اگر اصلاح طلبان عاقل باشند
عبدالله نوری؛ تکرار اشتباه گذشته؟
اقبال گروهی از اصلاح طلبان به سمت عبدالله نوری که جایگاه خاصی در برخی لایه های جامعه شهری دارد، جای تامل و بحث فراوان دارد. به احتمال فراوان مهمترین دلیل برای فراخوانی عبدالله نوری استفاده از ظرفیت این لایه های به تازگی قهر کرده با انتخابات می باشد. اما آیا عبدالله نوری پتانسیل به صحنه کشاندن عده زیادی از افراد این لایه ها را دارد؟ آیا او از خاتمی محبوب تر است که مجبور شد برای گرفتن رای در تهران در دور دوم مجلس اسم خودش را از اتئلاف حذف کند؟ چرا و چگونه بعضی از اصلاح طلبان به این نتیجه رسیده اند که او باید بیاید؟ واقعاً این دسته چند درصد احتمال می دهند که عبدالله نوری کسی باشد که اجماع اصلاح طلبان را در پی داشته باشد؟ و چقدر احتمال می دهند که او از فیلتر شورای نگهبان رد شود؟ آیا خود عبدالله نوری احتمال می دهد که بتواند رئیس جمهور شود؟
از هر منظری نگاه کنیم عبدالله نوری گزینه مطلوب اصلاح طلبان نخواهد بود و دعوت از او فقط سبب هدر دادن فرصت ها و از دست دادن زمان می شود. اما می توان اینگونه اندیشید که اصلاح طلبان با آگاهی از موارد بالا، نام عبدالله نوری را بعنوان یک استراتژی به زبان می آورند. که این استراتژی کاملاً مثبت و مفید به نظر می رسد. بر طبق این استراتژی نام نامزد اصلی اصلاح طلبان تا چند ماه آخر به میان نیاید تا بتوانند او را از شر تخریب کیهان و صدا و سیما در امان بدارند. مسلما چنین رویکردی اتفاقی مثبت و موجب رقابتی سالم خواهد شد.
اما فرض وجود چنین استراتژی در اردوگاه اصلاح طلبان بیش از حد خوش بینانه هست، آنها بارها و بارها در انتخابات گذشته چه زمانی که پیروز بودند و چه حالا که طعم شکست برایشان تکراری شده است، نشان داده اند که با استراتژی و حرکت های هدف دار میانه ای ندارند.
در حقیقت با نگاه واقع بینانه بحث نامزدی عبدالله نوری جز به سود حریف نمی تواند باشد، نوری حتی اگر بتواند از سد فیلتر شورای نگهبان عبور کند، در انتخابات علاوه بر رقابت با اصولگرایان باید شاهد حضور کروبی و حتی نامزدی دیگر از اصلاح طلبان میانه رو باشد. بدون شک سرنوشتی بهتر از سرنوشت دکتر معین را نمی توان برای او متصور شد. اصلاح طلبان بارها در سخن و تئوری نشان داده اند که به تاریخ علاقه خاصی دارند ولی در عمل هیچگاه نشانه ای از آن دیده نشد. حال باید منتظر ماند و دید که آیا از اشتباه چهار سال قبل و نامزد شدن کاندیدایی که حتی در میان اصلاح طلبان هم اجماعی کاملی روی آن نبود، درس می گیرند و یا همچنان در خواب غفلت یکی پس از دیگری فرصت ها را از دست می دهند.
خاتمی؛ عصر قحط رجال؟
اما دعوت دوباره از خاتمی به چه معناست؟ آیا در اردوی اصلاح طلبان قحط رجال است که دوباره از سید محمد خاتمی می خواهند بیاید؟ اگر چنین اتفاقی برای اصلاح طلبان افتاده باشد، باید پرسید که چرا سیستمی که هشت سال در راس امور بود، زایش مدیر نداشت؟ و البته اصلاح طلبان بدون شک در پاسخ خواهند گفت قحط رجال نیست، بلکه کاندیداهای احتمالی اصلاح طلبان همگی از پیش رد صلاحیت شده اند. البته این مورد یکی دیگر از ضعف های استراتژی اصلاح طلبان است که با چند پیروزی ساده در انتخابات گمان برده اند که دیگر برای همیشه از سد شورای نگهبان رد شده اند و همه نیروهایشان را با بی فکری در جریانات سیاسی کم مصرف (اگرنگوییم بی مصرف) کرده اند.
با وجود اینکه اصلا معتقد نیستم قحط رجال شده است، حتی در اینصورت نیز، حضور خاتمی را اشتباهی مهلک می دانم! حضور دوباره خاتمی چه دردی را می تواند اصلاح کند؟ مگر نه اینکه سیستم و استراتژی اصلاح طلبان مشکل دارد، پس چرا دوباره باید از خاتمی خرج کرد؟ چرا چهره ای جدید نیاید تا خاتمی بعنوان رهبر اصلاح طلبان در اندیشه اصلاح استراتژی های بلندمدت تر باشد. دعوت از خاتمی نشان دهنده چیزی جز حرص دوستانش بر سر قدرت نیست، همان حرصی که در شورای اول شهر تهران نقاب از چهره خیلی ها برکشید. از طرف دیگر و مهمتر این حضور جنبه دیگری نیز دارد که احتمال وقوع آن هم کم نیست. اینکه اصولگرایان نیز فقط با یک نامزد یعنی احمدی نژاد وارد کارزار انتخاباتی شوند و آنگاه چه کسی می تواند در این عدم اقبال عموم مردم به انتخابات پیروزی خاتمی را تضمین کند؟ شکست خاتمی از احمدی نژاد یعنی پایان بی چون و چرا اصلاحات برای زمان زیادی و جریح تر شدن احمدی نژاد که دیگر رقیبی محبوب تر از خود در بین مردم حس نمی کند. مسلماً احمدی نژاد سرمست از شکست اسطوره اصلاح طلبان عرصه فعالیت اصلاح طلبان و رسانه های آنان را تنگ و تنگ تر خواهد کرد. چرا باید چنین ریسکی کرد؟ چرا؟
با مروری در ذهن خود می توانیم افراد زیادی را بخاطر بیاوریم که تجربه سالها حضور در بالاترین لایه های مدیریتی کشور بصورت موفق را داشته اند و کاملا اصلاح طلب یا حداقل تکنوکرات هایی بشمار می روند که اشتراکات زیادی با اصلاح طلبان داشته و دارند. تکنوکرات هایی که نشان داده اند برخلاف اصلاح طلبان فقط به تئوری پردازی نمی کنند و در عرصه عمل از موفق ترین مدیران ایران نیز بوده اند. هرگز نمی فهمم که چرا کسی نامی از آنها برای نامزد شدن در انتخابات نمی برد. بیژن زنگنه، غلامحسین کرباسچی، کمال خرازی، نجفی(که زمزمه هایی بر احتمال حضور او است) و شاید باز هم بتوان بر آنها نامی اضافه کرد. نام و اعتبار بیژن زنگنه و شهرت و محبوبیت او هیچ از خاتمی ۷۵ کم ندارد، چرا کسی از او دعوت نمی کند؟ از ۱۶ سال وزارت موفق او نمی شود و نمی توان به راحتی گذشت. او دیگر باید چه کند که صلاحیت ریاست جمهوری را داشته باشد؟ یعنی او از کسی که چند سال شهردار تهران بوده و استاندار اردبیل برای ریاست جمهوری صلاحیت کمتری دارد؟ پس در چه منصبی باید از تجربه بی نظیر چنین مدیران بلندپایه ای استفاده کنیم؟
کمی به خودمان بیاییم، هرگز تعداد مدیران موفق که توانایی جلب رای مردم را داشته باشند در اردوگاه اصلاح طلبان کم نیستند. به جای دعوت دوباره از خاتمی برای نامزد شدن، از او و هاشمی و کروبی دعوت کنیم که تمام قد وارد کارزار انتخابات به منظور حمایت از کاندیدای مورد اجماع همه اصلاح طلبان شوند. بی شک اگر خاتمی و هاشمی و کروبی جایگاهی بین مردم داشته باشند کاندیدای مورد نظر همه آنها نیز می تواند از چنین جایگاهی استفاده کند.
اصلاح طلبان اگر عاقل باشند، احمدی نژاد دوباره رئیس جمهور نخواهد شد.
امضاء
تحلیل چی شبکه سی فون

جزئیات قراردادهای نفتی در دولت خاتمی با ضرر دهها میلیارد دلاری
کارشناس مدیریت فنی مناطق نفت خیز جنوب جزئیات قراردادهای نفتی با ضرر دهها میلیارد دلاری که از آمار و اطلاعات غلط مدیران نفتی دولت اصلاحات ناشی شده بود را تشریح کرد.
حسین نور الدین موسی اظهار داشت: یکی از اساسیترین مشکلات مدیریت کلان صنعت نفت در بخش بالادستی در دوره موسوم به اصلاحات، عدم ارائه آمار و اطلاعات صحیح به مسئولین کشور و نهادهای تصمیم گیرنده بود که نتیجه آن اتخاذ تصمیمات فاقد پشتوانه علمی، فنی، اقتصادی و مغایر با منافع ملی بود.
وی افزود: دادن اطلاعات غلط و نادرست از میزان ذخایر کشور و اجرای برنامههای تولیدی فاقد پشتوانه علمی و فنی مانند استفاده از شیوه گسترده قراردادی بیع متقابل در بخش بالادستی برای توسعه میادین سبب شد دهها میدان نفتی را به این شیوه غیر علمی برای برنامه تولیدی مجموعا حدود یک میلیون و دویست هزار بشکه به پای قرارداد ببرند که عملکرد این شرکتها و درصد تحقق آن برنامههای غلط هم اکنون مشخص است.
هماهنگ کننده طرح توسعه میدان نفتی آزادگان تصریح کرد: حال که بسیاری از این قراردادها به مرحله نهایی خود رسیده، طراحان، مدافعان، مجریان، حامیان و وبویژه وزیر نفت وقت باید پاسخگوی اتلاف دهها میلیارد دلار از منابع کشور در این زمینه باشند.
به گفته وی، تجزیه، تخریب و تضعیف مدیریتهای منسجم تولیدی طی سالهای ۱۳۷۷ و ۱۳۷۸ تحت عنوان تغییرات ساختاری و بازآرایی تشکیلات بدون انجام کار کارشناسی در نهایت منجر به تمرکز گرایی شدید در وزارتخانه، ایجاد سازمانهای متعدد موازی، کاهش قدرت نهادهای تولیدی و افزایش هزینههای بالاسری و تداخلات سازمانی گردید.
کارشناس مدیریت فنی مناطق نفت خیز جنوب، اعمال مدیریت آمرانه همراه با ناکارآمد کردن کمیتههای کارشناسی عملیاتی، فنی، مالی و قراردادی در ایجاد پروژههای سنگین ارزی و ریالی و واگذاری این پروژهها به شرکتهای خارجی و شرکتهای واسطه گر داخلی حتی در مواردی بصورت ترک تشریفات مناقصه، تضعیف توانمندیهای ملی و عدم استفاده از ظرفیتهای موجود در وزارت نفت مانند پتانسیلهای موجود در شرکت ملی حفاری و ادارات فنی، مطالعاتی و عملیاتی مناطق نفت خیز جنوب و واگذاری مسئولیتهای حساس و کلیدی وزارتخانه به افراد فاقد صلاحیتهای علمی، فنی و تجربی برخلاف قانون نفت را از دیگر مصائب دولت موسوم به در بخش نفت اصلاحات عنوان کرد.
وی یادآور شد: جذب افراد منتفذ غیر کارشناس با سلایق سیاسی متفاوت و حتی متضاد به منظور وجاهت بخشیدن به سیاستگذاریهای غیر مسئولانه را می توان بعنوان سر فصل عملکرد مدیریت آن دوره عنوان کرد.
این کارشناس مسائل نفتی یادآور شد: اساسا نگاه مدیریت کلان وزارت نفت در دورهی اصلاحات نگاه برون گرا بوده که نتیجه آن تضعیف توان مندیهای ملی و عدم ظرفیتهای موجود بود. از سوی دیگر همواره مبانی ذهنی، بسترساز انعقاد قراردادهای غیر علمی بوده به نحوی که در بخش بالادستی طی سالیان ۱۳۷۶ تا ۱۳۸۴ این کار همواره با بزرگنمایی سرمایهگذاری لازم برای توسعه مخازن از طریق یک جا نشان دادن مجموع هزینههای توسعه هر میدان و محاسبه مجموعه سرمایه مورد نیاز برای توسعه نهایی و همزمان تعداد زیادی از میدانهای نفتی کشور و حجیم کردن نیازها و هزینهها بر اساس اعداد و ارقام ارائه شده از سوی شرکتهای چند ملیتی غربی و ترسیم فضای ناکارآمد و عقب افتاده نشان دادن دانش و تجارب کارشناسان و سازمانهای فنی مهندسی تولید کننده درون وزارت نفت بوده است.
وی القای این نکته که دستیابی به تکنولوژیهای پیشرفته تنها از طریق قراردادهای موسوم به بیع متقابل عملی خواهد بود را از دیگر اقدامات دولت اصلاحات برشمرد و افزود: تحمیل این نوع قراردادها و اختلاف ضریب بازیافت مخازن کشورها که دلایل فنی و ذاتی دارد را به صورت ناصواب مربوط به دوری صنعت نفت از تکنولوژی روز منتسب کردند که این بسترسازی منتج به تحمیل قراردادهایی مانند قرارداد بیع متقابل میدان درود، سروش، نوروز، دارخوین و سلمان شد.
نورالدین موسی تصریح کرد: این در حالی است که هیچ کدام از برنامههای جهتگیری شده، عملی نشد و استقراض و دیون سنگینی بر کشور تحمیل کرد که گزارشات کارشناسی شرکت فلات قاره ایران و شرکت ملی مناطق نفتخیز جنوب با این برنامه های تولیدی غلط و غیر مسئولانه در این زمینه موجود میباشد. بعنوان مثال قرارداد میدان درود با بیش از یک میلیارد دلار هزینه برای افزایش تولید ۹۰ هزار بشکهای در روز و رساندن تولید میدان مذکور از ۱۳۰ هزار به ۲۲۰ هزار بشکه با شرکت فرانسوی «الف» منعقد شد.
به گفته وی، این در حالی بود که تولید میدان در زمان انعقاد قرارداد ۱۸۳ هزار بشکه در روز و تولید فعلی میدان نیز در حد ۱۳۰ هزار بشکه تحویل شد که در واقع نشان میدهد درصد تحقق اهداف برنامه صفر درصد است. شرکت نفت فلات قاره نیز در اثنای عقد قرارداد نسبت به طرح جامع توسعه میدان نفتی درود صراحتا اعتراض داشت و این اعتراض در نامههای مکرر درون سازمانی به مراجع ذیربط اعلام گردید.
نورالدین موسی تصریح کرد: این شرکت نسبت به طرح توسعه میدان مذکور و هزینههای مرتبط با آن از جمله تعداد چاههای حفاری شده به صراحت اعلام کرده بود که بسیاری از چاههای حفر شده توسط شرکت خارجی زائد هستند بگونهای که یا باید چاههای جدید را بسته نگاه داشت و تولید از چاههای قدیم را ادامه داد، یا باید از چاههای جدید استفاده کرد و بعضی چاههای قدیمی را بسته نگه داشت و یا اینکه برای توجیه هزینه حفر چاههای زائد از همه چاههای قدیم و جدید استفاده کرد در عوض تولید آنها را در پایینتر از مقدار ممکن مهار نمود.
وی گفت: بر اساس گزارش سازمان مهندسی فلات قاره بیش از نیمی از ۲۹ چاه پیشنهادی شرکت الف زائد بودند که با حذف آنها حداقل ۳۳۰ میلیون دلار صرفهجویی برای کشور در برداشت اما این شرکت بنابر منافع خود به شکل متورم عناصر زائدی را در طرح گنجاند. در میدان نفتی دراخوین نیز در حالی توسعه این میدان با مبلغ بازپرداخت حدود ۱ میلیارد دلار به شرکت «انی» ایتالیا داده شد که در همان زمان طرح اداره مهندسی نفت مناطق نفت خیز جنوب که مورد تایید دبیر کمیته مشارکتهای بین المللی نیز قرار گرفت، ۲۳۰ میلیون دلار بود.
وی افزود: توسعه میدانهای نفتی سروش و نوروز با هدف تولید روزانه ۱۹۰ هزار بشکه نفت خام در سال ۱۳۷۸ با شرکت شل منعقد گردید و مقرر شده بود که ظرف مدت ۴۵ ماه و با میزان بازپرداخت یک میلیارد و ۶۰۶ میلیون دلار به تولید برسد. اما این پروژه نه تنها به مهمترین هدف خود نرسید بلکه تولید آن برابر ۱۱۱ هزار بشکه در روز بوده است. در حقیقت این میزان تولید ۴۱ درصد کمتر از هدف پروژه بوده و علیرغم دو سال تاخیر در تحویل، کماکان پروژه دارای نقصها و مشکلات متعددی نظیر وقوع خوردگی وسیع در تجهیزات و عدم کارایی سیستم نمک زدایی میباشد.
به گفته وی، میزان تولید در برخی از چاههای این میدان در تولید زودهنگام فراتر از متوسط تولید در توافقات بود و هیچ گونه نظارتی بر میزان و سقف تولید از چاه ها و تضمینی برای صیانتی بودن تولید این مخزن وجود نداشت.
وی در مورد قرارداد کرسنت نیز تاکید کرد: این قرارداد یک فاجعه است؛ کسانی که مبادرت به انعقاد این قرارداد با یک دلال نمودهاند چگونه دم از منافع ملی میزنند؟ جزئیات این قرارداد باعث ننگ و خواری هر ایرانی شرافتمند است. در هیچ جای دنیا هیچ قرارداد گازی بین کشور تولید کننده و یک شرکت دلال وجود ندارد بلکه همهی قراردادها با توجه به طولانی مدت بودن و عبور از مناطق سرزمینی دریایی، خشکی و کوهستانی، قراردادهای بین دولتی هستند و تنها استثنا قرارداد کرسنت است.
وی افزود: در هیچ قرارداد بینالمللی فروش گاز، بصورت ترش مرسوم نمیباشد زیرا ارزش افزوده حاصله از شیرین سازی آن و قیمت گرانش منافع کشور تولید کننده را در پی خواهد داشت. تنها استثنا در فروش گاز این بوده است. در حالی که صراحتا وزیر نفت دوره اصلاحات طی یک نامه رسمی به رئیس جمهور وقت صحبت از ۳ میلیارد و سیصد میلیون دلار طی ۲۵ سال به صورت تدریجی حاصل از قرارداد کرسنت مینماید، هزینه توسعه میدان، انتقال خطوط لوله از خشکی و زیر بستر دریا به مراتب بالاتر از عایدات این قرارداد ننگین برای کشور بوده است . موارد دیگری در این قرارداد وجود دارد که دل هر ایرانی شرافتمندی را به درد میآورد چگونه این افراد اعم از طراحان، مدافعان و مجریان این قراردادها همایش تشکیل داده و در جایگاه دفاع از منافع ملی کشور بر میآیند؟ آیا مصادیق واقعی سلطنت شاه سلطان حسینها غیر از تن دادن به این قراردادهای ننگین بوده است؟
این کارشناس نفتی گفت: عملکرد آقایان در دوره اصلاحات به هیچ عنوان قابل دفاع نبوده و مورد تایید بخشهای فنی و کارشناسی سازمانهای پایین دستی و بالا دستی کشور نمیباشد. انحرافات و ایرادات اساسی فقط در مدیریت تولید و بخش وارداتی کشور نبوده بلکه اشکالات اساسی در مدیریت پایین دستی کشور نیز بوده که میبایست از کارشناسان این بخش سوال شود.
این کارشناس نفتی در مورد میادین در دست توسعه در دولت نهم گفت: در حوزه شرکت ملی مناطق نفت خیز جنوب میادین نفتی آزادگان، منصورآباد، ترنج، چهاربیشه و پلنگان در دستور کار قرار دارد و توسعه این میادین مبتنی بر مدیریت علمی در حال انجام است. با حفر ۶ حلقه چاه اکتشافی در میدان آزادگان طی ۶ ماه این میدان وارد مدار تولید کشور شد و فاصله اکتشاف و توسعه به حداقل زمانی رسید. از سوی دیگر حدود صد کیلومتر خط لوله انتقال بدون وجود کریدور و حدود ۲۰۰ کیلومتر خطوط لوله جریانی با ایجاد دو منطقه تفکیک در مدت ۶ ماه با موفقیت و کیفیت مناسب به اتمام رسید که کار طراحی و مدریت مهندسی مالی آن توسط همین شرکت انجام شد. بیش از ۵/۴ میلیون بشکه نیز تولید انباشته نفت این میدان با حدود ۳۵ میلیارد تومان هزینه بوده که با بخشی از درآمد تولید زودهنگام میتوان فاز اول را که تولید و استخراج ۵۰ هزار بشکه میباشد و مناطق نفت خیز جنوب تعهد آن را تا ۴ ماه آینده داده است، محقق ساخت.
وی یادآور شد: در حال حاضر توسعه میادین نفتی به صورت مرحلهای و به شیوه علمی و شناخته شده در جهان مطابق با ماهیت توسعه مخازن نفت طی سه سال گذشته اجرا شده که این شیوه کاملا با قوانین کشور منطبق میباشد. با اجرای طرح توسعه میادین به صورت مرحلهای بر اساس اطلاعات حاصل از هر مرحله برنامهریزی تولید برای مرحله بعد تبیین میشود. این شیوه توسعه میادین نفتی متناسب با وسعت و پیچیدگی آنها به صورت مرحلهای با فواصل زمانی مناسب و با دریافت کمیت و کیفیت اطلاعات دینامیکی و متنوع و بر اساس اصول صیانتی صورت میگیرد و از برنامههای تولیدی فاقد ضمانت و پشتوانه فنی برای مخازن جلوگیری میشود.
به گفته وی، برنامه تولیدی بر اساس رفتار و پارامترهای مخزنی به دست آمده مورد تجزیه تحلیل و بررسی قرار گرفته و در صورت لزوم این برنامه تحت بازنگری و اصلاح قرار خواهد گرفت. مطالعه مخزن و ارایه برنامه تولیدی برای میادین نفتی که امری حاکمیتی است و توسط کارشناسان و ادارات فنی مهندسی سازمانهای تولیدکننده زیر مجموعه شرکت ملی نفت ارایه میشود، از نگاه کوتاه مدت به مخازن و ذخایر گران بهای کشور که ثروتهای بین نسلی هستند جلوگیری میشود. از سوی دیگر حجم نیاز کشور به سرمایهگذاری ارزی به صورت یکجا و غیرلازم که در قراردادهای بیع متقابل مرسوم است، در این شیوه به شدت کاهش مییابد و برای توسعه هر میدان بعضا به میزان کمتر از یک دهم قراردادهای بیع متقابل خواهد رسید.
نورالدین موسی تاکید کرد: برخلاف پروژههایی مانند سد و فرودگاه که تا اتمام نهایی و تکمیل پروژه، درآمدزایی صورت نمیگیرد در همان ابتدای فاز اول توسعه میادین نفتی،کسب درآمد از میدان آغاز میشود که فقط بخشی از این درآمد به راحتی میتواند پشتوانه مراحل بعدی تامین منابع مورد نیاز برای توسعه فاز دوم و در نهایت توسعه کامل میدان باشد. در این شیوه علاوه بر اشتغال زایی با توجه به اینکه مدیریت منابع در اختیار نظام است (برخلاف شیوهی بیع متقابل که مدیریت در اختیار شرکتهای غربی است)، امر نظارت به خوبی صورت گرفته و استفاده حداکثری از طرح ساخت داخل خودکفایی و حمایت از صنایع داخلی به نحو مطلوبی انجام میشود.
کارشناس مدیریت فنی مناطق نفت خیز جنوب افزود: در این شیوه از ظرفیتهای شرکتهای خارجی برای بخشهای مورد نیاز در صورت لزوم استفاده میشود؛ به عبارتی شرایط مناقصه برای تمامی شرکتهای توانمند داخلی و خارجی وجود دارد ولی هیچگاه مدیریت مهندسی، مالی و اجرائی در امر خطیر توسعه و برنامه ریزی تولید به شرکتهای پیمانکار واگذار نمیشود.
وی یادآور شد: ما در دولت نهم به این شیوه عمل کردیم و الان میدان آزادگان در مناطق نفت خیز جنوب در کمتر از ۶ ماه با ۲۰ هزار بشکه در روز و برنامه تولید ۵۰ هزار بشکهای تا پایان سال ۸۷ در دست تولید است که برنامه صد هزار بشکهای هم طراحی شده و به برنامه ریزی تلفیقی شرکت ملی نفت ایران داده است. اما در دوره موسوم به اصلاحات توسعه مخازن هیدروکربوری مبتنی بر علم مهندسی مخازن نبوده و از شیوه بیع متقابل که متناسب با موضوع توسعه مخازن نبود، به طور گستردهای استفاده شد. این قراردادها نه تنها تولید صیانتی که منافع نظام و مردم ما در آن است را تامین نکرده بلکه تقبل ریسکهای مهمی نیز در این قراردادها به عهده کشور بوده است. این قراردادها که بسیار گران بوده و هزینههای فراوان به کشور تحمیل کرد، عامل تاخیر در توسعه مخازن نیز به شمار میرفتند.
نورالدین موسی تصریح کرد: علیرغم ادعای مطرح شده هیچگونه تکنولوژی در بخش بالادستی برای توسعه میادین نفتی به کشور وارد نشد. این قراردادها عامل ایجاد اخلال در درآمدهای ملی و تضعیف حاکمیت ملی بر منابع بوده است. در صورتی که در شیوه علمی، اجرای توسعه بر اساس اصول علمی استوار بوده، تضمین تولید صیانتی بر اساس سیاستهای مصوب نظام محقق شده، حاکمیت ملی بر مدیریت منابع هیدروکربنی کشوری اعمال شده و از حداکثر توان مندیهای درون کشور استفاده شده است.
به گفته وی، از سوی دیگر فاصله اکتشاف، توسعه و تولید به حداقل زمان خود رسیده است. در سه سال گذشته شرکت ملی مناطق نفتخیز جنوب از حدود ۱۲ تکنولوژی جدید در امر حفاری و مهندسی مخازن مانند نصب تلمبههای دو فازی، حفاریهای افقی چند شاخهها با متراژ بالا، استفاده از تکنیک برداشت پسماندهای حفاری به جهت جلوگیری از آلودگی محیط زیست استفاده کرده که ایجاد فضای رقابت و جلوگیری از انحصار و کاهش هزینههای توسعه را در بر داشته است.
تاریخ در مورد شما چگونه قضاوت خواهد کرد؟
چه کسی را در این کشور می توانید جز احمدی نژاد پیدا کنید که در خدمت به مردم خودش را هلاک نکرده باشد ؟
آخر چقدر سیاسی کاری ؟
آیا در دوران به اصطلاح اصلاحات جز فرصت سوزی ، هدر دادن فرصت خدمت ، تشنج فضای سیاسی و شاد کردن دشمنان این مردم و انقلاب و پایمال شدن ارزشهای انقلاب و خون شهدا چیزی عاید این مردم شده است که باز امید به رأی آوردن داشته باشید ؟
البته می دانم این پیام را خیلی سریع حذف می کنید .
_______________________________
سی فون: مرسی حامد جان از این پاسخ صریح تون.
در ضمن فکر کنم صلاح بر اونه که قبل از صورت نگرفتن اتفاقی آدم در موردش قضاوت نکنه.
دوستان سلام
آخه تا کی ما باید چوب ندانم کاری های خود خواهان سیاه پوش را بخوریم
بابا مرگ یک بار شیون هم یک بار…
قابل توجه روشن فکران متجدد؟
در حال حاضر تنها برداشتی که میشود از تهدید ها و رد صاحیتهایی که علیه اصلاح طلبان میشود داشت ترس از حضور انهاست…..سرنوشت هر قومی دست خودشان است ……من از خاتمی دوست داشتنی خواهشمندم بیاید و بهتر است اجازه بدهیم مردم صلاحیتش را تایید کنند نه احزاب
________________________________
سی فون: به نظرم باید در این انتخابات هوشیار باشیم و به اعلم رای دهیم. نباید به حرف ها و شعار های توخالی زیاد توجه کنیم. باید ببینیم چه کسی واقعاً برای کار کردن آمده است. و چه کسی فقط تظاهر می کند که می خواهد کار کند و همه شعارهایش توخالی است.
با کدام تحلیل و یقین می گوید که زنگنه، غلامحسین کرباسچی، کمال خرازی، نجفی از عبدالله نوری شانس بیشتری برای رای آوری دارند؟ آیا نظرسنجی ای صورت گرفته که ما بی خبریم؟!