دنیای پس از مرگ: خاطرات محمد شفیعی از ملاقات با فرشتگان
آنروز طبق اظهارات پرستار ۳۶ ساله بخشآیسی یو بیمارستان امام خمینی، مرحوم محمد شفیعی متولد ۱۳۲۷ در آی سی یو دچار ایست کامل قلبی شد و در حدود چهل و پنج دقیقه تا یک ساعت روی ایشان عملیات سی پی آر (احیاءقلبی- ریوی) و شوک الکتریکی انجام شد، ولی چون نتیجهای نداشت بیمار فوت شده اعلام گردید و تمام دستگاهها را از او قطع کردند و به خانواده وی خبر دادند که ایشان فوت کرده است…
احساس خستگی مفرط میکردم، حسی شبیه به زجر، مدت زیادی طول نکشید تا تبدیل به یکحس عمیق لذت بخش شد… دلم غش میرفت!یک خوشی بسیار دلپذیر… در فضا رها شدم. دراتاق پرستاران را دیدم که روی کسی خم شدهاندو در حال ماساژ قلبی،… هستند. اول متوجه نشدماو کیست ولی بعد که چهره او را دیدم به شدت جاخوردم! خودم بود… زمان برایم صفر شده بود،انگار همه جا حضور داشتم در همان لحظه، لحظهتولدم را دیدم، مادرم را دیدم که در حال به دنیاآوردن من بود. بعد خودم را آنجا دیدم کهخوابیده بودم. دکترها و پرستارها کنار رفتهبودند.
من مرده بودم. دیدم که چشمان و شستپاهایم را بستند و ملحفه را روی صورتم کشیدند. یکدفعه بالای سرم فردی را دیدم که نمیشدتشخیص داد زن است یا مرد. بلند قد وخوشاندام، او به قدری زیبا بود که بیاغراق درهمان لحظه عاشقش شدم! حیف که نمیتوانم زیبایی او را وصف کنم! در تمام عمرم کسی را به این زیبایی ندیده بودم.
لباس کرم رنگ بر تنداشت که بر روی آن پارچهای سفید انداختهبود. به من گفت: چی شده؟ (به زبان فارسی)، گفتم: پدرم را میخواهم. گفت: بیا پدرت اینجاست، پدرم را دیدم که بالای بسترم گریهمیکند. هرچه صدایش زدم، صدایم را نشنید، بعدفهمیدم که فقط او میتواند صدای مرا بشنود.گفتم: به نظرم او همان کسی بود که ما (عزرائیل)مینامیم یا شاید رشته مرگ، با آن فرد جایرفتیم. مردی را دیدم که نشسته بود و آن فرد زیبابسیار به او احترام میگذاشت.
۵ گوی نورانی دراطرافش بود ولی نور آنها چشم را آزار نمیداد.یک گوی را به سمت من گرفت. فرد زیبا رو به منگفت: بگیرش. تا گرفتم خود را در I.C.U دیدم کهدکتری با دستگاه الکترو شوک مشعول شوکدادن به قلب من بود. جالب آن بود که در طیآن چند روز ما در I.C.U 5 نفر بودیم که آن ۴نفر مردند. البته من هم مردم ولی باز زنده شدم.!
از او پرسیدیم:
- آیا قبل از این تجربه، متوجه شده بودید کهنزدیک مرگ هستید؟
شفیعی: بله. وقتی آخرین بار در خانه بودم،قبل از آن که وارد مرحله بیهوشی شوم، حسمیکردم دنیا دارد تیره میشود. حس میکردمچیزی رو به اتمام است ۴ دختر و همسرم را طوردیگری میدیدم. انگار تصاویری در غروب بودند!میدانستم وقت رفتنم است.
- آیا در لحظات اول تجربه مرگ، احساس ترس یا تنهایی نکردید؟
شفیعی: اصلا! آن قدر حس خوبی بود کهمیتوانم راجع به آن توضیح بدهم…
- فکر میکنید این بازگشت برای شما چهپیامی به همراه داشته است؟
شفیعی: خوب باش، خوب رفتار کن، خوبزندگی کن… و فکر میکنم بعد از آن اگر کسیاعتقاد به دنیای پس از مرگ نداشته باشد منمیتوانم آن را ثابت کنم! جالب آن که بعد از اینماجرا دوستان و همکارانم نیز تغییراتی اساسی درمن حس میکردند. حضور من برای آنها نشانهایاز قدرت خداوند بود.
- فکر میکنی چرا این اتفاق برای شما افتاد وچرا برای دیگران پیش نمیآید؟
شفیعی: دلیل آن را به خوبی نمی دانم ولیشاید مربوط به آن باشد که من در تمام عمرمسعیام بر آن بوده که کسی را آزار ندهم و بدکسی را نخواهم و اگر به کسی کمکی میکنم آن راپنهانی انجام دهم.
-دید شما نسبت به مرگ قبل از این اتفاقچگونه بود و بعد از این اتفاق چه تغییری کرد؟
شفیعی: من قبل از این اتفاق واقعا از مرگمیترسیدم. یادم میآید هر وقت به قبرستانمیرفتم سعی میکردم به صورت جسد یا داخلقبر نگاه نکنم. ولی باور کنید الان اگر مرا بین ۱۰جسد بگذارند خیلی راحت میخوابم؟ و احساسبسیار خوشایندی نسبت به مرگ دارم!
- آیا دوست دارید این تجربه دوباره تکرارشود؟
شفیعی: ای کاش روزی هزار بار برایم تکرارشود! چنان لذت بخش بود که حد نداشت، دلممیخواهد آن فرد زیبا را ببینم و آن حس رادوباره تجربه کنم. مرگ هدیهای است که خدا به ما داده!
- بعد از این تجربه چه تغییراتی در تصور ودرک شما از خداوند پیش آمد؟
شفیعی: علاقهام به او خیلی بیشتر شد و درکنارش خیلی هم خدا ترس شدهام. در ضمنبیشتر با او حرف میزنم، حتی وقت رانندگی،وقت راه رفتن، وقت خوردن به یاد او هستم! .
شفیعی و همسرش میگویند:
محمد علی شفیعی اهل هفتگل خوزستان است. اندامی متوسط وموهایی جو گندمی صورتی باریک و کشیده و چشمانی ریز و پوستی نسبتا تیره دارد.
او بر اثر بی توجهی به سرما خوردگی دچارآنفلونزا و در نهایت ذات الریه شد. او میگوید:روز جمعه بود که در منزل بودم، احساس خفگیمیکردم به مجتمع پزشکی سازمان آب و برقخوزستان رفتم و در نهایت به بیمارستان امامخمینی منتقل شدم. چهل روز در آی سی یو و ۲۲روز درکما بودم ۷۵ روز در بخش بودم… طیدوران کما یک بار فوت کردم احساس سبکیکردم و خود را میان زمین و آسمان دیدم انجابودم که متوجه شدم پزشکان و پرستاران دارندروی جسم من کار میکنند.
شفیعی میگوید: با شوک الکتریکی روی منکار میکردند نتیجه نداد مرا کفن پوش کردنمدت ۴۵ دقیقه در کفن بودم…
همسرم برایم آش نذری درست کرده بود او بههمراه سایر اعضای خانواده مشغول پخش آشدر محله بود که برادرم با منزل تماس گرفت و خبرمرگم را اعلام کرد مراسم آش نذری تبدیل به یکمراسم شیون و زاری شد… این شیون و زاری تنها۵۰ دقیقه طول کشید چرا که دوباره با خانوادهتماس گرفتند و اعلام کردند که من زنده شدم.
زمانی در اصطلاح پزشکی خود را شکلات پیچ(کفن پوش) دیدم، زنده بودن را احساس کردم…به خیال خودم فریاد میزدم که اشتباه میکنیددستگاهها را ازمن جدا نکنید این کفن را باز کنیدمن زندهام اما کسی نمیشنید همان لحظه خود راروی تخت دیدم از خودم به شدت متنفر بودم…
سفر مرگ خود را فقط خودم درک میکنم.
همسر محمد شفیعی میگوید نذر کرده بودم کههمسرم شفا پیدا کند که خبر فوت او را به ما اطلاع داده شد در نهایت باردیگر اطلاع دادند که محمد زنده است… در یکیاز روزها برای ملاقات او به همراه تمام اهلخانواده به دیدار محمد رفتیم…
در همان روز بود که پدرش دستمالی را ازجیب خود دراورد که بلافاصله محمد با مشاهده آن دستمال شروع به گریه کرد از او پرسیدم چراگریه میکنی و در آن زمان بود که محمد جریانمرگ خود را و دیدار با مرد سفید پوش را توضیحداد.
همسر محمد شفیعی به تاثیرات این معجزهپرداخت و گفت من اعتقادات دینی را باوردارم معتقدم تا خداوند ما نخواهد هیچبرگی از درختی نمیافتد طی مدت بیماریمحمد مدامدعا میکردم واکنونکه این معجزه را دیدم اعتقادم به خدا صد برابر شده است.
موسسه فرهنگی شهروند (shahrvand.us)/

http://www.firooze.ir/article-fa-238.html - 131k - ذخیره شده - صفحات همسان
گفتوگو با ۹ شاعر درباره مرگ [آرشیو] - انجمن ادبی شفیقی۱ پست - آخرین پست: ۱ دسامبر ۲۰۰۷
از زمانهای قدیم اشعار ِتکاندهندهای درباره مرگ سروده شده است. … اجداد ما دنیای بعد از مرگ را جان میبخشیدند و دربارهی آن خیالپردازی میکردند …
http://www.shafighi.com/forum/archive/index.php/t-8590.html - 23k - ذخیره شده - صفحات همسان
زندگی بعد از مرگ به روایت گوگل! | یک پزشکیه سرچ پرپیمون هم درباره زندگی بعد از مرگ هم خوبه … در دنیای امروز خیلی از انسان ها به فکر جاودانگی هستند و شاید علت آزاردهنده بودن مرگ پایان پذیر بودن …
۱pezeshk.com/archives/2008/04/post_796.html - 57k - ذخیره شده - صفحات همسان
دنیای پس از مرگ: خاطرات محمد شفیعی از ملاقات با فرشتگانو فکر میکنم بعد از آن اگر کسیاعتقاد به دنیای پس از مرگ نداشته باشد منمیتوانم آن را ثابت ….. همه چیز درباره زنده یاد ناصر عبداللهی - از زندگی تا مرگ مشکوک …
http://www.cfoon.net/1387/04/09/cfoon:1163.html - 99k - ذخیره شده - صفحات همسان
دنیای پس از مرگدنیای پس از مرگ - همه فرشته ها بهشتی نیستند و همه آدما جهنمی. … ی ذارم اگه انتقاد و پیشنهادی دارید حتما بذارید اگه سوالی هم در مورد دنیای بعد از مرگ دارید …
fereshte-jahanami.blogfa.com/ - 66k - ذخیره شده - صفحات همسان
چگونه (کونان دویل) دانشمند معروف بعد از مرگ زنده بودن خود را ثابت کردچگونه (کونان دویل) دانشمند معروف بعد از مرگ زنده بودن خود را ثابت کرد :: … علمای روح بود سه دقیقه بعد از مرگش به دخترش ورود به دنیای دیگر را خبر داد. …
http://www.farshad7.com/rooh/chegunedaneshmand.htm - 9k - ذخیره شده - صفحات همسان
احمدشاه مسعود | Pages | کلیات اسلام | فصل دهم: ایمان به دنیای پس مرگ۲۵ فوریه ۲۰۰۵ … در باره احمدشاه مسعود …. عقل انسان هیچیک از موضوعات مربوط به مرگ را نفی نمی کند و محال نمی شمارد، زیرا عقل تنها جمع شدن دو چیز متضاد و نا همخوان را محال می داند. … نسل بعد از مسعود در تشخیص راه او دچار ابهام هستند …
http://www.ahmadshahmassoud.com/modules.php?name=Pages&pa=showpage&pid=409 - 44k - ذخیره شده - صفحات همسان
بعد از مرگ۱۰پست
به نظر من وقتی کسی میمره مسلما در اول مرگش از اینکه دیگه توی این دنیای که … واقعا فکر کردن به مرگ سخت و ادم سخت می بینه با کسی باشه بعد اون فرد نمونه خیلی …
http://www.arvah.org/index.php?topic=2069.msg%25msg_id%25 - 75k - ذخیره شده - صفحات همسان
Tehroon20.com >>: شرح ماجرا از زبان جسدی که پس از ۴۵ دقیقه زنده شد!۱۸ مه ۲۰۰۶ … و فکر میکنم بعد از آن اگر کسیاعتقاد به دنیای پس از مرگ نداشته باشد منمیتوانم آن را ثابت کنم! جالب آن که بعد از اینماجرا دوستان و همکارانم …
http://www.tehroon20.com/mag/2006/05/_45.html - 32k - ذخیره شده - صفحات همسان
مرگ در دنیای رنگی بچه ها!هم چنین کودکان پرسش های بی شماری درباره مرگ و مراسم خاک سپاری دارند. … در مقاله ی بعد به بررسی انواع واکنش ها ی کودکان نسبت به مرگ خواهیم پرداخت. …
http://www.tebyan.net/social/house_family/child/game/2008/1/22/58860.html - 39k - ذخیره شده - صفحات همسان
۱ ۲ ۳ ۴ ۵ ۶ ۷ ۸ ۹ ۱۰ صفحه بعدی
جستجو در میان یافته های اخیر - ابزارهای زبان - شگردهای جست وجو
©۲۰۰۹ Google - Google خانه - همه چیز درباره Google
(پیغمبری کن)
ز تو جانان من
عشقیست بر دل
که نورش گشته هر دم
شمع محفل
نگردم یک دمی
زان عشق غافل
که بی نورش
نه من ماند و
نه آن دل
دل و هم جان و جانانم
تویی تو
غم و هم درد و
درمانم تویی تو
مرا در روز خورشیدی
به شب ماه
دلم مهر تو جوید
گاه و بی گاه
مرا پیدا و پنهانم
تو یی تو
سبا و هم سلیمانم
تویی تو
مرا بلبل مخوان
بلبل تویی تو
ز من ” پر” وا مدار
پروانه ای تو
مرا در کوی تو
نامی نباشد
بجز نام تو
اللهی نباشد
مراجز کوی تو
آب و گلی نیست
بجز شمع و گل تو
محفلی نیست
مرا عشق تو
میدارد به کارم
بجز عشق تو
هیچ است روزگارم
بجز در چشم تو
منزل ندارم
چگونه یک نفس
بی تو بر آرم
مرا جز ماه تو
سالی نباشد
بجز حال تو
احوالی نباشد
مرا جز وصف
تو اوصاف” لا” شد
چو خود را در تو دیدم
” خود” خدا شد
خدا گشتم
“خود”م را سر بریدم
خودم را
بار دیگر آفریدم
نگه بر خود چو کردم
نور دیدم
همه اطراف خود را
حور دیدم
همی دیدم که زان پس
من نمیرم
به حال لم” یلد یولد”
اسیرم
به سر گفتم
چه افتادی در این خاک
حساب جامه داری
از تو شد پاک
کنون من عیسی ام
تو جبرییلی
دمی از من بگیر
تا عرش گیری
بیا فرش سلیمانی
تویی تو
بیا آن غول دیوانی
تویی تو
بیا حضرت تویی
آدم تویی تو
ملایک
جمله پیغمبر
تویی تو
بیا روح القدس
روح الامین تو
بیا ابلیس و
شیطان زمین تو
بیا آن سید ساجد
تویی تو
بیا هم پیر و هم قائد
تویی تو
بیا ای” اولین انبیا” تو
بیا ای” آخرین مرسلان” تو
بیا ای مومنان
در انتظارت
بیا ای جاهلان
آتش بیارت
بیا” پیغمبری”
پیشه ی تو گشته
که عشق و آگهی
ریشه ی تو گشته
بیا بار دگر
پیغمبری کن
همه پیغمبران را
سروری کن
ناصر طاهری بشرویه
روشنا
پیامبر عشق و آگاهی
Rroshanaa.persianblog.ir
Rroshanaa.mihanblog.com
Nasertaheriboshrouyeh.iranblog.com
چقدر جالبه…
تمام کسانی که مرگ رو تجربه کردن از دنیائی زیبا حرف میزنند..
چقدر بعضیهاشون شبیه خواب های منه..
مدتیه خیلی دلم می خواد بمیرم..
البته نه همین حالا.. هنوز کارام تو این دنیا تموم نشده.. شاید باید بیشتر خودم رو پاک کنم.
__________________________
سی فون: ستاره جان باید اعتراف کنم که حرف هاتون خیلی خیلی زیباست.
_____________________________
سی فون: باشه سعی می کنیم بیشترش کنیم.
جناب آقای دکتر عزیز… میخوام یه درسو بهت یاد بدم…تو داری این بحثو از نظر علمی بررسی میکنی اما یه سوال؟؟ آیا علم پزشکی الان کامله؟؟ شما طوری حرف میزنید که انگار با ۷ سال درس خوندن به تمامی علوم دنیا به طور کامل دست پیدا کردی!!! به نظرت بدن ما که تشکیل شده از گوشت،پوست،استخوان،قسمتهای داخلی و… میتونه از یک ماده سخت مثل آهن یا دیوار رد بشه بدون اینکه آسیب ببینه؟؟ اما خودت میدونی افرادی هستند که به سادگی این کارو میکنن…حتما میگی حقه سینمایی یا خطای دیده آره؟؟؟ اما من به شخصه دیدم… آقای پزشک علم شما تو یک محدوده زمانی خاص اعتبار داره چون پزشکی مثل تمام علوم دیگه ناقصه و داره سیر تکاملی خودشو طی میکنه پس بهتره انقدر با اطمینان و اقتدار نظر ندین..مردم شما رو به عنوان یه شخص تحصیل کرده و با سواد میشناسن و نظر شما رو به عنوان مدرک استفاده میکنن بی آنکه اصلا به خودشون این جرات روِ بدن حتی انتقاد کنن!!! پس باید بیشتر مراقب حرفاتون باشید!! ما داریم در رابطه با یک پدیده خارق العاده بحت میکنیم که اگر این پدیدها توجیهی داشت که خارق العاده اسمش نبود!! من اسم این پدیدها رو میزارم نِِِـــشانــه الهـــــی…در پایان براتون آرزوی شاد بودن و از همه مهمتر آگاه بودن نسبت به این نشانه ها میکنم…سعید
یک انسان!!!!!
_______________________________________
سی فون: علم پزشکی کامل نیست و این جور چیزها را باید جور دیگری ثابت کرد و اگر نتوانستیم، پس مجاز نیستیم صد در صد آنها را تکذیب کنیم.
این مطالب نه تنها صحیح نیست بلکه خیال و اوهامی است که عموما بیماران در زمان بحرانی ونزدیک به مرگ بعلل مختلف واز جمله داروهای که به بیمار داده میشود ویا شرایط خاص روحی فرد (درصورتیکه هیچ داروئی مصرف ننموده باشد)حادث میشود واز نظر علم پزشکی دارای اعتبار نیست . از نظر ما پزشکان وعلم پزشکی مرگ کلیه موجودات زنده غیر نباتی زمانی فرا میرسد که مغز انسان یا هر موجود زنده کاملا از کار بیفتد که بلافاصله سلولهای مغزی شروع به تجزیه وتلاشی میکنند که آنهم ناشی از نرسیدن خون و موادغذائی لازم به مغز است و در سایر موجوداتی که فاقد مغز فعال باشند وقتیکه سیستم کنترل عصبی و حیاتی موجود زنده که بجای مغز عمل میکند ( مانند آمیبها وکرمها)از بین میرود مرگ واقعی موجود زنده فرامیرسد که اصطاحا میگویند آنتروپی واقعی موجود زنده فرا رسیده است.
یک پزشک
______________________________
سی فون: آقا اردوان، حرف شما فقط در صورت انکار وجود روح صحیح است. ولی خوب، بارها افراد مختلفی از حضور و دیدن صحنه هایی خبر داده اند که در آن صحنه نبوده اند. مثلاً خواب دیده است که همزمان در محلی تصادفی رخ داده است که با جزئیات کامل درباره آن گزارش داده اند.
البته این گزارش بهمان اندازه احتمال دارد ناصحیح باشد، احتمال دارد درست و واقعی باشد که آن موقع کسانی که به آن توجه نکرده اند بهرحال به نوعی ضرر کرده اند. ولی آنهایی که معقولانه (معقولانه نه با اعتقاد تند و عجیب و کورکورانه) به آن توجه کرده اند خوب اگر هم ناصحیح باشد، ضرری به آنها نمی رسد.
راستش نمیتونم باور کنم که مرگ تا این حد شیرین باشه ولی کاش واسه بعضیا فقط یک بار رخ میداد تا جرسی باشه بر خوابه غفلتشون…!
______________________
سی فون: آقا امیر. مرگ مثل اسباب کشی می مونه. وقتی شما به محل جدیدی می خوایید برید که دیدی ازش ندارید و فقط تعریفشو شنیده باشین خوب اولش می ترسین که اصلاً اینجا وجود داره یا نه! ولی وقتی به اونجا می رید. و همه چیزهایی که براتون تعریف کردن رو می بینید. اون موقعست که همه چیز براتون عوض می شه.
البته این نکته نباید سوء تعبیر بشه که خوب حالا که جهان دیگه ای هست، زندگی مردم تو این جهان بی فایده است! و عده ای بیان تصمیم بگیرن که آره، زندگی ارزش نداره و اصلاً از زندگی خود و دیگران محافظت نکنیم. نه در این دنیا باید کار کنیم و حفاظت از زندگی خود و دیگران اصلاً خود زنده بودن و تلاش برای آن از بزرگ ترین کارهایی است که انسان در زندگی می تونه انجام بده. خداوند به انسان منطق داده تا همه چیز رو بر اساس منطقش ببینه. و اگر منطق می خواست به انسان دروغ بگوید پس یک هوبت خدایی ای نبود.
سی فون عزیز مرسی از اظهار لطفت… درسته که آدامایی هستند که بدون اعتقاد به دنیای پس از مرگ در این دنیا به انسان ها خالصانه در خدمتند اما به نظر من این آدما خودشون به تنهایی چیزی رو درک کردند که خدا هزاران بار در طی هزاران سال از طریق انبیا و مردمان نیک به ما گوشزد کرده اما امان از انسان غافل!! حالا این چیه؟؟ من اسمشو میزارم انرژی + … ما انسانها ۲ بُعد داریم (( روحی و جسمی )) از اونجا که فعلا در یک دنیای مادی هستیم پس بُعد جسمی (( گرسنگی،خستگی،اندام و …. )) برامون ارجعیت داره چون با این بعد در حیطه ی زمان داریم زندگی میکنیم پس برای نگه داشتن این بُعد نیاز به کسب انرژی + داریم که از طریق اعمالی مثل ( خوردن،خوابیدن،ورزش کردن) همواره کمبودها رو جبران میکنیم اما بُعد روحی چی؟؟؟ بله این بُعد که بُعد اصلی ماست نیاز به انرژی + داره برای جلوگیری از افسرده شدن،بد بینی، و … و این انرژی + رو از طریق اعمال نیک بدست میاره مثل: کمک به دیگران،احترام گذاشتن،شکر کردن خداو … پس ما داریم خودمون به خودمون نیکی میکنیم و به گفته ایرانیان اصیل میشه در ” گفتار نیک ، کردار نیک ، پندار نیک ” طرف دید…لازم به ذکر که بعضی از اعمال ما آنچنان بزرگه که این دنیای مادی که در حیطه ی زمان حرکت میکنه فرصت پاسخگویی به این اعمال رو نخواهد داشت مثلا کسی که عامل قتل هزاران انسان یا کسی که عامل شادی میلیونها نفر میشه…پس حتمآ باید دنیای دیگری باشه تا همه چیز مورد حساب رسی قرار بگیره.. مصلمآ اون دنیا برای انسانهای بد بسیار وحشتناک و برای انسانهای صالح بسیار شیرین هست… حالا به نظر شما اون کسی که تو این دنیای بدون اعتقاد به دنیای دیگه دست به کارهای بزرگ انسانی میزنه ضرر نکرده؟؟ حتما ضرر کرده..اما خدا بزرگ و مهربونه و این انسان در سطح بالایی نزد خدا جای داره.. اما وای به انسانهایی که میدانندو به قول مدیر سایت خوی انسانی ندارند…… شاد باشید..سعید
______________________________
سی فون: بازم ممنون از توضیح پرمحتوای تان. سعید جان همه حرف های شما صحیح و قابل تقدیر است. اما تنها راه آگاه کردن افراد به وجود خداوند، فرصت دادن به آنهاست که خودشان راه را پیدا کنند. در کنارش کسانی که اعتقاد دارند نباید دست به اعمالی بزنند که باعث بشه نتنها کسانی که به اون دنیا اعتقاد ندارند طرفش نیان، بلکه افرادی که اعتقاد دارند نیز از آنها پراکنده بشوند.
یک فردی که به خداوند اعتقاد دارد، باید نمونه یک انسان واقعی در این جهان باشد. اگر نباشد، اعتقادش نتنها سازنده نیست، بلکه مثل سمی در جامعه معتقدین است.
متاسفانه در جامعه ما به کرات دیده شده که به افرادی که فقط ظاهر اعتقادی دارند بهای زیادی داده شده که این خود باعث دور شدن بیشتر افراد از اعتقاد وجودی پروردگار است.
پس به آنها هم باید حق داد. کسی که اعتقاد ندارد بهرحال دلیلی برای بی اعتقادی خود دارد. شاید رفتار من و شمای نوعی باعث این بی اعتقادی شده است. پس منی که ادعا می کنم که همه باید به وجود پروردگار اعتقاد پیدا کنند، اول باید خودم رو اصلاح کنم و بر اساس گفته ها و دستورات او حرکت کنم، تا اجازه مطرح کردن ادعا خود را داشته باشم. بارها دیده شده افرادی که برای ترویج این ادعا فعالیت می کنند، خود آنها نقص زیاد دارند و این خود باعث تاسف است.
سیروس جان ما میدونیم که در هر جامعه ای غالب جمعیت عموم مرمند که متاسفانه به دلیل مشغله کاری و ذهنی فراوان و کم توجهی و بی حوصلگی در انجام تحقیق و حتی تفکر دچار آفاتی مهم از جمله دین زدگی میشوند… درسته که متن ذکر شده از نظر ادبیات مشکل داره اما این دلیل نمیشه که این اتفاق واقعیت نداشته!!! صحنه ی مرگ برای هر یک از ما فرق خواهد داشت چون مرگ ما معطوف به اعتقادات و روش زندگیمان هست جالب اینه که مرگ برای اکثر افرادی که تجربه نزدیک به انرا درک کرده اند شیرین بوده.. در کل تا زمانی که مزه ی مرگ را نچشیده ایم نمیتوانیم نذر بدهیم اما چیزی که غیر قابل انکاره وجود دنیایی پر رنگتر و حقیقیتر و شفافتر از دنیای کنونی ماست… انسانهایی که انکار میکنند تنها به خودشون ضرر زدند…. من اکثر اوقات آنلاین yahoo id : Silversaeed_2007َ پیروز باشید….
______________________________
سی فون: سعید جان خیلی ممنون از توضیح جالب تون. هر کس مختار است بر اساس عقل و شواهد تصمیم بگیرد که چگونه در این دنیا زندگی کند. هستند انسان هایی بسیار خوب و عزیزی که بدون اعتقاد به جهان دیگر، در این دنیا به انسان ها خالصانه خدمت می کنند. و در مقابل افرادی که بدون داشتن خوی انسانی، به جهان آخرت اعتقاد دارند. پس نمی شه گفت که انکار کنندگان همیشه بازندگان اند. ممکن است آنها افرادی باشند که هنوز حقیقت را یافت نکرده باشند و یا به چیزی که ما اعتقاد داریم اعتقاد ندارند، و لو اینکه ما به بعضی از اعتقادات آنها اصلاً اهمیت نمی دهیم.
شما را ارجاع می دهم به کتاب بینظیر و کم یاب “عالم عجیب ارواح” به نگارش استاد ابطحی .مطمئنا در آن کتاب مطالب ارزشمندی وجود دارد که تا ۱۰۰در۱۰۰ اتفاق فوق الذکر را تایید خواهد کرد.
_______________________________
سی فون: دوست عزیز از داهنمایی تون تشکر می کنم. امیدوارم که برای علاقه مندان مفید واقع بشه.