فارسی ۱
مگه اینا می ذارن ما تلویزیون نگاه کنیم. تو خونه مهمونی سره کار. همه دارن سریال های آبکی فارسی 1 رو دنبال می کنن. البته گناه هم ندارنا. آخه ندید بدیدن.
ایرانی همیشه جو گیر
تو همه کار افراط داریم. می خواییم بریم خرید. واسه یه قرن چیز می خریم. بعدش انبارش می کنیم بعدش می بینیم که خریدامون خراب شدن.
پرو نشو دیگه
یه چی تو دلم که می خوام بگم. مخاطبمم هم خیلی ها هستن. بعضی هاشون از زندگیم خارج شدن بعضی هاشونم هنوز اینور اونرن.
از ما بهترون و از ما بدترون
جوون تر که بودم، همش با خودم می گفتم کاشکی منم پول داشتم موهام رو خارجی فرم می دادم و می رفتم تو این جمع های از ما بهترون. عده ای هم بودن که حاضر نبودم جواب سلامشون رو بدم.
رئیس خنگ تر و بی شخصیت تر اما…
وقتی متوجه می شی رئیست خیلی خیلی از تو خنگ تر و بی شخصیت تره. وقتی می فهمی اصلا و ابدا دلیل انتخابش تخصص نبوده.
رئیسی از خودمون
یه جمعی بودیم که با هم رفتیم سر کار. شب نشینی ها داشتیم. کلی حرف می زدیم با هم. از سیاست های بالا دستی ها و چرا اونا حق ما رو می خورن.
و اینکه آقای حکیم
جدیداً مد شد به عطارا می گن حکیم. جالب تر اینکه آقای حکیم اون یکی حکیم رو اصلاً قبول نداره و می گه یا من یا اون یکی!
