

۳/۱۸

۱/۲۷

۵/۲۸

۸/۴۶

۴/۴۴

۸/۳۷

۴/۴۸

۷/۶۸

۲/۷۱

۳/۵۴

۱/۵۸

۸/۶۲

۸/۷۱

۱/۸۱

۲/۷۵

۲/۷۵

۹/۷۴

۴/۶۶

مأخذ: بنیاد ملی علوم، دانشمندان و مهندسان تابعیت جو در ایالات متحده:

مطالعه ای در مشخصات و نگرشها، واشنگتن، دی . سی . ۱۹۷۳/

۲/نخبگانی‌ که‌ می‌مانند؟!

تصادم‌ و تقابل‌ بین‌ جهان‌بینی‌ فردی‌ و جمعی‌ هنگامی‌ که‌ جهان‌بینی‌ فردی‌ جذب‌ جهان‌بینی‌ جمعی‌ نشود، از افرادی‌ که‌ می‌توانستند بنا به‌ گزینش‌ و تمایل‌ خود، در سایر ابعاد جهان‌بینی‌ فردی‌ (منظور مواردی‌ بجز آنچه‌ در تقابل‌ با جهان‌بینی‌ جمعی‌ است‌) به‌ شناخت‌ و خلاقیت‌ برسند، افرادی‌ می‌سازد که‌ به‌ جهت‌ دفاع‌ از جهان‌بینی ‌فردی‌ به‌ مقابله‌ با جهان‌بینی‌ جمعی‌ می‌پردازند و در نتیجه‌ تنها به‌ سوی‌ تعاملی‌ کشیده‌ می‌شوند که‌ در برگیرنده ‌موارد اختلاف‌ است‌. بنابراین‌، حتی‌ خلاقیت‌ها و شناخت های‌ نوین‌ نیز در رابطه‌ با موضوعهایی‌ محدود و مشخص‌ (موارد اختلاف‌) صورت‌ می‌گیرد و جهان‌بینی‌ جمعی‌ با سوق‌ دادن‌ افراد به‌ موارد اختلاف‌، موجب ‌می‌شود تا گستره‌ عظیمی‌ از خلاقیت‌ها که‌ می‌توانست‌ در موارد اشتراک‌ تحقق‌ یابد، شکل‌ نگرفته‌ و بروز نکند. به‌ همین‌ جهت‌ است‌ که‌ تقریباً جملگی‌ روشنفکران‌ و نخبگان‌ جامعه‌ ما تنها به‌ حوزه‌های‌ محدود و مشابه‌ای‌ می‌پردازند و به‌ طور کلی‌ از سایر زمینه‌های‌ شناخت‌ و خلاقیت‌ باز مانده‌اند و ترجیح‌ می‌دهند، در حوزه‌ موارد اختلاف‌ کار کنند. در این‌ وضعیت‌ نیز خلاقیت‌ها و شناخت های‌ نوین‌، سودی‌ را نصیب‌ فرهنگ‌ جامعه‌ نمی‌سازد، چرا که‌ جهان‌بینی‌ جمعی‌ مانع‌ شده‌ است‌ تا جهان‌بینی‌ فردی‌ در داخل‌ کل‌ فرهنگ‌ جامعه‌ جذب‌ شود.

آنچه‌ گذشت‌ دقیقاً همان‌ فرایندی‌ از تعاملات‌ است‌ که‌ در جامعه‌ ما در نهاد خانواده‌، نهاد آموزش‌ و تربیتی‌ و نهادهای‌ اجتماعی‌ وجود داشته‌ و موجب‌ شده‌ است‌ تا جهان‌بینی‌ فردی‌ ضعیف‌ و جهان‌بینی‌ جمعی‌ قوی‌ پدید آیند و در فرهنگ‌ جامعه‌، رشد فردیت‌، خلاقیت‌ و شناخت‌ جدید شکوفا نشوند. چرا که‌، هر نوع‌ تجربه‌، بینش‌،علم‌ و دانشی‌ که‌ از شناخت‌ جدیدی‌ حاصل‌ شود به‌ شدت‌ در تعارض‌ با تجربه‌ یا دانشی‌ قرار می‌گیرد که‌ از شناخت‌ جمعی‌ حاصل‌ شده‌ است‌، و شناخت‌ جدید به‌ شدت‌ با مقاومت‌ روبرو شده‌ و چه‌ بسا طرد می‌شود. به‌ همین‌ جهت‌ است‌ که‌ افکار و ایده‌های‌ نو در جامعه‌ ما اکثراً با مقاومت‌ زیادی‌ روبرو می‌شود، و این‌ مقاومت‌ پس‌ از گذشت‌ سال های‌ متمادی‌ مداوماً بازآفرینی می‌شود.

۳/بازگشت‌ نخبگان‌ راهگشاست‌!؟

چنان‌ که‌ آمار نشان‌ می‌دهد، ایران‌ در صدر کشورهایی‌ قرار دارد که‌ با مشکل‌ فرار نخبگان‌ و دگراندیشان‌ به‌ کشورهای‌ پیشرفته‌ روبروست‌ (مطالعات‌ راهبردی‌ ـ ۵، ۱۳۷۹: ۱۱)!؟ بسیاری‌ از آن ها در معتبرترین‌ مراکز علمی ‌و پژوهشی‌ در جوامع‌ توسعه‌ یافته‌ مشغول‌ به‌ تحصیل‌ و تدریس‌ یا کار و پژوهش‌ اند. سودی‌ که‌ از این‌ طریق‌ عاید جوامعی‌ می‌شود که‌ از آن ها استفاده‌ می‌کنند، آنقدر چشمگیر است‌ که‌ بسیاری‌ از مسئولین‌ ما را متوجه‌ آن‌ کرده‌ است که‌ با ممانعت‌ از سیل‌ مهاجرت‌ آن ها به‌ خارج‌ و تشویق‌ نخبگانی‌ که‌ قبلا در آنجا سکنا گزیده‌اند، به‌ بازگشت‌ به‌ کشور، موجبات‌ توسعه‌ و ترقی‌ هر چه‌ بیشتر کشورمان‌ را فراهم‌ آورند (مزرعتی‌، ۱۳۷۹: شماره‌ ۱۶۹۴). این‌ نحوه‌ طرح‌ مسئله‌ نشان‌ می‌دهد که‌ ما هنوز به‌ نخبگان‌ و دگراندیشان‌، نه‌ به‌ عنوان‌ انسان هایی‌ که‌ نیازها و توانایی‌های شان‌ شناخته‌ و شکوفا شود، بلکه‌ به‌ عنوان‌ ابزار و دستاویزی‌ برای‌ کسب‌ سود مادی‌ می‌نگریم‌. برای‌ آن‌ که‌ چنان‌ نحوه‌ تفکری‌ را به‌ درستی‌ ارزیابی‌ کنید، کافی‌ است‌ تا به‌ تحقیقات‌ و مقالاتی‌ که‌ در این‌ زمینه‌ نوشته ‌شده‌ است‌، نگاهی‌ بیاندازید. در حالی‌ که‌ کشورهای پیشرفته‌ استانداردهای‌ زندگی‌ و امکانات‌ پژوهشی‌، شغلی‌، خدمات‌ اجتماعی‌ و رفاهی‌ نخبگان‌ و حتی‌ خانواده‌های‌ آنان‌ را مدنظر دارند (رجوع‌ شود به‌ جدول‌ شماره‌ ۱، که‌ بنیاد ملی‌ علوم‌، دانشمندان‌ و مهندسان‌ تابعیت‌ جو در ایالات‌ متحده‌ تهیه‌ کرده‌)، ما در تحقیقات‌ خود در پی‌ آن ‌هستیم‌ تا سود پولی‌ را حساب‌ کنیم‌ که‌ نخبگان‌ عاید کشورهای‌ محل‌ اقامت‌ خود کرده‌اند (ارشاد، ۱۳۸۰: ۴۶). حتی‌ اگر در دنیای‌ امروز سخن‌ از سرمایه‌های‌ انسانی‌ می‌شود و به‌ آن‌ به‌ عنوان‌ متغیری‌ مهمتر از سرمایه‌ مادی‌ و فیزیکی‌ توجه‌ دارند، به‌ معنای‌ آن‌ نیست‌ که‌ به‌ انسان ها و خواسته‌ و گزینش های‌ آنان‌ ارجی‌ نمی‌دهند، بلکه‌ دقیقاً برعکس‌ از نگاه‌ آنان‌ و سود و زیان‌ آنان‌ به‌ اقامت‌ یا مهاجرت‌شان‌ می‌نگرند (رجوع‌ شود به‌ جدول‌ شماره‌ ۱). این‌ نحوه‌ تفکر ما به‌ دگراندیشان‌ و نخبگان‌ که‌ تنها بر درآمدهای ملی ما بیافزایند، مبین‌ آن‌ است‌ که‌ نه‌ تنها ما هنوز واقعیت ‌ملموس‌ و علل‌ اصلی‌ فرار مغزها را درک‌ نکردیم‌، بلکه‌ حتی‌ متوجه‌ نیستیم‌ که‌ همان‌ سود عایدی‌ از نخبگان‌ را که‌ در کشورهای‌ محل‌ اقامتشان‌ حاصل‌ شده‌ در صورت‌ اقامت‌ در کشورمان‌، نصیب‌ ما و جامعه‌ ما نمی‌شد، چرا که‌ آنان‌ همان هایی‌ هستند که‌ تا چندی‌ پیش‌ در جامعه‌ ما زندگی‌ می‌کردند و ما بدون‌ استفاده‌ از آراء، افکار، تجارب‌ شان‌ و حتی‌ در برخی‌ موارد کنار گذاشتن‌شان‌، آنان‌ را به‌ خارج‌ فراری‌ دادیم‌ (اسدی‌، شماره‌ ۵۶).

در کنار این‌ مباحث‌ پرسش‌ اساسی‌ دیگری‌ نیز می‌تواند مطرح‌ شود، آیا کشور ما از توان‌ آن‌ برخوردار هست‌ که‌ از دانش‌ و تخصص‌ دگراندیشان‌ و نخبگانی‌ که‌ اکنون‌ در جامعه‌ ما زندگی‌ می‌کنند، بهره‌ گیرد، که‌ درصدد است‌، آن هایی‌ را که‌ مشغول‌ به‌ فعالیت‌ در جوامع‌ دیگراند، جذب‌ کند؟ هنگامی‌ که‌ روند جذب‌ و بکارگیری‌ و ارتقاء مراکز پژوهشی‌ و علمی‌ و سازمان های‌ دولتی‌ و غیردولتی‌، کوچکترین‌ ارتباطی‌ با دانش‌ و تخصص‌ افراد ندارد و نخبگان‌ و دگراندیشان‌ جامعه‌ ما بلااستفاده‌ و تماشاچی‌ باقی‌ مانده‌اند، آیا دعوت‌ از اندیشمندان‌ مهاجر سودی‌ عایدمان‌ می‌کند؟! توجه‌ به‌ این‌ نکته‌ ضروری‌ است‌، نخبگان‌، متخصصان‌ و اندیشمندان‌ ایرانی‌ با حضور فیزیکی ‌در سرزمینی‌ موجب‌ توسعه‌ و ترقی‌ نمی‌شوند که‌ با مسافرت‌ به‌ ایران‌، دانش‌ و تخصص‌ خود را از چمدان‌ بیرون ‌آورده‌ و کشورمان‌ به‌ همین‌ سادگی‌ توسعه‌ و ترقی‌ کند. اندیشمندان‌ و نخبگان‌ ایرانی‌، هنگامی‌ ارزش‌ افزوده‌ای ‌بیش‌ از نفت‌ ما برای‌ کشورهایی‌ که‌ در آن ها سکنا گزیده‌اند، به‌ بار آورده‌اند که‌ با کار گرفته‌ شدن‌ علم‌ و تخصص ‌شان‌، در مراکز و سازمان هایی‌ که‌ روند کلی‌ توسعه‌ آن‌ بر طبق‌ شایستگی‌، علم‌ و مهارت‌ به‌ پیش‌ می‌روند، دستاورده های‌ نظری‌ و عملی‌ به‌ بار آورده‌اند که‌ با تأثیر بر عوامل‌ و متغیرهای‌ دخیل‌ در الگوی‌ تحول‌ و توسعه ‌جوامع‌ موثر و مفید بوده‌اند. و گر نه‌ با حضور صرف‌ اندیشمندان‌ یا افزایش‌ تعداد آن ها در آمارگیری‌ها نه‌ تنها هیچ‌ کمکی‌ به‌ توسعه‌ جامعه‌ ما نمی‌شود، بلکه‌ از اشخاصی‌ که‌ در سیستمی‌ مفید بوده‌ یا می‌توانستند سودمند باشند، ما با حفظ شان‌ در جامعه‌ خود، از آن ها اشخاصی‌ بی‌استفاده‌، شکست‌ خورده‌، تماشاچی‌ و ناراضی ‌می‌سازیم‌ که‌ حتی‌ توانایی‌های‌ شان‌ را برای‌ خودشان‌ به‌ ثبوت‌ نرسانده‌اند، چه‌ به‌ جای‌ آن‌ که‌ بتوانند، نهاد، سازمان‌ یا جامعه‌ دیگری‌ را توسعه‌ بخشند. به‌ بیان‌ دیگر، آن‌ ارزش‌ افزوده‌ای‌ که‌ در خصوص‌ نخبگان‌ در آمارهای‌ اقتصادی‌ می‌بینیم‌، با حضور فیزیکی‌ عاید نشده است‌، بلکه‌ با فعالیت‌ در مکانیسمی‌ تحقق‌ یافته‌ که‌ عرصه ‌آن‌ را مراکز علمی‌ و پژوهشی‌ و سازمان ها به‌ وجود آورده‌ و به‌ فرد نخبه‌ و دگراندیش‌ امکان‌ آن‌ را داده‌اند تا با فعالیت‌ و هماهنگی‌ با برنامه‌ و طرحهای‌ خود، نتایج‌ افزون‌تر نظری‌ یا عملی‌ را پدید آورند و نخبگان‌ با فعالیت‌ در چنان‌ مکانیسم هایی‌ است‌ که‌ توانایی‌ هایشان‌ را دریافته‌ و قابلیت های شان را در ابتدا برای‌ خودشان‌ به‌ ثبوت‌ می‌رسانند و سپس مراکز و سازمان ها با کانالیزه‌ کردن‌ ایده‌ها و تخصص های‌ جدید ارائه‌ شده‌ شان‌، آن ها را از جرقه‌هایی‌ اتفاقی‌ و سلیقه‌ای‌ به‌ برنامه‌هایی‌ در چارچوب‌ اهداف‌ و استراتژی‌ مراکز و سازمان ها بدل‌ ساخته‌ که‌ از آن‌ پس‌، چارچوب‌ و فرآیند ایده‌ها و تخصص های‌ و جرقه‌های‌ فکری‌ آتی‌ نخبگان‌ و دگراندیشان‌ را رقم‌ می‌زنند. در حالی‌ که‌ جامعه‌ ما به‌ هیچ‌ وجه‌ از چنین‌ ظرفیتی‌ برخوردار نیست‌ و از جذب‌ نخبگانی‌ که‌ اکنون‌ در جامعه‌ زندگی ‌می‌کنند عاجز است‌، چه‌ به‌ جای‌ آن‌ که‌ بتواند از مهاجرین‌ نیز بهره‌ برد. چنین‌ برنامه‌هایی‌ موجب‌ می‌شود که‌ اندیشمندان‌ و نخبگانی‌ را که‌ بنا به‌ محدودیت های‌ جامعه‌ ما نتوانسته‌ برای‌ جامعه‌اش‌ سودمند باشند، در حالی که با مهاجرت ‌و فعالیت‌ در کشورهای‌ دیگر می‌توانستند برای‌ انسان ها و بشریت‌ مفید باشند، از چنین‌ توانایی‌ و دستاوردهایی محروم‌ ساخته‌ایم‌!؟

۲- جدول شماره دو: عوامل اصلی در سکنا گزیدن نخبگان و متخصصان خاورمیانه ای در ایالات متحده

به تفکیک شرایط وطن و کشور میزبان (ایالات متحده)

عامل شرایط وطنی

عامل مرتبط با شرایط کشور میزبان و وطن (جنبه های مقایسه ای)

عامل شرایط کشور میزبان

۱- حقوق اندک برای حِرَف مورد نظر در وطن

۲- تنفر از نظام اجتماعی در وطن

۳- تنفر از شرایط سیاسی وطن

۴- چشم اندازهای ناامید کننده برای پیشرفت در وطن

۵- وضعیت شغلی پایین در وطن

۶- استقلال شغلی غیر مکفی در وطن

۷- بالا بودن مالیاتها در وطن

۸- عدم وجود حرفه ای برای بهره گیری از مهارتها در وطن

۹- فرصتهای مطالعاتی غیر مکفی در وطن

۱- رسیدن به استانداردهای بالاتر زندگی

۲- بهتر کردن فرصتها برای کودکان

۳- بهبود فرصتهای فرهنگی

۴- بهبود فرصتهای استخدامی همسر

۱- ازدواج با شهروند ایالات متحده

۲- بستگان در ایالات متحده

۳- کنجکاوی در مورد ایالات متحده

جمع

۹ مورد

۴ مورد

۳ مورد

علل‌ موجودیت‌ و تداوم‌ جهان‌بینی‌ فردی‌ ضعیف

در جوامعی‌ که‌ نهاد خانواده‌ و نهاد پرورشی‌ با کنترل‌ شدید همراه‌اند، به‌ طوری‌ که‌ درصدد همرنگ‌ کردن‌ جهان‌بینی‌ فردی‌ اشخاص‌ با جهان‌بینی‌ جمعی‌ برمی‌آیند، جهان‌بینی‌ فردی‌ در اذهان‌ از رشد چندانی‌ برخوردار نخواهد شد؛ منظور جوامعی‌ است‌ که‌ در آن‌ افراد در نهادهای‌ پرورشی‌ و رسانه‌ها مدام‌ در حال‌ نصیحت‌ کردن‌ و تجویز امر و نهی‌ به‌ دیگران‌ هستند. در چنین‌ جوامعی‌، فردیت‌ و جهان‌بینی‌ فردی‌ ضعیف‌، امکان‌ آن‌ را کمتر فراهم‌ می‌آورد تا تعاریفی‌ در قالب‌ شناخت‌، بینش‌ و تجربه‌ نوین‌ در اذهان‌ افراد شکل‌ گیرد و جهان‌بینی‌ جمعی ‌قوی‌، الگوهای‌ معین‌ خود از تفکر و رفتار را در اختیار افراد قرار می‌دهد. از این‌ روی‌، هر نوع‌ تجربه‌، بینش‌، علم‌و دانشی‌ که‌ از الگوی‌ جدیدی‌ حاصل‌ شود به‌ شدت‌ در تعارض‌ با تجربه‌ یا دانشی‌ قرار می‌گیرد که‌ از تجربه‌ و شناخت‌ جمعی‌ حاصل‌ شده‌ است‌، و شناخت‌، تفکر و اعمال‌ جدید به‌ شدت‌ با مقاومت‌ روبرو شده‌ و چه‌ بسا طرد می‌شود. به‌ همین‌ سبب‌ است‌ که‌ افکار و ایده‌های‌ نو در جامعه‌ ما اکثراً با مقاومت‌ زیادی‌ روبرو می‌شود، و این‌ مقاومت‌ پس‌ از گذشت‌ سال های‌ متمادی‌ مدام‌ بازآفرینی می‌گردد. اما عرصه‌هایی‌ که‌ به‌ نظر می‌رسد جهان‌بینی‌ فردی‌ از طرف‌ جهان‌بینی‌ جمعی‌ حذف‌ یا قربانی‌ می‌شود، کجاست‌؟

۱/نهاد خانواده‌

خانواده‌ یکی‌ از محیط هایی‌ در جامعه‌ ما است‌ که‌ تعاملاتی‌ را پدید آورده‌ و القاء می‌کند که‌ منجر به‌ جامعه ‌پذیری‌ و شکل‌ گیری‌ جهان‌بینی‌ جمعی‌ قوی‌ و جهان‌بینی‌ فردی‌ ضعیف‌ می‌شود. در محیط های‌ خانوادگی‌ جامعه‌ ما، اعضای‌ خانواده‌ با آراء، ایده‌ها، سلایق‌، باورها و رفتارهای‌ مختلفی‌ روبرو هستند که‌ برخاسته‌ از تفاوت‌های‌ مختلف‌ سنی‌، جنسی‌، علمی‌ و تجربی‌ آن هاست‌، اما حرکت‌ کلی‌ اعضای‌ خانواده‌ در جهت‌ یک ‌رنگ‌ کردن‌ آن‌ها و کنار رفتن‌ گوناگونی‌ها در جهت‌ یک‌ الگوست‌ (شاهمرادی‌، شماره‌ ۷: ۴۶). اکنون‌ در خانواده‌ها برخلاف‌ گذشته‌ حتی‌ افراد کوچکتر اجازه‌ طرح‌ آراء و سلایق‌ خود را دارند، ولی‌ آنچه‌ هنوز تغییر نکرده‌ این ‌دیدگاه‌ است‌ که‌ آراء، نظرات‌، سلایق‌ و رفتارهای‌ مختلف‌ نباید در جهت‌ یک‌ رنگ‌ و محتوا شدن‌، به‌ نفع‌ یکدیگر کنار روند. بنابراین‌، با وجود طرح‌ آراء و سلایق‌ مختلف‌، در راه‌ جمع‌بندی‌ و نتیجه‌گیری‌ کلی‌، جملگی‌ به‌ نفع ‌یکی‌ کنار می‌روند. در نتیجه‌ با پدیده‌ تعارض‌ بین‌ نسل ها مواجه‌ هستیم‌ (تیموری‌، ۱۳۷۷: ۱۱۵ ـ ۱۱۶). به‌ بیانی‌ دیگر، جهان‌بینی‌های‌ فردی‌ با وجود طرح‌، به‌ نفع‌ جهان‌بینی‌های‌ فردی‌ قوی‌تر یا جهان‌بینی‌های‌ جمعی‌ کنار می‌روند و در کنار آن‌ جذب‌ نشده‌ و به‌ موجودیت‌ خود ادامه‌ نمی‌دهند، و عملاً فاقد تأثیرگذاری‌ بر نهاد خانواده‌ بوده‌ و خواهند بود.

۲/نهادهای‌ پرورشی‌ و تربیتی‌

در جامعه‌ ما، نسل‌ تربیت‌ شده‌ در نهاد خانواده‌، چون‌ در نهادهای‌ پرورشی‌ و تربیتی‌ای‌ فراتر از خانواده‌، همچون‌ مدرسه‌ پا می‌گذارد، به‌ همان‌ تعاملاتی‌ می‌پردازد که‌ در خانواده‌ تجربه‌ کرده‌ بود و از این‌ روی‌ همان‌ گونه ‌نیز جامعه‌پذیر می‌شود. یعنی‌ طرح‌ آراء و کنار رفتن‌ آن‌ به‌ نفع‌ آراء و جهان‌بینی‌ معلمی‌ که‌ وظیفه‌ آن‌ درونی‌ کردن‌ و پرورش‌ جهان‌ بینی‌ جامعه‌ای‌ است‌ که‌ در آن‌ زندگی‌ می‌کنند (شاهمرادی‌، شماره‌ ۷: ۴۴ ـ ۴۶). معلم‌ از یک ‌طرف‌ می‌گوید و شاگرد نوشته‌، یادداشت‌ کرده‌ و می‌پذیرد، و هر سؤالی‌ که‌ خارج‌ از چارچوب‌ مورد انتظار آن‌ باشد با بی‌توجهی‌، تنبیه‌ یا حذف‌ مواجه‌ می‌شود. در نتیجه‌ با پدیده‌ تعارض‌ بین‌ نسل ها بر اثر این‌ نحوه‌ جامعه‌پذیری‌، جهان‌بینی‌ فردی‌ در پرورش‌ آراء، شناخت‌ و تجربه‌ای‌ نو و متفاوت‌ با گذشته‌، هیچ‌ تمرین‌ و ممارستی‌ را به‌ عمل‌ نمی‌آورد تا با پیگیری‌ و تصحیح‌ آن ها در آینده‌ بتواند به‌ عنوان‌ خلاقیت‌ بروز کند. الگوی‌ پرسش ها و پاسخ هایی‌ که‌ در آزمون ها نیز طراحی‌ می‌شوند، در جهت‌ معکوس‌ تربیت‌ ذهنی‌ است‌ که‌ به‌ خلاقیت ‌منتهی‌ شود (همان‌، ۴۶).

در مدارس‌ ما مطالبی‌ عرضه‌ می‌شود که‌ برای‌ امتحان‌ به‌ حافظه‌ سپرده‌ می‌شود. آن گاه‌ آموزگاران‌ از مطالب‌ به‌ خاطر سپرده‌ شده‌ آزمونی‌ فراهم‌ می‌آورند و نمراتی‌ را به‌ شاگردان‌ می‌دهند تا ملاک‌ کارآیی‌ آن ها باشد. آیا میزان ‌به‌ خاطر سپردن‌، ملاک‌ کارآیی‌ محصلان‌ است‌؟ اگر ما نیاز به‌ ضبط مطالب‌ داشتیم‌، بهتر نبود تعدادی‌ ضبط صوت‌ و نوار تهیه‌ کرده‌ و مطالب‌ را به‌ دقت‌ در آن ها حفظ می‌کردیم‌ یا اکنون‌ که‌ علوم‌ رایانه‌ای‌ پا به‌ عرصه‌ گذارده ‌در قالب‌ آن ها اندوخته‌هایی‌ را ذخیره‌ می‌کردیم‌؟ متأسفانه‌ همین‌ الگو در دانشگاه های‌ ما نیز تجویز می‌شود.

هنگامی‌ در نظام‌ پرورشی‌ با خلاقیت‌ مواجه‌ خواهیم‌ شد که‌ به‌ هیچ‌وجه‌ صرفاً مطالب‌ عرضه‌ شده‌ را از دانش‌ آموزان‌ و دانشجویان‌ نطلبیم‌، بلکه‌ باید درصدد باشیم‌ تا دریابیم‌ با اندوخته‌هایی‌ که‌ در اختیارشان‌ قرار داده‌ایم‌، چه‌ میزان‌ تولید فکر کرده‌ و چه‌ روش ها، دیدگاه ها، نتایج‌ و حتی‌ پرسش ها و مسائل‌ جدیدی‌ را ارائه‌ می‌کنند و ملاک‌ سنجش‌ دانش‌آموز و دانشجو نیز همین‌ شناخت ها و روش های‌ جدیدی‌ باشد که‌ از تقویت‌ جهان‌بینی‌ فردی‌ حاصل‌ شده‌ است‌.

۳/وضع‌ دانشگاه ها و پژوهشگاه ها

یکی‌ از عوامل‌ دیگر فرار مغزها به‌ خارج‌ از کشور وضع‌ نامناسب‌ پژوهشگاه ها و دانشگاه های‌ جامعه‌ ماست‌. بسیاری‌ از اساتید این‌ مراکز پس‌ از مدتی‌ اشتغال‌ در دانشگاه‌ یا پژوهشگاه‌ پی‌ می‌برند که‌ ملاک‌ ارتقاء آن ها به‌ هیچ‌وجه‌ میزان‌ معلومات‌ علمی‌ و کاره های‌ علمی‌ و پژوهشی‌ دانشگاهی‌ نیست‌، بلکه‌ نفوذ در شبکه‌ و باندی‌ است ‌که‌ گروه های‌ مختلف‌ تشکیل‌ داده‌اند، و هر پست‌ جدیدی‌، نه‌ از طریق‌ شایسته‌گزینی‌، بلکه‌ از طریق‌ شناخت ‌قواعد باندبازی‌ و موفقیت‌ در تطبیق‌ با آن‌ احراز می‌شود و هر ریاست‌ جدیدی‌، شبکه‌ و باند زیردست‌ خویش‌ را نیز با خود می‌آورد. نتیجه‌ آن‌ خواهد شد که‌ ما اساتیدی‌ را که‌ دارای‌ مدارج‌ عالی‌ علمی‌ بوده‌ و از دانشگاه های ‌معتبر فارغ‌ از تحصیل‌ شده‌اند، پس‌ از مدتی‌ بی‌سواد می‌کنیم‌. آن ها پس‌ از برخورد با شرایط حاکم‌ بر پژوهشگاه هاو دانشگاه های‌ ما چند راه‌ در پیش‌ دارند: یا خود را با شرایط آن‌ تطبیق‌ می‌دهند و عملاً با فاصله‌ گرفتن‌ از مطالعات‌ علمی‌ در حد معلومات‌ دوره‌ پایان‌ نامه‌ خود در جا می‌زنند، یا اگر برای‌ دانشی‌ که‌ بدنبال‌ آن‌ رفته‌ و کسب‌ کرده‌اند چیزی‌ بیش‌ از وسیله‌ای‌ برای‌ امرار معاش‌ ارزش‌ قائل‌ هستند، در گوشه‌ خانه‌ یا کتابخانه‌ها به‌ تحقیق‌ مبادرت‌ می‌ورزند که‌ از آن ها عملاً افرادی‌ منزوی‌ می‌سازد که‌ دستاوردهای‌ پژوهش هایشان‌ عاید جامعه ‌نمی‌شود. برای‌ گروهی‌ دیگر آیا به‌ جز مهاجرت‌ به‌ جوامعی‌ که‌ ملاک‌ پژوهشگاه ها و دانشکاه هایشان‌، شایستگی‌ علمی‌ و پژوهشی‌ باشد، راه‌ دیگری‌ باقی‌ می‌ماند؟ تحقیقات‌ نشان‌ می‌دهد (جداول‌ ۳ و ۴) از سال‌۱۳۶۹ تا تیر ۱۳۷۸، ۱۵۱ عضو هیئت‌ علمی‌ از دانشگاه ها و در رشته‌های‌ مختلف‌ از کشور ما به‌ خارج‌ از کشور رفته‌ و دیگر مراجعت‌ نکرده‌اند (مطالعات‌ راهبردی‌ ـ ۵، ۱۳۷۹: ۱۱ ـ ۱۳). از این‌ تعداد ۱۳ نفر عضو هیئت‌ علمی‌ زن‌ و ۱۳۸ نفر عضو هیئت‌ علمی‌ مرد بودند که‌ با توجه‌ به‌ این‌ آمار باید افزود که‌ تعداد حقیقی‌ اعضای ‌هئیت‌ علمی‌ زن‌ که‌ مایل‌ به‌ خروج‌ هستند، ولی‌ به‌ دلیل‌ جایگاه‌ زنان‌ در تصمیمات‌ خانوادگی‌ و رعایت‌ شرایط خانواده‌، قادر به‌ خروج‌ نبوده‌اند بسیار بیشتر از آن‌ است‌. نزدیک‌ به‌ نیمی‌ از اعضای‌ هیئت‌ علمی‌ زن‌ از دانشگاه ‌الزهرا بودند. از بین‌ ۱۵۱ عضو هیئت‌ علمی‌ مورد بررسی‌ ۹۶ نفر که‌ ۳۶/۶% از آن ها را تشکیل‌ می‌دهند برای ‌مأموریت‌ تحصیلی‌، ۱۰ نفر که‌ ۶/۶% از کل‌ هستند، فرصت‌ مطالعاتی‌ و ۴۳ نفر، یعنی‌ ۲۸/۵% با استفاده‌ از مرخصی‌ بدون‌ حقوق‌ و ۲ نفر(۱/۳%) به‌ عنوان‌ مأموریت‌ آموزشی‌ خارج‌ شده‌ (به جدول ۳ رجوع شود)و دیگر مراجعه‌ نکرده‌اند (همان‌،۱۱ ـ ۱۳).

توجه‌ به‌ این‌ نکته‌ ضروری‌ است‌ که‌ این‌ عده‌ اندیشمندانی‌ را تشکیل‌ می‌دادند که‌ امکان‌ یافتن‌ شغل‌ و سمتی‌ را در مراکز علمی‌ و دانشگاهی‌ کشورمان‌ یافته‌ بودند و وضع‌ در مورد سایر اندیشمندان‌ وخیمتر است‌. در بین ‌رشته‌های‌ مختلف‌ نیز گروه‌ فنی‌ و مهندسی‌ با ۳۲ نفر بیشترین‌ تعداد و گروه‌ هنر تنها با ۲ نفر، کمترین‌ آنان‌ را تشکیل‌ می‌دهد (مطالعات‌ راهبردی‌ ـ ۵، ۱۳۷۹: ۱۲ ـ ۱۳). با مطالعه جدول ۴ بهتر با وضعیت آماری رشته های مختلف آشنا می شویم.

۴/عدم‌ سنجش‌ کارایی‌ بر حسب‌ عملکرد در سازمان ها

در سازمان ها و ادارات‌ جوامع‌ پیشرفته‌، کارایی‌ هر فرد یا گروه‌ بر طبق‌ عملکردشان‌ ارزیابی‌ می‌شود، در حالی‌ که ‌در سازمان های‌ جامعه‌ ما، عملکرد، معیار کارایی‌ نیست‌، بلکه‌ کارایی‌ هر پرسنل‌ بر حسب‌ میزان‌ به‌ زیر سوال ‌بردن‌ و نقد سایرین‌ محک‌ زده‌ می‌شود. به‌ بیان‌ دیگر، افراد رفتارهای‌ سازمانی‌شان‌ را به‌ سمت‌ افزایش‌ عملکردشان‌ هدایت‌ نمی‌کنند، چرا که‌ کنترل‌ مدیریت‌ میزان‌ کارایی‌ کارکنان‌ را بر طبق‌ عملکردشان‌ نمی‌سنجد، بلکه‌ کارایی‌ هر فرد بر می‌گردد به‌ میزان‌ انتقادی‌ که‌ به‌ کارها و عملکرد سایرین‌ دارد. از این‌ روی‌، اهداف‌ و برنامه‌های‌ سازمانی‌ در حد قید شدن‌ در کاغذها و بایگانی‌ها محدود می‌مانند و رفتارهایی‌ که‌ می‌بایست‌ در جهت‌ اهداف‌ و راهکارهای‌ سازمانی‌ هدایت‌ شوند، در جهت‌ تخریب‌ کارایی‌ سایرین‌ هدر می‌روند. در چنین‌ فضایی‌ عمدتاً افرادی‌ می‌توانند کار کنند که‌ راهی‌ به‌ جز تطبیق‌ خود با شرایط نداشته‌ باشند و گرنه‌ اکثر کسانی‌ که‌ ارزشی‌ بیش‌ از تأمین‌ معاش‌ برای‌ دستاوردهای‌ کاری‌ خود قائل‌اند، رفتن‌ را بر ماندن‌ ترجیح‌ خواهند داد.

۵/نهادهای‌ اجتماعی‌

در نهادهای‌ اجتماعی‌ کشور ما، به‌ خصوص‌ محیط های‌ کاری‌، سازمان ها و اداراتی‌ که‌ افراد در آنجا مشغول‌ به‌کارند یا برخورد دارند، تعاملاتی‌ مشابه‌ نهادهای‌ خانواده‌ و تربیتی‌ با شدت‌ و قوت‌ دامن‌ زده‌ می‌شوند.

گزینش‌ و استخدام‌ بر طبق‌ الگوهای‌ خاص‌ تنها جلوه‌ صوری‌ این‌ تقویت‌ جهان‌بینی‌ جمعی‌ و تضعیف‌ جهان‌بینی ‌فردی‌ است‌. جنبه‌ محتوایی‌ آن‌، عدم‌ ارتباط اطلاعاتی‌ و تصمیم‌گیری‌ دو طرفه‌ بین‌ پست‌های‌ مختلف‌ شغلی ‌است‌ و معمولاً هر نوع‌ ایده‌ و عملی‌ از بالا به‌ طرف‌ پایین‌ به‌ شکل‌ یک‌ طرفه‌ جریان‌ دارد و از آنجایی‌ که‌ امنیت ‌شغلی‌ و ادامه‌ کار، نه‌ بر طبق‌ شایستگی‌ و عملکرد، بلکه‌ عمدتاً در صورت‌ جلب‌ تمایل‌ روساء تحقق‌ می‌یابد، از این‌ روی‌ جریانی‌ از آراء و تصمیمات‌ که‌ از بالا به‌ پایین‌ سازمان‌ سرازیر می‌شود، متوجه‌ جهان‌بینی‌ جمعی‌ بوده‌ و در راه‌ تضعیف‌ جهان‌بینی‌ فردی‌ اعضای‌ رده‌ پایین‌تر اعمال‌ می‌شود.

اما علت‌ بروز چنین‌ جامعه‌پذیری‌ در نهاد خانواده‌، نهاد آموزش‌ و تربیت‌، و نهادهای‌ اجتماعی‌ چیست‌ و به‌ چه‌ سبب‌ هر نسل‌ همچون‌ نسل‌ گذشته‌ به‌ خلق‌ و تقویت‌ آن‌ می‌پردازد؟ و چگونه‌ برخی‌ از جوامع‌ توانستند به ‌تعاملاتی‌ دست‌ یابند که‌ منجر به‌ حذف‌ و کنار زدن‌ جهان‌بینی‌ فردی‌ نشده‌ و آن‌ را در کنار جهان‌بینی‌ جمعی‌ در فرهنگ‌ خود جذب‌ کردند؟

جهان‌بینی‌ فردی‌ و جذب‌ آن‌ در جامعه‌

چنان‌ که‌ گذشت‌، هر فرد از آراء، دیدگاه ها، سلایق‌، باورها و رفتارهایی‌ برخوردار است‌ که‌ در صورتی‌ که‌ نسبت ‌به‌ تعقیب‌ شان جدی‌ باشد می‌تواند در ابتدا شخصیتی‌ منحصر به‌ فرد از خود بسازد که‌ به‌ خلاقیت‌ و شناخت‌ جدید منتهی‌ گردد و در صورت‌ عدم‌ جدی‌ گرفتن‌، جهان‌بینی‌ فردی‌ به‌ نفع‌ جهان‌بینی‌های‌ دیگران‌ یا جهان‌بینی ‌جمعی‌ کنار رفته‌ و تغییر می‌کند. اما چگونه‌ جهان‌ بینی‌های‌ فردی‌ای‌ که‌ متفاوت‌ با جهان‌ بینی‌ جمعی‌ است‌، جذب‌ کل‌ نظام‌ فرهنگ‌ جامعه‌ می‌شود؟ آیا درک‌ و تحمل‌ غیر را باید علت‌ چنین‌ گزینشی‌ انگاشت‌؟ در آن‌ صورت‌ راه‌ تحقق‌ آن‌ چیست‌؟

از دیدگاه‌ تعاملی‌ ـ تناقضی‌، تحمل‌ و درک‌ طرف‌ مقابل‌، همچون‌ باورها و رفتارهای‌ دیگر، معلولی‌ است‌ که‌ با پند و گفتار نمی‌توان‌ آن ها را در افراد درونی‌ ساخت‌، بلکه‌ تعاملاتی‌ را که‌ به‌ عنوان‌ شرط ضروری‌ شکل‌گیری‌ آن ها است‌، باید شناخت‌ و پدید آورد (احمدی‌، ۱۳۸۲: ۱۲۳-۱۱۱). آن گاه‌ است‌ که‌ گفتار می‌تواند به‌ عنوان‌ شرط کافی‌ موجب‌ شود که‌ آن ها معلول شان‌ را که‌ درک‌ و تحمل‌ طرف‌ دیگر است‌، به وجود آورده و سرعت‌ بخشند. آنچه‌ که‌ هر جامعه‌ای‌ به‌ عنوان‌ یک‌ مشکل‌ فرهنگی‌ با آن‌ مواجه‌ بوده‌ است‌ و موجب‌ شده‌، تا معدودی‌ از جوامع ‌با حل‌ آن‌ به‌ خلاقیت‌ و شکوفایی‌ فرهنگ‌ خود نائل‌ شوند، عدم‌ شنیدن‌ آراء دیگران‌ و یا تحمل‌ آن ها نیست‌، بلکه ‌ترکیب‌ دو امر متناقض‌ در داخل‌ نظام‌ فرهنگی‌ جامعه‌ است‌. یعنی‌، پرورش‌ افرادی‌ با جهان‌بینی‌های‌ فردی‌ قوی‌ از یک‌ طرف‌ و تحمل‌، شنیدن‌ و جذب‌ آراء و جهان‌بینی‌های‌ دیگران‌ توسط همان‌ افراد. به‌ بیان‌ دیگر چه‌ بسیارند، افرادی‌ که‌ از جهان‌بینی‌ فردی‌ قوی‌ برخوردارند و در این‌ راه‌ حتی‌ با شنیدن‌ آراء دیگران‌ موافق اند، ولی‌ چون‌ پای‌ عمل‌ به‌ کار آید به‌ آن‌ وقعی‌ نمی‌گذارند و تغییر رفتاری‌ از خود نشان‌ نمی‌دهند، و چه‌ بسیارند افرادی‌ که‌ به‌ سبب‌ ضعف‌ جهان‌بینی‌ فردی‌، بسته‌ به‌ آن‌ که‌ در کدام‌ محیط باشند، به‌ سرعت‌ همرنگ‌ جهان‌بینی‌های ‌دیگران‌ می‌شوند و در نتیجه‌، تبدیل‌ به‌ نسخه‌ای‌ تکراری‌ از دیگران‌ شده‌ و شناخت‌، خلاقیت‌ و فرآورده‌های‌ نو را عرضه‌ نمی‌کنند. تنها ترکیب‌ دو موضوع‌ متناقض‌ جهان‌بینی‌ فردی‌ قوی‌ و جدی‌ با پذیرش‌ و جذب ‌جهان‌بینی‌های‌ فردی‌ دیگران‌ از طرف‌ افراد یک‌ جامعه‌ است‌ که‌ می‌تواند منجر به‌ دستاوردی‌ شود که‌ از یک ‌طرف‌ خلاقیت‌ و شناخت‌ نو را بدنبال‌ دارد و از طرف‌ دیگر، به‌ تصادم‌ و تقابل‌ِ منجر به‌ حذف‌، منتهی‌ نشود. اما چگونه‌ برخی‌ از جوامع‌ توانستند پارادوکس‌ مذکور را حل‌ کنند، در حالی‌ که‌ بسیاری‌ از جوامع‌ همچنان‌ با آن‌ بسان‌ معضلی‌ مواجه‌اند؟ً

۱/مشارکت‌ عامل‌ پیوند جهان‌بینی‌ فردی‌ و جمعی‌

جوامعی‌ با فرهنگ های‌ پویا، از طریق‌ مشارکت‌ این‌ اجازه‌ و آزادی‌ را به‌ اعضای‌ خود دادند تا با قرار گرفتن‌ در جایگاه های‌ یکدیگر موجب‌ شوند تا تعاملات‌ متفاوت‌ و حتی‌ متناقضی‌ را در خود درونی‌ کنند. در نتیجه‌ هر بخش‌ از جهان‌بینی‌ دیگران‌ که‌ در برخورد با جهان‌بینی‌ فردی‌ قرار می‌گرفت‌، چون‌ بخشی‌ از جهان‌بینی‌ دیگران ‌را نیز برحسب‌ تعاملاتی‌ مشابه‌ در خود درونی‌ کرده‌ بود، با آن ها احساس‌ هم‌ زبانی‌، هم‌ حسی‌ و هم‌ اندیشی ‌می‌کرد. این‌ پدیده‌، یعنی‌ آزادی‌ افراد در قرار گرفتن‌ در شرایط مختلف‌ و تأثیر آن‌ بر هم‌ حسی‌ و هم‌اندیشی‌، در بلند مدت‌ و به‌ مرور تنها به‌ وسیله‌ مشارکت‌ در جوامع‌ مذکور تحقق‌ یافت‌. این‌ همان‌ پدیده‌ای‌ است‌ که‌ از آن‌ به‌عنوان‌ تحمل‌ و درک‌ دیگران‌ یاد می‌کنند. ولی‌ این‌ پدیده‌ بدین‌ جهت‌ به‌ خلاقیت‌، شناخت‌ و رفتار جدید منتهی ‌می‌شود که‌، افرادی‌ که‌ به‌ سبب‌ مشارکت‌، تحمل‌ دیگران‌ و جهان‌بینی‌ شان را دارند، خود نیز از جهان‌بینی‌ فردی ‌قوی‌ برخوردار بوده‌ و در تفکر و رفتار نسبت‌ به‌ آن‌ جدی‌ و پیگیر هستند، از این‌ رو این‌ جدیت‌ مانع‌ از همرنگی‌ شده‌ و می‌تواند به‌ دیدگاه‌ و رفتارهایی‌ کم‌ و بیش‌ منحصر به‌ فرد و احیاناً خلاقه‌ بیانجامد. به‌ بیانی‌ دیگر، مشارکت‌ در تعاملات‌ گوناگون‌ و متنابه ‌اند که‌ منجر می‌شوند تا افراد با قرار گرفتن‌ در آن‌، برنامه‌هایی‌ متناقض‌ و گوناگون‌ را در خود درونی‌ کنند که‌ در قالب‌ فرآورده‌هایی‌ همچون‌، ایده‌، سلیقه‌، تفکر، باور و رفتار متجلی‌ شده‌ و چون‌ از طریق‌ مشارکت‌ در تعاملات‌ متفاوت‌ و حتی‌ متناقض‌، بخشی‌ از برنامه‌های‌ دیگران‌ را نیز در خود درونی‌ ساخته‌اند، آن ها را تحمل‌ کرده‌ و به‌ جای‌ شنیدن‌ صرف‌، در بخشی‌ از خود و نهاد و جامعه‌ای‌ که‌ در آن‌ زندگی ‌می‌کنند، جذب‌ نمایند. در نتیجه‌، علاوه‌ بر آن‌ که‌ درک‌ و تحمل‌ دیگری‌ به‌ مثابه‌ پدیده‌ای‌ ضروری‌ تحقق‌ می‌یابد، شناخت‌ و خلاقیت‌ نیز در درون‌ جهان‌بینی‌ فردی‌ و با جذب‌ در نظام‌ کلی‌ جامعه‌ به‌ وقوع‌ می‌پیوندد.

۲/عدم‌ مشارکت‌ نسل ها در جامعه‌ ما

در جامعه‌ ما الگوهای‌ تربیتی‌، پرورشی‌ و جامعه‌پذیری‌ با مشارکت‌ تحقق‌ نمی‌یابد و با عدم‌ مشارکت‌ پذیری‌ در تصمیمات‌ و کارهای شان‌، تنها دستاوردهای‌ خود را که‌ حاصل‌ تجارب‌ و تعاملات شان‌ است‌ و در حقیقت‌ نقطه ‌پایانی‌ و دستاورد آن‌ تجارب‌ و ضروریات‌ آن‌ به‌ شمار رفته‌، به‌ عنوان‌ شناخت‌، بینش‌، منطق‌ و رفتاری‌ حاضر و آماده‌ در اختیار نسل‌ جدید قرار می‌دهد. بنابراین‌ نسل‌ جدید تنها ناظر آن‌ شناخت ها، رفتارها و انتخاب هایی‌ است‌ که‌ نسل‌ پیشین‌ تجربه‌ کرده‌ است‌. در نتیجه‌ جهان‌ بینی‌ فردی‌ او با جهان‌ بینی‌ فردی‌ دیگران‌ فصل‌ مشترکی ‌نمی‌یابد که‌ پذیرایش‌ باشد، از این‌ روی‌ به‌ مقابله‌ با جهان‌ بینی‌ جمعی‌ می‌پردازد که‌ به‌ شکل‌ تجویزی‌ به‌ جهان‌بینی‌ او تحمیل‌ شده‌ و آن‌ را سرکوب‌ می‌کند. از همین‌ روی‌، چون‌ نسل‌ گذشته‌ امکان‌ تجربه‌ای‌ مشابه‌ را که‌ خود در گذشته‌ و حال‌ دارد، به‌ نسل‌ جدید نمی‌دهد، به‌ همین‌ سبب‌ نسل‌ جدید به‌ هیچ‌ وجه‌ تعاملاتی‌ را تجربه‌ نمی‌کند که‌ به‌ شناخت ها، رفتارها و معیارها و گزینش هایی‌ با ملاک های‌ نسل‌ گذشته‌ منتهی‌ شود و چون‌ جهان‌بینی‌ فردی‌ او فصل‌ مشترکی‌ با جهان‌بینی‌های‌ فردی‌ دیگران‌ نمی‌یابد، جهان‌بینی‌ جمعی‌ ای را در خود درونی‌ نمی‌سازد که‌ ریشه‌ در جهان‌ بینی‌ فردی‌اش‌ داشته‌ باشد. از این‌ روی‌ جهان‌ بینی‌ فردی‌ و جمعی‌ بدون‌ فصل‌ مشترک،‌ تنها راه ‌تقابل‌ با یکدیگر را دارند.

نتیجه‌گیری‌ و پیشنهادات‌

عدم‌ توسعه‌ یافتگی‌ و آسیب های‌ اجتماعی‌ ما در بسیاری‌ از موارد از چنان‌ مبانی‌ کلانی‌ برخوردارست‌، که‌ در نگاه ‌نخست‌ نمی‌توان‌ به‌ راحتی‌ علل‌ اصلی‌اش‌ را تشخیص‌ داد، زیرا از عوامل‌ ریشه‌ای‌ و بطنی‌ اجتماعی‌ و فرهنگی ‌نشأت‌ گرفته‌ و بازآفرینی می‌شود. نمونه‌ آن‌ عارضه‌ فرار مغزهاست‌ که‌ در بسیاری‌ از موارد با پدیده‌ مهاجرت‌ نخبگان‌ یکسان‌ پنداری‌ شده‌ و از این‌ روی‌ علل‌ اساسی‌ و مستتر آن‌ نادیده‌ انگاشته‌ می‌شود. بی‌توجهی‌ به ‌نخبگان‌ و اندیشمندان‌ با شعار دادن‌ و محکوم‌ ساختن‌ دیگران‌ برطرف‌ نمی‌شود، بلکه‌ می‌بایست‌ به‌ جای‌ آن ‌بدنبال‌ یافتن‌ علل‌ اساسی‌ای‌ در جامعه‌ خود باشیم‌ که‌ قادر به‌ جذب‌ نخبگان‌ در جامعه‌ نبوده‌ و آن ها را به‌ سوی‌ جوامع‌ دیگر فراری‌ می‌دهیم‌. اکنون‌ تجدیدنظرهای‌ ما در خصوص‌ نخبگان‌ نیز حکایت‌ از آن‌ دارد که‌ هنوز به ‌آنان‌ به‌ عنوان‌ ابزاری‌ برای‌ سودآوری‌ می‌نگریم‌، نه‌ انسان هایی‌ که‌ حق‌ زیستن‌ و گزینش‌ در جامعه‌ای‌ دارند که ‌حقوق‌ فردی‌شان‌ محترم‌ شمرده‌ شده‌ و ابداع‌ و خلاقیت شان‌ نادیده‌ گرفته‌ نشود. از این‌ روی‌ تقابل‌ جهان‌بینی ‌فردی‌ و جمعی‌ جامعه‌ و عدم‌ توانایی‌ جامعه‌ در جذب‌ جهان‌بینی‌ فردی‌ نخبگان‌ خود در کل‌ فرهنگ‌ و جهان‌بینی‌ جمعی‌اش‌، همان‌ علل‌ ریشه‌ای‌ اجتماعی‌ و فرهنگی‌ است‌ که‌ موجب‌ فرار آنان‌ از سرزمین‌ مادری شان‌ می‌شود. مشارکت‌ اصلی‌ترین‌ راه‌ حل‌ برای‌ درمان‌ بلند مدت‌ تعارض‌ جهان‌بینی‌ فردی‌ و جمعی‌ و قدرت‌ بخشیدن‌ به‌ جهان‌بینی‌ فردی‌ در کنار جهان‌بینی‌ جمعی‌ معرفی‌ شده‌ است‌. تنها مشارکت‌ و پیوند جهان بینی های فردی و جمعی است‌ که‌ موجب ‌می‌شود، هم‌ جامعه‌ از تجارب‌، نگرش ها، ایده‌ها و دستاوردهای‌ جمعی‌ در قالب‌ جهان‌بینی‌ جمعی‌ بهره‌مند شده‌و در عین‌ حال‌، از طریق‌ جهان‌بینی‌ افراد نخبه‌، دگراندیش‌ و اندیشمند خود، چیزی‌ را نیز در قالب‌، ایده‌، تجربه‌، دستاورد، ابداع‌، کشف‌ و خلاقیت‌ و به‌ طور کلی‌ جهان‌بینی‌ فردی‌، بر آن‌ افزوده‌ و زندگی‌ در دنیای‌ پیرامون‌ و جامعه‌ را برای‌ خود و سایر انسان ها مطلوب‌تر سازد.


منابع‌ و ماخذ فارسی‌

اسدی‌، جمشید. «فراری‌ دادن‌ مغزها و نه‌ فرار مغزها»، گزارش‌، شماره‌ ۵۶/

- احمدی‌ علی‌آبادی‌، کاوه‌. شناخت‌ شناخت ها، انتشارات‌ فرهنگ‌ کاوش‌، تهران‌: ۱۳۸۰/

- احمدی‌ علی‌آبادی‌، کاوه‌. باورها و رفتارهای‌ اجتماعی‌، تهران‌: ۱۳۸۲/

- احمدی‌ علی‌آبادی‌، کاوه‌. نظریه‌ جامع‌ تعاملی‌ ـ تناقضی‌، تهران‌: در دست‌ بررسی‌.

- ارشاد، فرهنگ‌. مبانی‌ نظری‌ فرار مغزها بر حسب‌ شکل های‌ مختلف‌ آن‌ در شرایط کنونی‌، نامه‌ انجمن‌ جامعه‌شناسی‌ ایران‌، شماره‌ ۵، تهران‌: ۱۳۸۰/

- تیموری‌، کاوه‌. بررسی‌ و مقایسه‌ نظام‌ ارزشی‌ پسران‌ و پدران‌ و عوامل‌ موثر بر آن‌ در شهر تهران‌، آئینه‌ پژوهش‌، موسسه‌ پژوهشی‌ فرهنگ‌، هنر و ارتباطات‌. تهران‌: ۱۳۸۰/

- ریتزر، جورج‌. نظریه‌ جامعه‌شناسی‌ در دوران‌ معاصر، ترجمه‌ محسن‌ ثلاثی‌، انتشارات‌ علمی‌، تهران‌: ۱۳۷۴/

- شاهمرادی‌، عزیزه‌. نگاهی‌ به‌ نظام‌ آموزشی‌ کنونی‌، اندیشه‌ جامعه‌، شماره‌ ۷/

- محمدی‌، مجید. فرار مغزها، انتقال‌ معکوس‌ تکنولوژی‌، نشره‌ قطره‌، تهران‌: ۱۳۷۶/

- مزرعتی‌، محمد. آثار اقتصادی‌ مهاجرت‌ و فرار مغزها، روزنامه‌ ایران‌، ۱۳۷۹، شماره‌ ۱۶۹۴/

منابع‌ و ماخذ لاتین‌

Mead. George Herbert., Mind, Self and Society, University of Chicago press,U.S.A, 1967, p.175.

2-Self-I

3-Self-Me

4-Interactional-Contradictory

5-Individual Weltanschaung

6-Social Weltanschaung

7-Organization of Economic Co-operation and Development

* دکترای جامعه شناسی و مردم شناسی از تگزاس آمریکا

نظر خود را به دیگران بگویید


تذکر: لطفاً نظر خود را به فارسی تایپ کنید. از نوشتن مطلب به انگلیسی یا پنگلیسی خودداری کنید. برای راحتی در خواندن نظرات لطفاً به این تذکر توجه کنید.

کد روبرو را در مستطیل زیر وارد کنید  

شما قادر به استفاده از کد های

XHTML:<a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>

هستید.


لينکدوني روزانه
دريافت ريز مكالمات همراه اول از طريق اينترنت
زمان دسترسی به مواد مخدر در ایران کمتر از 40 دقیقه است
چهار مجسمه ابوالهول در جنوب مصر كشف شد
عکسی از گواهینامه رانندگی درعراق
ساعت كار ادارات، مدارس و بانك‌ها در ماه مبارك رمضان تعيين شد
هواپيمايي امارات و فرودگاه دوبي برترين‌هاي خاورميانه شناخته شدن
مشرف استعفاي خود را اعلام كرد
پروین اعتصامی، یگانه ی دوران :: نصرالله حدادی
USB 3 مي آيد
در مسابقات المپيك تمام ورزشكاران در سالن تمرين هستند به غير از ورزشكاران ايراني
پسران مجرد 3 میلیون نفر بیشتر از دختران مجرد
سرعت نور شکسته شد
تصاویری از پرتاب موفقیت آمیز ماهواره ایرانی
‌معاون سابق دانشجويي دانشگاه، عمل خلاف شرعي مرتكب نشده است
ماهواره آزمايشي ايران بدون مشکل در مدار قرار گرفت
سیستم عامل جدید مایکروسافت
نسخه جديد بازي Need for Speed تا آذر ماه عرضه مي شود
بررسی مدرک “کردان” از طریق وزارت علوم
دهن گشادترین زنی که تا حالا دیدم!
لغت نامه آنلاین دهخدا
پنج رشته‌ی پردرآمد - با حقوقی تا 57000 دلار در سال
اخبار برگزاري كنسرت كريس دي برگ تكذيب شد
لپ تاپ خود را قفل و زنجیر کنید
مدال برنز قهرمان معترض المپيك پس گرفته شد!
نامه‌ي سازمان NBA به 30 باشگاه حاضر در اين ليگ: هرگونه مذاکره با “حامد حدادي” ممنوع!
مايکل فلپس هشتمين طلا را هم گرفت. دو المپپک 14 مدال طلا - فلپس به تاریخ پیوست.
ژيان يکي از جاذبه هاي گردشگري پاريس!
BMW به دليل نقص در سيستم هاي امنيتي ، 200 هزار خودروي خود را از بازار جمع آوري مي كند
بفرمایید شاتوت
انرژیِ هسته ای و داشتن آن ابداع دولت نهم نیست

آرشيو لينک ها